حقیقت غرب نسبت به زنان!
بعد از سرکشی به وبلاگ یکی از کاربران محترم که زحمت کشیده بودند و برای بنده نظری را درج کردند با مطلبی مواجه شدم که تصویر آن را در اینجا تقدیم میکنم:

که پاسخ زیر را برایشان ارسال کردم و ایشان نیز پاسخی را درج فرمودند:

پاسخ اجمالی: بد بودن و یا خوب بودن یک جامعه را مردم آن جامعه درست میکنند؛ اگر همه یک صدا باشند میتوانند عظیمترین انقلابهای فکری و صنعتی و اخلاقی را فراهم آورند و اگر چنین نباشند کار به جایی نخواهند برد؛ آنچه اتفاق میافتد انتخاب خود مردم است و برخلاف نظر شما که به نوعی خواسته یا ناخواسته در مقام تشکیک در فایده محافل دینی داشتید عرض میکنیم آن محافل یقینا برای آنان که حقیقتا اهل آن مجالس هستند سرشار از فایده است و فساد را باید در وجود آنان که با این محافل بیگانه هستند و یا حضور دارند اما حضور حقیقی ندارند جست و جو کرد که البته آنها نیز از ساکنین همین کشور محسوب میشوند!
پاسخ مفصّل:
سلام مجدد خدمت شما؛
ممنون بابت اینکه مجددا تشریف آوردید؛ منتها درخواست دارم روی متن ابتدایی خود و نظر بنده و پاسخ خودتان کامل دقت بفرمائید. متن شما از چند فراز تشکیل شده که با شما این فرازها را دنبال خواهیم کرد:
1- فرمودید: امام زمان(عج) هرجا که صدق و درستی باشد، هر جا که دغل کاری و فریب کاری نباشد، هرجا که یاد و ذکر پروردگار متعال باشد، امام زمان آنجا تشریف دارد.
در پاسخ به این فراز عرض شد: یقینا امام زمان با اهل اخلاق و تقوا هم نشین و همراه است
2- شما آدرس مدینه فاضله را کشورهای اسکاندیناوی مطرح فرمودید که عرض شد این سیاه نمائی از کشور خودمان و بزرگ نمائی از آن کشورها صحیح نیست و در آنجا نیز فسادها بسیار است و لینکی تقدیم گردید؛ که برای تکمیل این لینک نیز تقدیم میشود: https://www.yjc.ir/fa/news/5437716/
3- فرمودید: فایده کلاس اخلاق؛ نماز جمعه؛ دعای کمیل؛ زیارت عاشورا؛ راهیان نور؛ محرم و صفر؛ ایام فاطمیه؛ پیاده روی کربلا؛ ماه رمضان؛ اعتکاف و..... چه بوده ؟ پس چرا خروجی نداره و اینهمه فساد؛ اختلاس؛ دزدی؛ فاصله طبقاتی؛ پارتی بازی؛ بیکاری؛ فقر؛ بیماری و.....؟ کجای کار می لنگه؟!!
که عرض میکنیم اتفاقا آن دسته از مردم که در این محافل حضور حقیقی دارند اهل اختلاس و فساد و... نیستند! و فساد را چرا در آنهایی که در صف آنتالیا و شب نشینیهای مختلط و دین فیلمهای مستهجن و... هستند جویا نمیشوید؟ و با چه هدفی خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا غیرآگاهانه برای تضعیف این محافل قدم برمیدارید؟!
شما در یک نوشتار از ایران یک جهنم ساختید! و بعد در نظری دیگر مدعی میشوید مردم ایران خیلی خوب و غیرتمند هستند؛ و حال آنکه بنابر تصریح #عقلا و #خودقرآن و حتی #جامعه_شناسان_غربی که سنگ آنان به سینه زده شد، بد بودن یا خوب بودن یک جامعه را مردم آن کشور تشکیل میدهند!
در کشور ما یقینا زیبائیهای معنوی و اخلاقی زیادی وجود دارد؛ انسانهای مومن و متعهد و باشعور که امام زمان(عج) یقینا به وجود آنان افتخار خواهد کرد و البته در همین کشور ما هم افرادی بسیار مفسد و بیبندوبار حضور دارند؛ و بنده برخلاف مطلب نوشته شده از سوی شما، همه را با یک چوب راندن و سیاه مطلق و یا سفید مطلق دیدن و گفتن اینکه در ایران جرم و جنایت و فساد بی داد میکند و فاطمیه و اعتکاف و اینها فایده ای ندارد و کشورهای اسکاندیناوی خوب هستند و... را نمیپسندم و صحیح نمیدانم!
پس این که خواسته شود عامدانه یا غیرعامدانه، خیلی راحت فایده «کلاس اخلاق؛ نماز جمعه؛ دعای کمیل؛ زیارت عاشورا؛ راهیان نور؛ محرم و صفر؛ ایام فاطمیه؛ پیاده روی کربلا؛ ماه رمضان؛ اعتکاف و.....» زیر سوال برده شود و خواسته یا ناخواسته این محافل نورانی فاقد فایده معرفی گردد و از آن سو شاید با دیدن چنین مطلبی حتی یک نفر از این محافل دور گردد و از آن سو از مردم ایران که برخی از آنها در همان محافل نیز حضو دارند و برخی دیگر از معاندین و مبارزین همان محافل هستند یکجا و مطلق، انسانهای خوب و به صورت کلّی قدّیس و فرهیخته معرفی شوند علاوه بر اینکه یک پارادوکس عظیم وجود دارد، کار صحیحی هم صورت نگرفته.
در یک کلام: آن محافل که نام بردید برای آنان که حقیقتا و توأمان با شعور و تفکّر در آن مجالس حضور یابند دارای فایده است و این را اهل دقت میفهمند و از آنسو آنان که از این محافل دور بوده و یا حتی حضور داشته باشند و اهل تدبّر نباشند راه به جایی نخواهند برد. دیگه بالاتر از همنشینی با انبیاء و اولیاء الهی که نداریم! آیا کم بودند افرادی که در محافل اولیاء حضور داشتند اما انسان نشدند! پس به جای زیر سوال بردن ارزش و فایده آن محافل که یقینا اسباب شادی ابلیس را فراهم خواهد آورد بیاییم سطح فکری خود و اطرافیانمان را بالا ببریم تا امکان استفاده بهینه از آن محافل فراهم شود.
و در پایان نیز سوالی که قبلا پرسیدم را مجددا تکرار میکنم: «و سوال مهمتر که باید به دنبال آن باشیم این است که خود چقدر درستیم؟! یقینا سرزنش کردن دیگران و یا تخریب جامعه و اطرافیان کاری ندارد؛ اما سوال اساسی اینجا است که نمره خود ما چند است و چقدر توانستیم دیگران را امام زمانی کنیم؟!»
کار از همینجا میلنگد که به جای آنکه خود را اصلاح کنیم و درصدد اصلاح دیگران باشیم، خواسته یا ناخواسته دیگران را از حضور صحیح در محافل دینی منع و بیفایده بودن آنها را تلقین میکنیم! و منع آنها از این محافل یقینا کار را سختتر خواهد کرد. شک نکنیم اگر مردم یک جامعه هم فکر، صالح، با اخلاق و متدیّن حقیقی باشند و در تصمیم گیریها و انتخاب نمایندگانشان احساسی برخورد نکرده و منطق و انصاف را رعایت کنند نه آنکه تحتتأثیر تبلیغات معاندین این کشور که تمام اهدافشان گسترش فساد مالی و اخلاقی و زمینگیر کردن مردم این کشور است باشند، آن جامعه آباد خواهد شد اما اگر چنین نباشند و بازهم به جای اصلاح بگوئیم همگی همینطور که هستند خوب هستند و مردم همه گُل هستند و...! نه تنها پیشرفت نخواهیم کرد بلکه پس رفت خواهیم کرد! «ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّـهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ۙ وَأَنَّ اللَّـهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [انفال/ 53] این، بخاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمیدهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست!»
پیروز باشید و موفق.
---------------------------------------------
پاسخ ایشان:
در جواب پاسخ اجمالی ... بله مردم انتخاب کردند ولی چرا انتخاب کردند ؟ چون تا اعتراض کردند گرفتنشون بردنشون و شکنجه دادنشون و کشتنشون واسه همین میترسن
در جواب پاسخ مفصل ... در جواب 1 درست میگید و منم همین را گفتم در جواب 2 من سیاه نمایی نکردم چرا فقط شما به قسمتی از انها اشاره می کنید در ایران هم پر است از این آزتار های جنسی جز آزار های جنسی ازارهای جسمی روحی و ... هست کودک ازاری و ....
در جواب 3 والله که همان هایی که در همین کلاس ها بودند و صف اول نماز و ... از همه بدتر بودند اینایی که در صف آنتالیا و ... هستند همونن خودشونم قبول دارند ولی این ها چه که دو رویند من به شخصه خیلی از این آدمها را دیدم در شهرم که صف اول نمازند ولی کارهایی از هر نظر زننده انجام می دهند
بد بودن یا خوب بودن را مردمی تشکیل می دهند که بتونن حرف بزنن نه که تا میان حرف بزنن سرکوب می شوند
من به شخصه رفتم اعتکاف فکر می کنید چطور ود همه گروه گروه می نشستند و از دیگران غیبت می کردند و وقتی آمدند که یک فیلمی بگیرند قرآن دستشون گرفتن که من روز دیگر از اعتکاف خارج شدم
بالا بردن سطح فکری فقط به این نیست که ما بیایم اون کلاسا و هر چه گفتند عمل کنیم اینه که اگه تو ذهنت سوالی هست بپرسی و جواب بدن نه اینکه وقتی از معلم دینی مدرسه ات سوالی میپرسی یک جواب می دهد و سوال دیگری میپرسی که با توجه به جوابی که دادند برایت پیش می آید میپیچوننت چون یاد ندارند چرا چون با سهمیه و نمره گرفتن و ... بالا امدند و سر سهمیه شان استخدام شدند و دانش کافی ندارند
ما تا جایی که تونستیم تلاش کردیم از همه نظر دانش خود را تکمیل کنیم و از روی منطق صحبت کنیم و دانش نه مثل خانوم دینی مدرسه [گل]
---------------------------------------------
عرض ادب و احترام؛ خب من با شما اختلاف تفکر مبنایی دارم.
اینکه فرمودید: «بله مردم انتخاب کردند ولی چرا انتخاب کردند ؟ چون تا اعتراض کردند گرفتنشون بردنشون و شکنجه دادنشون و کشتنشون واسه همین میترسن » را عینا همان حرف شبکه های غربی میدانم و معتقدم با همین دروغها و رقیب هراسی ها کاری کردند بدترین فرد از بین کاندیدها انتخاب شود تا اقتصاد مردم زمین بخورد، بیکاری زیاد شود، فحشا زیاد شود تا به خیال آنها نظام سقوط کند و متاسفانه یک عده افراد سادهلوح نیز تحت تأثیر برخی رقیب هراسی ها قبول و بدترین فرد از بین آن افراد را انتخاب کردند تا به خیالشان لولو آنها را نخورد!
مثلا توجه بفرمائید؛ شما که سن دختر بنده را ظاهرا دارید؛ هر چه دلتان میخواهید میگوئید آیا با شما کسی کاری دارد؟ در کشور در شبکه ها میبینیم چه تهمتها و چه دروغهای متعددی را مثل آب خوردن میگویند و کسی با آنها برخورد نمیکند و بازهم همین دروغها را میشنویم که وای وای آزادی نیست! دیگر من نمیدانم اینها چکار میخواهند کنند!
این که فرمودید در ایران هم فساد هست برمنکرش لعنت منتها بحث من این بود که بهشت نشان دادن از غرب و سیاه نمائی از کشور، دروغ است و ظلم.
اینکه فرمودید به این فرد رای دادند تا آزاد باشند؛ این هم اشتباه محاسباتی شما هست؛ اتفاقا سرکوب در فرد منتخب شما بیش از هر زمان دیگری است و همچنین فساد و بیکاری و فحشا و... که یقینا کسانی که او را انتخاب کردند در بیکاری افراد و گسترش فساد شریک هستند و یقینا باید در محضر خداوند پاسخگو باشند؛ خیلی جالب است، برخی افراد بدترین مجریان را انتخاب میکنند و سپس طلبکار هم میشوند! اینجاست که میگویم بازگشت همه چیز به همین مردم است.
اینکه شما در کدام شهر زندگی میکنید نمیدانم اما شاید سطح توقع شما هم ناصحیح باشد! شما از همشهریان اهل اعتکاف چیزی را دیدید که چه بسا هزاران بدتر از آن را اگر از افراد غیر مذهبی و اقوامتان میدیدید و انجام میدادند برای شما سیاه نبود بلکه زیبا هم بود و چنانکه کارهای اهل آنتالیا را توجیه کردید آنها را هم توجیه میکردید!!! منتها یک یا چند اشتباه هم شهریانتان در مراسم اعتکاف برایتان گران تمام شد! و ابلیس نیز با تمام قوا یقینا این امر را بر شما سیاه کرد؛ برفرض آنان بد، شما چرا اعتکاف را رها کردید؟ آیا شما نمیتوانستید اندازه یک شمع خانه خدا را به عبادت نورانی کنید؟ آیا فرار از خانه خدا بهترین راهکار بود؟! مگر شما نبودید میگفتید مردم ایران خوب هستند و باغیرت هستند و... چه شد اهل آنتالیا مردم ایران هستند و موظف به توجیه کردم آنها هستید اما همشهریان اهل اعتکاف مردم ایران نیستند و باید حتی مراسم اعتکاف رو ترک میکردید؟!
به هر حال ما معتقد هستیم سیاه دیدن و سفید دیدن کاری بس اشتباه است. اینکه افراد آنتالیا رفته بشوند عزیز دل شما و کار آنها را مثل آب خوردن توجیه کنید و اهل اعتکاف بشوند شمر و شما مثل قهرمانان! اعتکاف را بشکنید و از مسجد خارج شوید یقینا قضاوت صحیحی نیست.
بازهم از محبت شما سپاسگزار هستم و امیدوارم هم شما و هم بنده انشاءالله عاقبت بخیر شویم.
رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله: الخَلقُ عِیالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللَّهِ مَن نَفَعَ عِیالَ اللَّهِ وأدخَلَ عَلى أهلِ بَیتٍ سُروراً
«مردم، نانخور خدایند؛ دوستداشتنیترین مردم نزد خداوند، كسى است كه به نانخوران او سود برساند و خانوادهاى را شادمان كند.»
منبع: كافی ج 2 ص 164
سوال: عاشق فردی بودم؛ منتها هرگز حتی دست همدیگر را لمس نکردیم و معتقد بودیم تا قبل از نامزدی، رابطه خاصی با هم نداشته باشیم، اما سرانجام اقوام مخالف نامزدی ما شدند؛ حالا اگر من و یا او با فرد دیگری ازدواج کنیم، باز در قیامت به هم میرسیم یا نه؟ خواهش میکنم جواب بدید.
پاسخ: سلام خدمت شما پرسشگر محترم؛
متاسفانه در مورد این که چرا اقوام مخالفت کردند، چیزی را بیان نکردید تا مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم آیا امکان برطرف شدن را دارد یا نه؛ منتها سوال و ناراحتی شما، اهمیت این مطلب را بازهم حکایت دارد که دوستیها و روابط عاطفی پنهانی جوانان، معمولا ثمرهای جز اندوه و مشکلات متعدد را به همراه نخواهد داشت؛ لذا توصیه همیشگی ما این است که افراد قبل از اینکه اسیر احساسات شوند، زوایای مختلف علایق خود را با کمک از عقل خود و دانش و تجربه دلسوزان، مدیریت کرده تا مشکلات پیشرو را کاهش دهند.
اما پیرامون اصل سوال شما، پیش از این مطلبی در سایت رهروان نوشته شده است که شما را به خواندن آن توصیه میکنم:
اگر انسان در دنيا به زني كه دوستش دارد نرسد؛ آيا در آخرت به او ميرسد؟
اما در مورد این هم که وضعیت ازدواج شما و ایشان با افراد دیگر به چه صورت خواهد بود باید عرض کنیم یقینا تا زمانی که ذهن و قلب شما مشغول به این علاقه شکست خورده است، نمیتوان سفارش به تسریع در ازدواج کرد چراکه این مسئله، خود میتواند مشکلات متعددی را بوجود آورد؛ لذا مطالعه این مطالب را نیز به شما توصیه میکنم تا شاید کمکی باشد برای رهایی از این مشکل و در نهایت رسیدن به وضعیت مناسب:
آیا بعد از اتمام رابطه، ازدواج با فردی دیگر درست است؟
فراموش نکردن فرد مورد علاقه حتی بعد از ازدواج
موفق باشید و پیروز.
چندی پیش در قسمت نظرات یک مطلب پیرامون موضوعات مختلف و منجمله این که آیا حجاب واجب است یا خیر؛ مباحث متعددی مطرح شد که قابل استفاده است و منبع خوبی برای مدافعین بحث حجاب میتواند باشد؛ لذا مجموعه آن نظرات را در اینجا جمعآوری کرده و در اختیار متمسکین به سیره فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) قرار میدهیم و به دنبال این هستیم که ادله وجوب حجاب را برای زنان مومنه آزاده مرور کنیم.
در درجه اول باید دانست که احکام را متخصصین علم دین که همان مراجع معظم تقلید هستند از منابع مختلف اتخاذ میکنند که عبارتند از: قرآن، روایات، عقل، اجماع و سیره مسلمین.
مسئله حجاب نیز از این قاعده مستثنا نیست و مراجع معظم تقلید برای اینکه ببینند آیا حجاب واجب است یا نه به همین منابع مراجعه خواهند داشت.
::.. یکی از ادله وجوب حجاب آیات قرآن است که در اینجا مورد اشاره قرار میگیرند:
1. «يا أَيهَا النَّبِي قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يدْنِينَ عَلَيهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يعْرَفْنَ فَلَا يؤْذَينَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا[أحزاب/59] اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [= روسريهاي بلند] خود را بر خويش فروافکنند، اين کار براي اينکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است؛ (و اگر تاکنون خطا و کوتاهي از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحيم است.»
2. «وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيوبِهِنَّ وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيعْلَمَ مَا يخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [نور/31] و زينت خود را -جز آن مقدار که نمايان است- آشکار ننمايند و روسريهاي خود را بر سينه خود افکنند و زينت خود را آشکار نسازند مگر براي شوهرانشان، يا پدرانشان، يا... و هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداي خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگي بسوي خدا بازگرديد اي مؤمنان، تا رستگار شويد!»
با مراجعه به کتب لغت و تفاسیر و تواریخ و روایات، در مجموع استفاده می شود که «خُمُر» جمع «خِمار» و به معنای مقنعه و روسری بلندی است که دامن آن روی گردن و سینه ها را می پوشاند. و «جلابیب» جمع «جلباب» به معنای ملحفه، چادر یا شنل بلندی است که روی سایر لباس ها پوشیده می شود و سراسر بدن را در بر می گیرد.[1]
::.. روایات؛ چنانکه عرض شد یکی از ملاکهای اصلی برای فهم حقیقت آیات، روایات است پس اگر فردی مدعی باشد من فقط میخواهم احکام را مستقیما و تنها از قرآن اتّخاذ کنم و به روایات کاری ندارم یقینا به هیچ جا نخواهد رسید و بر خلاف خود قرآن عمل کرده که فرموده وظیفه تبیین آیات رسول خدا(ص) هستند: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ [نحل/44] و ما اين قرآن را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آنها روشن سازي و شايد انديشه کنند!». در قرآن تنها کلیات ذکر شده و به اکثر جزئیات پرداخته نشده است لذا برای فهم بسیاری از احکام باید به احادیث مراجعه داشته باشیم.[2]
در روایات متعدد و فوق العاده زیادی که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) آمده تاکید شده آنچه بر زنان پوشاندن آن لازم نیست و برای مردان نگاه به آن مواضع، بدون شهوت حلال است، تنها صورت و دست ها است و در بعضی از احادیث نیز این مسئله با کنایات مورد اشاره قرار گرفته از جمله در روایتی معتبر زراره از امام صادق(علیه السلام)نقل می کند که مراد از «الا ما ظهر منها» که در آیه از پوشاندن استثنا شده در آیه شریفه عبارت است از سرمه و انگشتر. که منظور موضع سرمه یعنی چشم و صورت و موضع انگشتر یعنی دست است. [3]
لذا حتی درمقالههای مختلفی که معاندین حجاب گرد آوردهاند و از پذیرش آیات و روایات فرار کردهاند، اقرار داشتهاند که روایات لااقل به صورت غیر مستقیم بر لزوم حجاب موی سر دلالت دارند.
خلاصه آنکه بر اساس منابع اصلی فهم احکام شرعی، برای متخصصین وجوب حجاب هیچ جای شکی ندارد لذا در طول تاریخ اسلام هیچ مرجع و متخصص دینی فتوا به جواز بیحجابی زنان مومنه آزاده نداده است و بسیاری از مراجع حتی این حکم را از ضروریات دین بر شمردند.
در اینجا فتوای مراجع معظم تقلید عصر حاضر را مشاهده میکنیم: (برای مشاهده کامل متن استفتائات اینجا را کلیک بفرمائید)

شبهات پیرامون وجوب حجاب و پاسخ آنها:
اشکال(1): در آیه قرآن فقط گفته حجاب بهتر است نگفته که واجب است!
پاسخ: متاسفانه شما «بهتر» را به معنای جواز ارتکاب ضدّ در نظر گرفتید و گفتید حجاب بهتر است اما بیحجابی نیز جایز است و حرام نیست! و حال آنکه این برداشت کاملا اشتباه است؛ نه تنها در متون دینی بلکه ما فارسی زبانان نیز خیلی جاها حتی وقتی کار و یا رفتاری را واجب میدانیم نیز برای مخاطب تعبیر به «بهتر» میکنیم و در عرف مردم، بهتر بودن، همیشه دلیل بر مثلا صرفا رجحان داشتن و مستحب بودن نیست! در قالب مثال اگر فردی بگوید «فلانی اگر باشعور باشید بهتر از این است که بیشعور باشید» آیا شما این جمله را حمل بر این میکنید که باشعور بودن خوبتر است اما بیشعور بودن هم مشکلی ندارد؟!! اینجا هم همینطور است اینکه گفته شده حجاب بهتر است نه اینکه بی حجابی حرام نیست؛ پس چنانکه آمد همه جا «بهتر بودن» به معنای صرفا خوبتر بودن نیست؛ نه تنها در عرف ما بلکه در مکتب قرآن نیز این نوع ادبیات در جاهای مختلف دیده میشود مثل این آیه شریفه: «اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ [عنکبوت / 16] خدا را پرستش كنيد و از (عذاب) او بپرهيزيد كه اين براى شما بهتر است اگر بدانيد!» شما که مدعی هستید حجاب داشتن صرفا بهتر است نه واجب و اینگونه بهتر بودن را معنا میکنید، پس بر اساس همین تفسیر غلط باید بگوئیم در این آیه شریفه خدا نیز میگوید اگر خدا را بپرستیم و تقوا را رعایت کنیم بهتر است اما اگر نکردیم هم حرامی را مرتکب نشدیم!!! و حال آنکه یقینا اینگونه ترجمه کردنها غلط است؛ این همه روایات متعددی که پوشاندن را فقط در وجه و کفین استثنا دانستهاند دلیل بر چیست؟! پس تعبیر به بهتر بودن دلیل بر واجب نبودن نیست.
اشکال(2): در قرآن فقط یک توصیه شده که حجاب صرفا برای این است که زنان آزار نبینند لذا به خودی خود واجب نیست.
پاسخ: منحصر کردن علت وجوب حجاب به اینکه فقط زنان آزار نبینند، متاسفانه تفسیر به رأی است! کجای آیه شریفه میفرماید علت این کار فقط و فقط در این است که اذیت نشوند؟! آیه شریفه دستور فرموده جلبابها [= روسريهاي بلند] خود را بر خويش فروافکنند؛ و در ادامه خداوند متعال یکی از حکمتها را بیان داشته، نه علت منحصره را!
مثل اینکه مادرتان به شما بگوید غذا بخور تا نمیری! آیا این یعنی اینکه شما فقط باید غذا بخوری تا فقط و فقط نمیرید؟! یا برای اینکه قدرت پیدا کنید، برای اینکه ویتامین بدنتان تامین شود، برای اینکه... پس یک مسئله میتواند علل و حکمتهای زیادی را داشته باشد که عدم بیان تمامی آنها تا وقتی ادات حصر ذکر نشده باشد دلیل بر نفی سایر علل نیست.
ثانیا آیه شریفه حکم را چنین بیان فرموده «فَلَا يؤْذَينَ؛ مورد آزار قرار نگيرند» مورد آزار از جانب کی و کجا؟ آیه مطلق است؛ از کجا معلوم فقط آزار دنیوی مقصود باشد؟! شاید آزار و عذاب اخروی هم مقصود باشد! یعنی به زنان بگو حجاب خود را مراعات کنند تا در روز رستاخیز بواسطه انجام فعل حرام بدحجابی مورد اذیت قرار نگیرند! به هر حال به قول محققین «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال!»
اشکال(3): اگر حجاب واجب است پس چرا در کشورهای مسلمان دیگر بعضا زنان حجاب ندارند آیا برای آنان واجب نیست و برای ما واجب است؟
پاسخ: برای فهم این که ببینیم یک چیز واجب هست یا نه باید بر اساس منابع فقهی بحث را دنبال کنیم وگرنه در کشورهایی مثل ترکیه، امارات، کویت یا... حتی شراب خوردن هم جایز است؟ پس آیا جایز است با این استدلال، منکر حرمت شراب هم شد! پس عملکرد سایر کشورها دلیل بر حلال بودن یا حرام بودن چیزی نمیتواند باشد.
اشکال(4): اگر حجاب واجب است پس چرا تا پیش از قرن هشتم، به طور کلی فقهای شیعه معمولاً جز در موارد خاص سخنی دربارهٔ وجوب یا عدم وجوب پوشاندن مو به طور خاص (چه در نماز و چه خارج از آن) نمیگفتند؟
پاسخ: چنانکه خودتان هم اقرار داشتید اینجور نبوده که اصلا صحبتی نشه! اما زیاد بحثی نبوده که باید عرض کنیم نام نبردن دلیل بر نبودن نیست، بلکه ممکن است دلیل بر بدیهی بودن مسئله باشد! یعنی در بین علمای متصل به صدر اسلام از آنجا که بحث کاملا مشخص و مسلّم بود دلیلی وجود نداشت تا از آن یاد شود منتها به مرور زمان و فتوحات شرق و غرب و مواجهه با فرهنگهای غیر اسلامی و بیان شبهاتی از سوی افراد غیر متدیّن علما از زمانی خاص به بعد مشغول پاسخگویی به این شبهات وارد شده نیز بودند لذا نامشان ثبت شده؛ با این تفسیر مطلب کاملا عکس آنچیزی خواهد شد که شما مدعی آن بودید؛ یعنی در صدر اسلام در لزوم حجاب برای زنان مومنه آزاده هیچ اختلافی اصلا نبود و مسئله اجماعی و مفروض در نظر گرفته میشد!
اشکال(5): برخی از علما به برخی از ادله حجاب اشکال وارد کردهاند؟
پاسخ: بله ممکن است اشکالاتی را علما به برخی ادله بگیرند و با ادله دیگری ثابت کنند اما آنان که ذره ای به علم اجتهاد آگاهی داشته باشند میدانند ضعیف دانستن برخی ادله با قبول نداشتن اصل حکم، شدیدا فرق دارد. مراجع معظم تقلید در درس خارج، حتی در باب نماز و روزه، برخی ادله را ضعیف دانسته و از طُرُق آیات و روایات دیگر به حکم میرسند مهم این است که ببینیم فتوای نهایی آنان چیست.
اشکال(6): شهید دستغیب و سایر بزرگان نداشتن حجاب را جزء گناهان کبیره ذکر نکردند؟
پاسخ: باید عرض کنم بحث ما در کبیره یا صغیره بودن نیست! و ما هم نگفتیم لزوما کبیره هست! بلکه در مقام ذکر اصل وجوب حجاب هستیم؛ البته این را هم هشدار میدهیم که هر گناهی را سبک بشماریم، همان گناه، معصیت بزرگی محسوب خواهد شد! چنانکه امیرالمومنین علی(ع) میفرمایند: «أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه[4] بزرگترین و سخت ترین گناهان آن است که مرتکب آن، آنرا کوچک بشمارد»
اشکال(7): در صدر اسلام وضعیت حجاب متفاوت بوده!
پاسخ: اینکه شما میگویید در صدر اسلام حجاب متفاوت بوده یک کلام چند پهلو و مغالطه است؛ اگر منظورتان این هست که با این عبارت میخواهید بفهمانید در آن زمان زنان مومنه برایشان جایز بوده که بدون حجاب بیایند و جلوی مردان نامحرم قرار بگیرند، ما میگوییم این کذب است و از شما میخواهیم یک کتاب موثق با ذکر جلد و صفحه بیاورید که در آن یکی از مراجع تصریح کرده باشد حجاب واجب نیست!
اشکال(8): اگر حجاب واجب است پس چرا در صدر اسلام برای کنیزها حجاب واجب نبوده؟
این کشف جدیدی نیست که بیان فرمودید تمامی مراجعی که بر اساس آیات و روایات حجاب را بر زنان آزاده واجب دانستند و میدانند، حجاب را برای کنیزان واجب نمیدانستند و این مطلب جدیدی نیست؛ البته کنیزان فقط در این حکم مستثنا نیستند بلکه در مسائل دیگری نیز مستثنی هستند که زنان مومنه آزاده چنین مجوّزهایی را نداشتند[5] بحث ما وجوب حجاب برای زنان مومنه آزاده هست.
اشکال(9): خدا که به حجاب احتیاجی ندارد پس حجاب نباید واجب باشد!
پاسخ: خداوند به هیچ عمل بندگان احتیاج ندارد و این به معنای واجب نبودن نیست! خداوند به نماز و روزه ما نیز احتیاج ندارد؛ پس بنابر استدلال غلط شما باید آنها هم واجب نباشند؟! خیر. بر اساس آیات و روایات هم حجاب واجب است هم نماز هم روزه هم جهاد هم... منتها «يا أَيهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِي الْحَمِيدُ [فاطر/15] اي مردم شما نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است که بينياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!»
اشکال(10): مقالاتی در اینترنت هست که بررسی کردند مسئله حجاب را، برید آنها را بخوانید تا بفهمید حجاب واجب نیست!
پاسخ: بنده آنها را مطالعه کردم و هیچ چیز مبنی بر اینکه کسی فتوا داده باشد حجاب برای زن مومنه آزاده در مقابل نامحرم واجب نیست در آن نیافتم بلکه در آن جملاتی «تقطیع شده» و «بیارتباط با ادعای شما» ثبت شده بود که خودتان نیز احتمالا متوجه شدید برای همین درخواست ساده بنده مبنی بر اینکه بفرمائید کدام مرجع در کدام کتاب و کدام صفحه جواز بیحجابی را صادر کرده و یا فتوا داده حجاب واجب نیست را نتوانستید ارائه دهید تا به صورت خاص با مراجعه به صدر و ذیل کلام آن بزرگوار و پرهیز از مغالطه و تقطیع گویی، جملات ایشان را مورد بررسی قرار دهیم، که شما این کار ساده را نخواستید انجام دهید اما از آن سو بنده تصریح مراجع حال را نیز خدمت شما ارائه دادم که وظیفه ما تقلید از این متخصصین هست. و مطالب در مورد تصریح بزرگان دین برای جویندگان حق طلب واضح است[6]
اشکال(11): اگر حجاب واجب است پس چرا تا چند سال اول انقلاب حجاب اجباری نبود!
پاسخ: متاسفانه این یک مغالطه است؛ ما در مقام بیان وجوب حجاب هستیم؛ اما اینکه در یک برههای خاص نسبت به ترک واجبی واکنشی نشان داده نمیشد دلیل بر واجب نبودن نیست! بلکه اولویتهای دیگری برای برخورد وجود داشت چراکه بنابر فرمایش امام حفظ نظام و جامعه اسلامی از اوجب واجبات بود و باید ابتدا مسائل اساسیتری که اصل نظام را تهدید میکرد پرداخته میشد مثل شناسایی و برکناری وابستگان به طاغوت، شناسایی و دفع حملات کودتاچیان و... و بعد از برطرف شدن آنها نوبت به بقیه احکام رسید؛ منتها این یقینا هیچ ارتباطی به واجب بودن یا نبودن حجاب ندارد، منبع فهم احکام آیات و روایات و فتوای مراجع هست نه اینکه بگوییم فلان چیز واجب نیست چون مثلا دولت بازرگان در ابتدای انقلاب و یا سایرین در بهبوهه آغازین جنگ به فلان مسئله کاری نداشتند![7]
در انتها تاکید میشود به قول شهید مطهری در مورد حجاب باید گفت «در میان مسائل فقهی شاید کمتر مسئله ای این چنین پیدا شود که این گونه مورد اتفاق نظر، میان علمای اسلام، اعم از شیعه و سنی بوده باشد»[8] لذا در اصل وجوب حجاب حقیقتا شکی نیست. هرچند ممکن است برخی بدخواهان، در رسانههای مختلف در مقابل ادله متعدد و تصریح بزرگان از مراجع، بخواهند به انواع مغالطات و هرچیزی ولو غیر مرتبط استدلال کنند و به نوعی مصداقی باشند برای این ضرب المثل که «الغریق یتشبث بکل حشیش؛ کسی که غرق میشود به هر شاخهی خشکیدهای چنگ میزند» اما راه به جایی نخواهند برد و حق برای حق طلبان واضح است.
پینوشت:
[1] فیومی، المصباح المنیر, طریحی، مجمع البحرین, و شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، همان, و محمد جواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ذیل آیات مذکور.
[2] برای مطالعه بیشتر این دو لینک را نیز میتوانید مطالعه بفرمائید:
http://www.pasokhgoo.ir/node/30216
www.hawzah.net/fa/Question/View/7419/
[3] وسائل الشيعه، ج20، ص: 201
[4] نهج البلاغه حکمت 348
[5] http://www.welayatnet.com/fa/news/68137
[6] این مطلب را نیز مطالعه بفرمائید:
http://hadana.ir/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%81%D9%82%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A...
[7] www.shafaf.ir/fa/news/266454
[8] مجموعه آثار، ج 19، ص 552.
دین را میتوان در یک تعریف کلّی به معنای باور به خدا و دستورات عملی مناسب با این اعتقاد دانست؛ لذا فردی را که چنین نباشد، نمیتوان متدیّن معرّفی کرد!
از سوی دیگر میدانیم که ایمان داشتن تنها به این نیست که ادعایی را بر زبان جاری کنیم؛ بلکه باید در مقام عمل ثابت شود که یک فرد به چه میزان دارای باور و اعتقاد است.
چنانکه سعدی میفرماید:
«سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی ::: به عمل کار برآید، به سخندانی نیست»
یکی از بایدهایی که در سبک زندگی اسلامی به تمامی افراد و خصوصا به بانوان بسیار سفارش شده، داشتن حیاء است؛ تا آنجا که فرد بیحیاء در مضامین دینی، فردی بیایمان معرّفی شده است؛ چنانکه در روایتی حضرت صادق(علیهالسلام) میفرماید: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا حَيَاءَ لَهُ[1] ایمانی نخواهد بود برای کسی که حیاء ندارد»؛ حتی آن حضرت در حدیثی دیگر تفاوت بین انسان و حیوان را در بودن و یا نبودن حیاء معرفی میکنند: «اُنْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوَانِ مِنْ هَذَا الْخَلْقِ الْجَلِيلِ قَدْرُهُ الْعَظِيمِ غَنَاؤُهُ أَعْنِي الْحَيَاءَ[2] اى مفضّل! در آنچه كه خداوند جليل القدر و عظيم الغناء در ميان آفريدگان تنها انسان را به آن آراست بنگر و آن چیزی نیست مگر حیاء»؛ پس اهمّیت مسئله حیاء در سبک زندگی اسلامی انکار ناشدنی است.
بعد از ذکر موارد فوق سوالی که ایجاد میشود این است که منظور از این «حیاء» چیست؟
حیاء را در یک تعریف جامع میتوان به معنای شرم داشتن معرّفی کرد؛ لذا شخصی را که از دیگران و یا انجام کاری شرم دارد را با حیاء لقب خواهند داد؛ منتها از این نکته نیز نباید غافل بود که هر حیائی را ما پسندیده نمیدانیم؛ بلکه حیاء را بر اساس حدیث نبوی(صلیاللهعلیهوآله) به دو دسته کلّی تقسیم میکنیم: «الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ الْعَقْلِ الْعِلْمُ وَ حَيَاءُ الْحُمْقِ الْجَهْلُ[3] حيا دو گونه است: حياء عقل و حياء حماقت، حياء عقل، علم است و حياء حماقت نادانی»؛ که در توضیح این روایت بیان شده: «حیاءِ عقل آن است که انسان از روی عقل، احساس حیاء کند، مثل حیاء در هنگام ارتکاب گناه و یا حیاء در مقابل کسانی که احترامشان لازم است و این حیاء، علم است یعنی رفتاری عالمانه میباشد و حیاءِ جهل، آن است که (مثلا) از پرسیدن و یادگرفتن یا از عبادتکردن و امثال آن، حیاء کند (مثل کسانی که در بعضی محیطها، از نماز خواندن، خجالت میکشند) و این حیاء، رفتاری جاهلانه است.»[4]
آری «حیاء» مسئلهای مهمّ است که رعایت صحیح و عاقلانه آن، گواه بر بودن ایمان است و عمل به آن، سبب رسیدن به قلّههای انسانیّت خواهد شد و از آن سو نیز باید بدانیم بهرهگیری توأم با افراط یا تفریط از آن در مسائل مختلف، ممکن است اسباب نابودی و جهالت را فراهم کند.
حال که اهمّیت «حیاء» واضح شد و بر اساس روایاتی که آمد دانستیم، حیاءِ عاقلانه از ضروریات ایمان محسوب میشود، شایسته است از خداوند متعال با نهایت تضرّع بخواهیم تا حیائی عالمانه را به ما و تمامی عزیزانمان عنایت فرماید.
-------------------------------------------
پینوشت:
[1] كلينى، محمد، کافی، ج2، ص106، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407 ق
[2] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار ج 58، ص 257، بیروت، دار إحياء التراث العربی، 1403 ق
[3] ابن شعبه حرانى، حسن، تحف العقول، ص45، قم، جامعه مدرسين، 1363 ق
[4] شرح حدیث جلسه بیست و دوم/حیاء عقل و حیاء جهل
http://farsi.khamenei.ir/hadis-content?id=17144
الإمامُ الباقرُ علیه السلام لَمّا سُئلَ عَنِ النِّكاحِ: مَن خَطَبَ إلَیكُم فَرَضِیتُم دِینَهُ و أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ «إلاّ تَفعَلُوهُ تَكُنْ فِتنَةٌ فِی الأَرضِ و فَسادٌ كَبیرٌ» .
امام باقر علیه السلام در پاسخ به سؤال از ازدواج فرمود: هرگاه كسى از دختر شما خواستگارى كرد و دیندارى و امانتدارى او را پسندیدید، به او همسر دهید كه «اگر چنین نكنید فتنه و فساد بزرگى در روى زمین پدید آید».
میزان الحكمه جلد نهم صفحه 134
امام على علیه السلام: لا تَعزِم عَلى ما لَم تَستَبِنِ الرُّشدَ فیهِ
«به كارى كه درستى آن برایت روشن نیست، تصمیم مگیر»
منبع: غررالحكم حدیث 10183
الإمامُ علیّ علیه السلام: «سَبَبُ الشَّحناءِ کَثرَهُ المِراءِ»
«سبب دشمنى و کینه توزى، مجادله زیاد است.»
منبع: غرر الحکم حدیث ۵۵۲۴
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: «جُلوسُ المَرءِ عندَ عِیالِهِ أحَبُّ إلى اللّهِ تعالى مِنِ اعتِكافٍ فی مَسجِدِی هذا»
«نشستن مرد نزد زن و فرزندش ، نزد خداى متعال محبوبتر است از اعتكاف او در این مسجد من»
میزان الحكمه جلد پنجم صفحه 101
رسول خدا صلی الله علیه و آله: «بهترین زنان آنست که... با شوهر روی گشاده و خودنما و نسبت به دیگران(از مردان) مستور و خوددار باشد...»
مکارم الاخلاق ص 200
http://cdn.persiangig.com/preview/V765Y0eHE8/large/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86.png
داعش در تهران و تشدید تحریمها از سوی آمریکا و رکود مطلق اقتصادی و بیکاری های بیشتر و...
حتی عربستان هم زبان درازتر شده!
سید ابراهیم؛ خدا را شاکرم که تو رئیس جمهور نشدی وگرنه ابلهانِ کوفی صفت، تو را عامل این تحرّکات میخواندند!
به این ساده لوحان که اسیر تطمیع و تهدید و تزویر اشرافی گرانِ بی دین شده بودند گفته بودیم که آمریکا همیشه آمریکا است اما اینان نمیفهمیدند!
اکنون ما ماندیم با یک مدیریت شکم سیر اشرافی داخلی و تهدیدات خارجی!
ایکاش حداقل از درون میتوانستیم ایران را آباد کنیم.
نفرین خدا بر ساده لوحانِ زمان...
به خدا قسم که از آنان نخواهیم گذشت.
www.farsnews.com/news/13970217001279/
▪تصویربردار دفتر خبری صداوسیما که در پاریس به هنگام پوشش خبری تظاهرات ضددولتی در پاریس به ضرب گلوله پلاستیکی پلیس ضد شورش فرانسه از ناحیه سر به شدت مجروح شده بود در بیمارستان اوربیتال پاریس به علت شدت خونریزی مغزی به کما رفت.
▪پلیس و نیروهای امنیتی فرانسه از تهیه تصویر و عکس از گروه خبری صدا و سیما که در پی خشونت پلیس این کشور مجروح و در بیمارستان «اوبیتال» پاریس بستری شدهاند، ممانعت میکند.
💬 Spinooza
▪به به در مهد ازادى دنيا😔
💬 Shima
▪تصویربردار صداوسیما در فرانسه که بر اثر خشونت پلیس مجروح شد و به کما رفت!
احياناً روحاني، ظريف، ملاوردي و صادقي قصد ارسال تویيت عليه دولتمردان "مهد تمدن" ندارن؟ بيانيه چي؟!
دولت كه دست به بيانيه ش مَلَسه!
💬 حسین نعیم آبادی
▪اگر ایران چنین اتفاقی روی داده بود الان خبر فوری همه رسانه های جهان بود و برانداز ها داشتن در موردش داستان سرایی میکردند و هشتگ میزدن.
💬 Benjamin Azad
▪هم ایسنا و هم سایت صداوسیما نوشتهاند خبرنگاران آسیب دیدهی ایرانی در پاریس در بیمارستانِ «اوپیتال» بستری شدهاند.
محض اطلاع دوستان، «اوپیتال» به زبان فرانسوی همان «بیمارستان» است. در پاریس، بیمارستانی به نام بیمارستان وجود ندارد.
یک روز از حادثه گذشت، جزئیات روایتتان کجاست؟
💬 سالار افشار
▪توی ایران پلیس بدون تفنگ بود با اتوبوس زیر گرفته شد ، یه عده گفتن دراویش مظلوم
💬 Vahidprog
▪فردا نتانیاهو احمق با اون ماکرون خیرندیده میگن؛ دست تصویر بردار یه بمب اتم سپاه بوده، دوربین نبوده!
💬 محمدرضا فتحی
▪این از حوادثیه که سلبریتیها خفه خون میگیرن
💬 masoud soltani
▪حالا فکر کنید برعکسش اگه توی ایران افتاده بود
💬 M_nikdhghan
▪دروغه، پلیس فرانسه قطعا داشته خبرنگاران رو ناز میکرده منتها نازش درد داشته بنده خدا کما رفته😏
💬 Muhammad
▪اگه در تظاهرات ایران از دماغ کسی خون بیاد سلبریتی ها و اصلاح طلبان یقه جر میدادن و از سازمان ملل خواستار محکومیت و تنبیه پلیس میشدن
💬 Faraj Jamali
▪روزنامه نگاران اصلاح طلب از مجروح شدن خبرنگار صدا و سیما هیچی نمیگن!
از اعتراضات فرانسه هم هیچی نمیگن
طبق معمول سلبریتی هم نیست بگه اینجا خبرنگار مجروح میشه!
برانداز و سلطنت طلب و .... هم که لال مادرزاد شدن!
چرا برای به کما رفتن توحیدیان لال شدین؟!
💬 Ali Sistani
@Fars_Plus
در چند روز گذشته، به دنبال تلاشهایی که فراکسیون زنان مجلس جهت بالا بردن سنّ قانونی ازدواج انجام داد، شاهد این هستیم که در فضای مجازی، به اسم دفاع از حقوق زنان، حملات زیادی به سنّ قانونی ازدواج در ایران صورت گرفت و سیاه نمائی زیادی در بسیاری از سایتها در قالب مقایسه ایران با سایر کشورها انجام شد![1]
بعد از مشاهده آن هجمه از مطالب، برای ما و احتمالا بسیاری از افراد بیغرض، این سوال به وجود آمد: «در این روزهایی که مردم شاهد تخلّفات بزرگ در برجام و افزایش باورنکردنی قیمت دلار هستند و از سوی دیگر در حوزه زنان نیز فعالیتهای مفید و قابل توجّهی مشاهده نمیشود؛ چرا عدّهای به این بحثها میپردازند؟» که البته در مقابل این سوال، برخی از کارشناسان چنین پاسخ دادهاند: «طرح اینگونه مباحث صرفاً به نیّت منحرف کردن اذهان از حقایق» و یا «نوعی ترفندهای انتخاباتی است!»[2] اگر کلام این کارشناسان صحیح باشد باید تأسّف بسیار خورد که چرا برخی افراد، از قشر بانوان به این شکل استفاده ابزاری میکنند؛ لذا شاهد آن هستیم که انتقادات زیادی به این طرح صورت گرفته است.[3]
حقیقت این است که در حال حاضر، چیزی که بیشتر در مراجعات دختران مشاهده میشود، شکایت آنان از عدم تمایل پسران برای ازدواج و نبود خواستگارانی مناسب است! حال این که بیاییم و با جنجالی عظیم، مواردی معدود و اندک را که به هر دلیل موفق شده و خواستگارانی پیدا کردهاند را نیز محروم از ازدواج کنیم، چه کمکی را به جامعه میکند؟!
شاید طراحان تغییر سنّ ازدواج به این نکته نیز توجّه نداشتند که اگر در قانون، سنّی به عنوان سنّ مجاز برای ازدواج معرفی شده، به آن معنا نخواهد بود که حتما دختران باید در آن سنّ ازدواج کنند؛ بلکه این مطلب تنها به معنای جواز قانونی این کار بیان شده که آن هم مشروط شده است به بودن مصلحت.[4]
بعد از بیان این مطلب باز هم برای من سوال ایجاد میشود: «چرا وقتی دختری تمایل به ازدواج دارد و مصلحت نیز مهیّا است، عدهای میخواهند او را از ازدواج منع کنند؟!»
بیان برخی شبهات و پاسخ به آن
1. ممکن است اشکال شود که در سنین پایین، دختران توانایی جنسی لازم را ندارند پس باید از ازدواج منع شوند!
پاسخ خواهیم داد این که نگاه شما در ازدواج، منحصر به مسائل جنسی است، نگاهی غلط بوده و باید دانست که ازدواج جنبههای دیگری هم میتواند داشته باشد؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[روم/ 21] و از نشانههاى [قدرت و ربوبيت] او اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد تا در كنارشان آرامش يابيد و در ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد يقيناً در اين [كار شگفتانگيز] نشانههايى است براى مردمى كه میانديشند.»
2. ممکن است گفته شود که بر اساس برخی آمار از بین 42000 ازدواجی که در سنین پایین صورت میگیرد حدودا 2000 دختر با طلاق یا بیوه شدن مواجه میشوند!
پاسخ خواهیم داد برفرض صحت این آمار که هیچ سندیت رسمی برای آن ارائه نشده، باید گفت مطلب بیان شده حکایت از این دارد که تنها حدودا 4 درصد از این ازدواجها ختم به طلاق یا فوت شوهر شده است[5] و این مطلب نسبت به آمار طلاق در سنین بالاتر بسیار ناچیز است[6] پس با این استدلال غلط، باید باب ازدواج را کلّا بست و از ازدواج دختران، در سنین بالاتر به طریق اولی ممانعت کرد؟!
در کنار این مطالب میگوئیم عقیده ما این است که منع دختران از ازدواج در سنین کم، تنها فساد و فحشا را زیاد خواهد کرد و معتقدیم اگر پسر صالحی به خواستگاری دختری آمد و مصلحت نیز در ازدواج آنان موجود بود نه تنها نباید ممانعت کرد؛ بلکه باید اسباب این ازدواج را فراهم ساخت در غیر این صورت آثار منفی زیادی برای این دختر و پسر و نهایتا جامعه فراهم خواهد شد چنانکه رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: «إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِيرٌ[7] وقتی كسی كه به خواستگاری میآید و اخلاق و دینش مایه رضایت است به او زن دهید كه اگر چنین نكنید، فتنه و فساد زمین را پر خواهد كرد.»
پس بیائیم به جای پاک کردن صورت مسأله و حذف یکی از حقوق دختران جامعه، با نوشتن آییننامههای صحیح نظارتی، امکان تضییع حقوق آنان در این رابطه را از بین برده و استفاده صحیحتر از این حقّ را برای آنان فراهم آوریم.
--------------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. سن قانونی ازدواج دختران در کشور های مختلف
http://www.jamnews.ir/detail/News/747693
[2]. تلاش برای اصلاح سن ازدواج دختران اقدام و شعاری انتخاباتی است
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13951006000416
[3]. تلاش غرب برای افزایش سن ازدواج دختران
http://www.farhangnews.ir/content/243964
[4]. بر اساس ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی، عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به ۱۳سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵سال تمام شمسی منوط به اذن ولی و به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح است.
[5]. که البته مسئله فوت، امری غیر اختیاری است و دلیل بر بد بودن اصل حکم نمیتواند باشد.
[6]. افزایش نرخ طلاق در مناطق پردرآمدتر
http://www.isna.ir/news/94062918346
[7]. حر عاملى، محمد، وسائل الشيعه، ج20، ص78، قم، مؤسسة آل البيت(عليهمالسلام)، 1409 ق
با مشاهده آیات و احادیث و بررسی مبانی سبک زندگی اسلامی میتوان به این نتیجه رسید که مؤمن واقعی فردی خواهد بود که در تمامی موارد زندگی، برنامهای مشخص داشته و به شکلی زندگی کند که برای همگان وجودش مفید محسوب شود!
یقینا انسان نمیتواند زندگی بیهدفی را دنبال کرده و ادعای این را داشته باشد که در آن زندگی بیهویّت، سعادتمندی و رضایت خداوند متعال را به همراه خواهد داشت؛ چرا که چنین چیزی با مبانی دین سازگار نبوده و خالق هستی نیز در آیات متعدد بیهدف و عبث بودن را ردّ کرده است؛ چنانکه در یکی از آیات چنین میفرماید: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَينَا لَا تُرْجَعُونَ[مؤمنون/ 115] آيا گمان کرديد شما را بيهوده آفريدهايم و بسوی ما باز نمیگرديد؟»
اما بحث در این است که انسان مؤمن باید به چه قلّهای برسد و چه ویژگیهایی را داشته باشد؟
امام حسن عسکری(علیهالسلام) در روایتی، ویژگی انسان مؤمن را چنین معرفی میفرمایند: «الْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكَافِر[1] مؤمن برای مؤمن، برکت است و برای کافر، اتمام حجّت!»
بر اساس این روایت شریف میتوان به این نکته رسید که انسان مؤمن، باید در زندگی فردی و اجتماعی خود، تمام صفات خوب را دارا باشد و به شکلی زندگی کند که وجودش نه تنها برای مؤمنین بلکه برای کفّار نیز دارای فایده و هدایتگری باشد و این حاصل نخواهد شد مگر با بالابردن دانش و مجاهدت در جهت عمل کردن به معارف ناب الهی؛ در غیر این صورت ممکن است مرتکب اعمالی شود که با ویژگیهای موجود در روایت، فاصله زیادی داشته و اسباب ناراحتی مؤمنین و یا دشمنی بیشتر کفّار را فراهم آورد!
آری؛ در سبک زندگی اسلامی، قلّهای که پیش روی یک انسان مؤمن ترسیم شده، رسیدن به نهایت متانت و زیبائی ظاهری و معنوی است و چه چیز را بهتر از این میتوان یافت که یک انسان به این مقام برسد و حقیقتا مصداقی برای این آیه شریفه قرار بگیرد: «وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلىَ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا[اسراء/ 70] وآنان را بر بسيارى از آفريدههاى خود برترى كامل داديم.»
انشاءالله ما نیز به چنین قلّهای دست یابیم.
----------------------------------
پینوشت:
[1]. ابن شعبه حرانى، حسن، تحف العقول، صفحه 489، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق
انسان موجودی اجتماعی بوده و ناچار است تا در طول روز با بسیاری از افراد در محیط خارج و داخل خانواده تعامل داشته باشد؛ تعاملاتی که ممکن است برخی سودمند و برخی از نظر مادّی و یا معنوی مخرّب باشد؛ لذا آنچه عقلا و شرعا بر انسان لازم محسوب میشود، این است که افراد در امور روزانه خود دقّت لازم را داشته و با بالا بردن سطح بینش و آگاهی خود، درصد خطاهای ممکن را کاهش دهند.
در سبک زندگی اسلامی بسیار سفارش شده تا مؤمن، نسبت به موضوعاتی که میخواهد در آنها ورود داشته باشد، تعقّل کرده و با مطالعه و مشورت گرفتن از اهل خبره، زوایای مختلف مسئله را مورد بررسی قرار دهد تا اصطلاحا با چشمی بسته اقدام به کاری نکند؛ در غیر این صورت ممکن است شخص، نه تنها برای خود بلکه برای اطرافیانش نیز مشکلاتی را به وجود آورد؛ لذا میبینیم که حضرت محمّد(صلیاللهعلیهوآله) در حدیثی چنین تأکید میفرمایند: «اَللهُ یُحِبُّ عَبْداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحْکَمَهُ[1] خداوند بندهای را دوست دارد که کار خود را به درستی و دقت انجام میدهد»؛ متاسفانه عدم توجّه برخی انسانها به این نکات، سبب میشود که ضررهای مادّی و معنوی زیادی صورت گرفته و آنها سرمایه دنیوی و اُخروی خود را بر باد رفته ببینند!
بعد از تذکر مطلب فوق، به این نکته نیز باید اشاره کرد که زیرک بودن در تعاملات و پرهیز از اعتمادهای بیجا را نباید با وسواس فکری اشتباه گرفت و به نوعی همه را دروغگو یا خیانتکار دانست!
برخی افراد از آنجا که در طول زندگی ممکن است با اشخاص شرور زیادی مواجه یا در مورد آنان، مطالبی را شنیده باشند، به گونهای شدهاند که حتی به نزدیکترین افراد اطراف خود، که حقیقتا پاک و صادق هستند نیز مشکوک بوده و برخورد ناصحیحی را نسبت به آنان انجام میدهند که این عمل یقینا حرام است و خداوند متعال این مطلب را به این شکل نهی میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ[حجرات/ 12] اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است».
چند مثال
در رابطه با سوءظنّ به این مثالها دقّت بفرمائید:
1. فردی که در محیط کار، به شریک چندین سالهاش بدون هیچ دلیلی، شکّ کرده و برخورد ناصحیحی نسبت به او انجام میدهد و در نتیجه شخص مقابل نیز از این برخورد ناراحت شده و اقدام قانونی جهت برهم زدن شراکتش با این فرد و در تنگنا قرار دادن او به کار میبندد!
2. مادری که در اولین واکنش، پسرش که به دانشجوی هم کلاسیاش علاقمند شده را با ادبیاتی شبیه به این جمله سرکوب میکند: «معلوم نیست آن دختر بیحیا چه کاری انجام داده که توانسته تو را فریب دهد!»
3. فردی که به همسرش بدبین بوده و هر نوع برخوردی را که از او میبیند به بدترین نوع ممکن معنا کرده و در نتیجه واکنشهای تندی را نسبت به او انجام میدهد!
این موارد تنها نمونههایی است از آثار سوءظنّ و نباید فراموش کرد که این نگاه در مرتبه اول، خود فرد شکّاک را نابود خواهد ساخت و سبب میشود که انسان، از تمام افراد به نوعی وحشت داشته و همه را خائن تصوّر کند؛ چنانکه در روایتی حضرت علی(عليهالسلام) میفرمایند: «مَن لَم يُحسِن ظَنَّهُ استَوحَشَ مِن كُلِّ أَحَدٍ[2] آن كس كه گمان خود را نيكو نسازد و بدبين باشد، از هر كسى وحشت میكند»؛ و در مرتبه بعد ممکن است بر جسم و روح سایرین نیز تأثیر منفی گذاشته و مشکلات جبران ناپذیری را به وجود آورد.
مبارزه با سوءظنّ
حال که زشتی این گمان مشخص شد باید دید که راهکار برخورد با آن چیست؟ شاید بهترین کاری که در هنگام هجوم سوءظنّ، نسبت به دیگران میتوان انجام داد این است که شخص، در کنار توجّه به آثار زیان بار آن و استغفار؛ در مقام عمل، هیچ ترتیب اثری را به این بدگمانیها ندهد؛ بلکه سعی کند با فرد مقابل، در حالتی آمیخته به آرامش و اعتماد، صحبت کرده و حقیقت مطلب را مستقیم یا غیر مستقیم، از خود او جویا شود؛ مطمئن باشیم با این کار بسیاری از مشکلات کاهش خواهد یافت.
پینوشت:
[1]. ابن بابويه، محمد بن علی، أمالی، ص 385، تهران، كتابچى، 1376 ش
[2]. تميمى آمدى، عبد الواحد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص254 ، ح5333، قم، دفتر تبليغات، سال چاپ: 1366 ش
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
1. حسينيا، احمد، بهداشت روانی، ازدواج و همسرداري، تهران، مفيد، چاپ اول، 1380
2. مهدوی کنی، محمدرضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۸
یکی از مسائل مهمی که در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی، در قالب مباحث سبک زندگی اسلامی میتوان پیرامون آن به بحث پرداخت، مسئله همفکری و مشورت است. از اموری که بسیار مورد سفارش اسلام قرار گرفته این است که انسان برای رسیدن به یک راهکار بهتر، از فکر و تجربه دیگران بهرهمند شود؛ در غیر این صورت ممکن است شخص، دچار حوادثی نامطلوب گردد؛ چنانکه در روایتی امیرالمومنین علی(علیهالسلام) میفرمایند: «قَد خاطَرَ بِنَفسِهِ مَنِ استَغنى بِرَأيِهِ[1] هر كس خود را، از رأى و نظر ديگران بینياز بداند، خودش را به خطر انداخته است»؛ پس با اندک تأمّلی میتوان به لزوم مشورت و استفاده از آرای دیگران رسید.
شناخت مشاورین
بعد از این که به اهمّیت مشورت آگاه شدیم، سوالی مطرح میشود که با چه کسانی باید و با چه کسانی نباید مشورت کرد؟!
در این باب که با چه کسانی مشورت نباید کرد، در روایتی جامع، رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) در نصایحی که به حضرت علی(علیهالسلام) داشتند، به زیبایی ایشان را از مشورت با برخی افراد منع فرمودند که متن روایت در اینجا تقدیم میشود: «يَا عَلِيُّ لَا تُشَاوِرْ جَبَاناً فَإِنَّهُ يُضَيِّقُ عَلَيْكَ الْمَخْرَجَ وَ لَا تُشَاوِرِ الْبَخِيلَ فَإِنَّهُ يَقْصُرُ بِكَ عَنْ غَايَتِكَ وَ لَا تُشَاوِرْ حَرِيصاً فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ شَرَّهَا[2] اى على با ترسو مشورت مكن، زيرا او راهِ بيرون آمدن از مشكل را بر تو تنگ میكند و با بخيل مشورت مكن، زيرا او تو را از هدفت باز میدارد و با حريص مشورت مكن، زيرا او حريص بودن را در نظرت زيبا جلوه میدهد.»
اما در باب این که با چه کسانی باید مشورت کرد، علاوه بر اینکه بر اساس مبانی عقلی و روایی میدانیم باید با افراد آگاه مشورت کرد، روایتی زیبا از امیرالمومنین علی(علیهالسلام) نیز وجود دارد که شایسته است مورد توجّه قرار بگیرد؛ در این روایت حضرت میفرمایند: «اِذَا احتَجتَ اِلَى المَشوَرَةِ فى اَمرٍ قَد طَرَاَ عَلَيكَ فَاستَبدِهِ بِبِدايَةِ الشُّبّانِ فَاِنَّهُم اَحَدُّ اَذهانا وَ اَسرَعُ حَدسا ثُمَّ رُدَّهُ بَعدَ ذلِكَ اِلى رأي الكُهولِ وَ الشُيوخِ لِيَستَعقِبوهُ وَ يُحسِنُوا الاختيار لَهُ فَاِنَّ تَجرِبَتَهُم اَكثَرُ[3] هرگاه به مشورت نيازمند شدى، نخست به جوانان مراجعه نما، زيرا آنان ذهنى تيزتر و حدسى سريع تر دارند؛ سپس(نتيجه) آن را به نظر ميان سالان و پيران برسان تا پيگيرى نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب كنند؛ چرا كه تجربه آنان بيشتر است.»
مواردی که میتوان مشورت گرفت
سوال دیگری که مطرح میشود این است که در چه اموری باید مشورت کرد؟
شاید در یک کلام بتوان گفت در تمامی امور، مشورت گرفتن امری پسندیده است و هر مقدار کار مورد نظر، مهمتر باشد، بر اهمّیت و لزومِ مشورت گرفتن افزوده خواهد شد؛ منتها برخی افراد در مقابل مطلب یاد شده مثال نقض آورده و به روایتی استناد میکنند که در آن ظاهر امر، بر این است که نظر خود فرد، نسبت به سایرین اهمّیت بیشتری خواهد داشت و آن روایت این است که ابن ابی یعفور به امام صادق(علیهالسلام) عرض کرد: «إِنِّی أُرِيدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ إِنَ أَبَوَی أَرَادَا غَيْرَهَا قَالَ تَزَوَّجِ الَّتِی هَوِيتَ وَ دَعِ الَّتِی يَهْوَى أَبَوَاكَ[4] من میخواهم با زنى ازدواج کنم ولى پدر و مادرم مايل هستند با شخص ديگرى ازدواج کنم؛ امام فرمودند: با زنى که خودت مايل هستى ازدواج کن و زنى که پدر و مادرت انتخاب کردهاند را رها کن»
و بر اساس این روایت، مطلوبیت و ارجحیّت انتخاب خود جوان در امر ازدواج را به صورت کلّی به اثبات رسانده و مستقیم یا غیر مستقیم به اشتباه میگویند: «در سبک زندگی اسلامی و خصوصا در بحث ازدواج، نظر جوان مطلقا ارجح بر نظر والدین است و حتّی اگر آنها مخالف هم باشند، مهمّ نیست!»
در پاسخ به این مطلب چنانکه علما و بزرگان دین بیان داشتهاند خواهیم گفت که نمیتوان حکم کلّیای را بر اساس یک آیه و یا یک روایت، بیان کرد؛ چراکه شاید آن آیه و روایت در جای دیگر تخصیص خورده و یا بر اساس برخی قرائن، مربوط به شرایط خاصی بوده باشد. در روایت مطرح شده نیز میتوان احتمالات زیادی داد که در اینجا ما به دو نکته بسنده میکنیم:
1. در هیچ جایِ روایتِ یاد شده، نیامده که والدین ابن ابی یعفور، او را از رسیدن به دختر مورد علاقهاش، نهی کرده باشند؛ شاید آنها صرفا در قالب پیشنهاد، دختر دیگری را ترجیح میدادند که این تعبیر با الفاظ «أَرَادَا» و «يَهْوَى» تطابق بیشتری دارد.
2. ابن ابی یعفور از بزرگان صحابه و از آگاهترین افراد نسبت به حق و باطل محسوب میشود[5] پس درصد اینکه انتخاب او احساسی یا اشتباه بوده باشد، نسبت به دیگران بسیار پایینتر خواهد بود؛ حال سوال پیش خواهد آمد که چند درصد افراد مانند ابن ابی یعفور هستند و میتوان به صحّت انتخاب آنها امیدوار بود؟!
نتیجه گیری
مشورت کردن و استفاده از آرای دیگران بر اساس عقل و شرع بسیار سفارش شده و هر مقدار کار پیشرو از اهمیت بیشتری برخوردار باشد بر لزوم مشورت گرفتن افزوده خواهد شد؛ بله هیچ دلیلی وجود ندارد که گفته شود حتما آرای دیگران بر نظر خود شخص مقدّم خواهد بود چنانکه بالعکس آن نیز یقینا صحیح نخواهد بود؛ بلکه انسان توسط مشورت، با اقوال و آراء متعدّد آشنا و در نهایت، بعد از سنجیدن آنها و تقویت یک نظر، با توکّل بر خدا و رعایت جوانب، به آن عمل خواهد کرد؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلين[آل عمران/ 159] مشورت كن، سپس هنگامى كه تصميم گرفتى بر خدا توكل نما، زيرا حتما خدا افراد با توكل را دوست میدارد.»
پینوشت:
[1]. ابن بابويه، محمد بن على، من لايحضره الفقيه ج 4، ص 388، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1413 ق
[2]. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرايع ج2، ص559، قم، كتاب فروشى داورى، 1385 ش
[3]. ابن أبي الحديد، عبد الحميد، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20، ص 337، قم، مكتبة آية الله المرعشی النجفی، 1404 ق
[4]. كلينى، محمد بن يعقوب، كافی(ط-الإسلاميه)، ج5، ص401، تهران، 1407 ق
[5]. یار وفادار «عبدالله بن ابی یعفور»
www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4180/4746/38658
از مباحثی که به شکلهای مختلف در فضای مجازی یا حقیقی دیده و یا شنیده میشود این است که در دنیای امروز که شاهد انواع پیشرفتها هستیم آیا میتوان با دیندار بودن، خوشبختی و شادی را در فضای خانواده حاکم کرد؟!
در مقابل این پرسش و موارد مشابه، ابتدا باید معنای شـادی و دیــن را مورد توجّه قرار داد. شادی، حالتی باطنی و درونی است که حکایت از رضایتمندی فرد از برخی مسائل دارد؛ دینِ حقیقی که از سوی خالق هستی فرستاده شده نیز مجموعهای از راهکارها است که میخواهد انسان را به سعادت دنیا و آخرت برساند؛ لذا با اندک تأمّلی میتوان به این نتیجه رسید که بین این دو موضوع، تضاد و اختلافی وجود ندارد؛ بلکه با دقّت در آیات و احادیث به این نتیجه خواهیم رسید که دین اسلام هدفی غیر از رساندن انسان به شادی حقیقی ندارد؛ چه در زندگی دنیائی و چه آخرتی؛ بلکه معتقد هستیم، به هر مقدار انسان از خداوند دور شود از شادی و رفاه زندگی او کاسته و بر سختیهای پیرامون او افزوده خواهد شد؛ چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى[طه/ 124] و هر كس از ياد من روىگردان شود، زندگى سختی خواهد داشت و روز قيامت، او را نابينا محشور میكنيم!»
پیرامون این مطلب که دین به دنبال فراهم کردنِ شادیِ جاودانِ آخرت برای انسان است که بحثی وجود ندارد و از واضحات است و آیات و احادیث متعددی بر آن دلالت دارند؛ شادیای حقیقی که محدود به زمان نبوده و حاصل نخواهد شد مگر با عبودیت و اعمال صالح.
در مباحث زندگی دنیایی و ابعاد زندگی اجتماعی و خانوادگی نیز دین به بیان راهکارهای متعددی پرداخته است که با فهم دقیق و عمل به آنها میتوان به شادی حقیقی، در محیط اجتماع و خانواده دست یافت.
دستورهایی که نسبت به حُسن خلق، صله رحم، کمک به اقوام، تلاش برای رفاه همسر و فرزندان، استعمال بوی خوش، حفظ آراستگی و نظافت، مسافرت رفتن و... در دین اسلام آمده همگی حکایت از اهمیت دادن اسلام به داشتن یک زندگیِ خوبِ دنیایی دارد.
در این جا توجه شما را به برخی از این آیات و احادیث جلب میکنیم:
امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: «أَيُّمَا مُسْلِمٍ لَقِيَ مُسْلِماً فَسَرَّهُ سَرَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ[1] هر مسلمانی که مسلمانی را ببیند و او را مسرور کند، خداوند را شاد کرده است»؛ همان حضرت در روایت دیگر میفرمایند: «صِلَةُ الارحامِ تُحَسِّنُ الخُلُقَ وَ تُسمِحُ الكَفَّ و َتُطيبُ النَّفسَ وَ تَزيدُ فِى الرِّزقِ و َتُنسِئُ فِى الاَجَلِ[2] صله رحم اخلاق را خوب، دست را بخشنده، جان را پاكيزه، روزى را زياد و مرگ را به تأخير میاندازد.»
رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: «الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِيلِ اللَّه[3] كسی كه براى خانودهاش تلاش کند، مانند مجاهدِ در راه خدا است»؛ ایشان در روایتی دیگر فرمودهاند: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَى إِخْوَانِهِ أَنْ يَتَهَيَّأَ لَهُمْ وَ يَتَجَمَّل[4] خداوند دوست دارد كه بنده، چون به سوى برادران خود بيرون میرود خود را براى آنها منظم كند و خود را بيارايد و زيبا سازد.»
حضرت باقر(علیهالسلام) میفرمایند: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَحَبَ إِلَى اللَّهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ[5] در عبودیت و بندگی خداوند متعال، چیزی محبوبتر از شاد کردن مؤمن وجود ندارد!»
چنانکه آمد با دقت در منابع دینی میتوان سفارشهای بسیاری را پیدا کرد که در آنها تاکید شده مومنین باید در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی از خشک بودن و یا به عبارت دیگر از عبوث بودن دوری و بر فراهم آوردن روحیه شادی و استفاده از لذتهای حلال اقدام کنند؛ حتی در روایتی از امام صادق(علیهالسلام) بر این نکته تأکید شده که شادیهای حلالِ دنیایی میتواند کمکی برای رسیدن به شادیهای معنوی باشد؛ ایشان به نقل از اندرزهای حکیمانه آلداوود میفرمایند: «هر مسلمان سزاوار است که بخشی از فرصتهای خود را با پروردگار خویش خلوت کند و بخشی دیگر را با دوستانی بگذراند که او را به یاد آخرتش اندازند و باقی مانده فرصت خویش را نیز به شادیهای حلال بپردازد که این شادیها کمکی برای او در انجام دو فعالیت قبلی خواهند بود.» [6]
حال که این مباحث مشخص شد در انتها میگوییم در کنار اهمیت شادی در اسلام، طبیعی است که شارع مقدس با شادیهای لغو و اشتباه، مخالفت کند که این مطلب با عقل و منطق نیز سازگار است و دقیقا به منزلهی این خواهد بود که طبیب دلسوزی، انسان را از انجام برخی کارها به خاطر حفظ سلامت و نشاط حقیقی، منع کند که اگر این دستور مراعات نشود تحقّق برخی از مشکلات دور از ذهن نخواهد بود؛ چنانکه خداوند متعال نیز به این دسته از افراد که با مشکلاتی روبرو خواهند شد چنین خطاب میفرماید: «ذلِکُمْ بِما کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَمْرَحُون[غافر/ 75] گرفتاری شما به کیفر الهی از آن جهت است که شما به ناحقّ در زمین به شادی و گردنکشی میپرداختید.»
انشاءالله خداوند متعال، بهرهمندی از شادی حقیقی را در دو جهان، به تمامی انسانها موهبت فرماید.
--------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافی(ط-الإسلامية)، ج2، ص192، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق
[2]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافی(ط-الإسلامية)، ج2، ص151، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق
[3]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار(ط-بيروت)، ج100، ص13، بیروت، دار إحياء التراث العربی، 1403 ق
[4]. طبرسی، حسن بن فضل؛ مکارم الاخلاق، ص35، قم، شريف رضى، 1412ق
[5]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافی(ط-الإسلامية)، ج2، ص188، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق
[6]. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافی(ط-الإسلامية)، ج5، ص87، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق
آیا تمام محدودیتها برای دخترهاست و خداوند چنین چیزی را خواسته است؟!
پاسخ:
برای اینکه ببینیم آیا اصلا محدودیتی وجود دارد یا نه و اینکه آیا تمام این محدودیتها منحصر در دختران است یا نه؟ ابتدا باید منظور از محدودیت را کاملا مشخص کرد.
در فرهنگ فارسی معین، واژه «محدود» به چیزهای دارای حد و مرز اطلاق شده، که همگان اقرار خواهند داشت، رعایت حد و مرز امری معقول و طبیعی برای رسیدن به یک زندگی اجتماعی خوب و سالم است ؛ البته ما هم اقرار داریم که هیچ فردی محصور بودن را نمیپسندد و دوست دارد هر آنچه میخواهد انجام دهد؛ ولی مطمئنا چنین طرز تفکری نتیجهای نخواهد داشت مگر هرج و مرج؛ پس صحیح آن است که انسان برای رسیدن به یک سعادت حقیقی برخی از محدودیتها را بپذیرد تا بر ارزش خود بیافزاید؛ در واقع این محدودیتها و سختیهای ظاهری، مقدمهای هستند برای رسیدن به رفاه و شادی حقیقی.
حال باید دید چه محدودیتهایی برای دختران وجود دارد و آیا این محدودیتها صحیح هستند یا خیر!
در ابتدا باید دانست که ویژگیهای فردی، شخصیتی، اجتماعی و محیطی، در ایجاد برخی از محدودیتها تأثیرگزار هستند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت؛ مقايسه زن و مرد با يكديگر بدون در نظر گرفتن تفاوتهای روحی و روانی آنان، اشتباه است.
بررسی برخی از تفاوتها
برخی از مسائلی که از سوی شارع برای دختران درنظر گرفته شده مانند لزوم پوشاندن موی سر و تمامی بدن غیر از صورت و دستها تا مُچ، بر اساس ویژگیهای ذاتی دختران، از سوی خالق هستی لحاظ شده است که این موارد در واقع، اصلا محدودیت نیستند؛ بلکه تعبیر صحیحتر برای آن «مصونیت» میباشد و از باب محافظتی است که برای یک انگشتر الماس قیمتی انجام میشود و فواید متعددی را به همراه خواهد داشت که در جای خود مباحث مفصلی پیرامون آن ذکر شده است.[1]
در کنار مسئله حجاب که عرض شد از باب مصونیت برای دختران واجب شده، احکام دیگری نیز در شرع وجود دارد که توجّه به آنان برای رسیدن به یک دیدگاه جامع، خالی از لطف نخواهد بود؛ مثلا در طول هر ماه، بانوان در روزهایی، از خواندن نماز معاف هستند که چنین رخصتی برای مردان وجود ندارد و یا دختران میتوانند در ماه رمضان، روزهایی را از گرفتن روزه معاف باشند و هر وقت در طول سال، موقعیت را مناسب دیدند به قضای آن اقدام کنند، همچنین برای بانوان جهاد واجب نیست و... که وقتی مجموع این احکام را بیطرفانه ملاحظه میکنیم متوجّه خواهیم شد، بایدها و نبایدهای دین، به نفع یا به ضرر یک جنس خاص نیست.
در باب ازدواج نیز وقتی درست ملاحظه میکنیم، متوجّه خواهیم شد که سختگیریهای عرفی و شرعی برای پسران اگر بیشتر نباشد، کمتر نخواهد بود! مثلا یک پسر برای رسیدن به ازدواج از نظر شرع باید مهریه، خانه، خوراک، پوشاک، وسایل مورد نیاز زندگی و... را برای دختری که میخواهد، فراهم آورد در صورتی که از نظر شرع، چیزی که برای یک دختر، در مباحث ازدواج شرط قرار داده شده، تنها تمکین در مسائل زناشویی است و شرعا چیز دیگری بر او لازم نخواهد بود!
از نظر عرفی نیز معمولا جامعه برای پسر، مسائلی همچون لزوم سربازی، شاغل بودن و داشتن درآمد خوب، خانه مستقل، ماشین و... را لازم میداند در حالی که عرف جامعه برای یک دختر، داشتن یک جهیزیه را کافی میداند که البته این نیز ربطی به دین ندارد؛ بلکه توقّعات ساختهی خود مردم است و لزومی شرعی ندارد!
حقیقت آن است که بسیاری از مشکلاتِ پیشروی انسانها را میتوان ناشی از فاصله گرفتن آنها از شرع و دستورات خداوند دانست وگرنه اسلام راهی برای رسیدن به کمال، آنهم در اوج آسانی است؛ چنانکه رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) میفرماید: «بَعَثَنِی بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ[2] من به ابلاغ دينی كه سهل و آسان است، مبعوث شدهام.»
نکته پایانی
دین اسلام به دختران و بانوان دیدی لطیف دارد؛ چنانکه امیرالمومنین علی(علیهالسلام) در اینباره میفرماید: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ[3] زن همچون گل است»؛ لذا اگر قوانینی از سوی شارع وضع شده باشد، برای ایجاد مصونیت است نه صرفاً محدودیت؛ مردم جامعه نیز اگر قوانین و محدودیتهایی را وضع میکنند لزوما اینگونه نیست که شارع نسبت به تمام آن قوانین رضایت داشته باشد؛ لذا نسبت دادن آنها به خدا و دین کار صحیحی نیست. در مورد امر و نهی پدر و مادر نیز از این نکته نباید غفلت کرد که گاهی اوقات وضعيت اجتماعی جامعه و عشق و محبّت زیاد آنها به فرزندانشان ممکن است برخی از سختگيریها را ایجاب نماید که یقینا ریشه در دلسوزی والدین دارد و اجتناب ناپذير است؛ چنانکه اگر خود ما نیز جای آنان بودیم، شاید با عزیزِ دِلِمان، چنین رفتار میکردیم!
----------------------------------
پینوشت:
[1]. در این مورد مطالعه لینک مقابل خالی از لطف نخواهد بود: پنج فایده مهم حجاب و عفاف در زندگی
http://www.welayatnet.com/fa/news/74436
[2]. كلينى، محمد بن يعقوب، كافی، ج5، ص494، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق
[3]. شريف الرضی، محمد بن حسين، نهج البلاغة(للصبحی صالح)، نامه 31، قم، هجرت، 1414 ق
چیزی که در باب ازدواج معمولا مورد سفارش قرار میگیرد این است که زوجین از شرایط نزدیک به هم در مسائل اقتصادی، فرهنگی، تحصیلی و... برخوردار باشند؛ در غیر این صورت و خصوصا اگر نقص از جانب مرد باشد، این وصلت در شرایط طبیعی، مورد سفارش نخواهد بود؛ اما اگر شرایط به گونهای خاص باشد[1] در این صورت میبایست تا حدّ ممکن از خواستهها فاصله گرفت و تا آنجا که ممکن است خود را با شرایط موجود هماهنگ کرد؛ البته ناگفته نماند که در این بین گاهی اوقات دیده میشود برخی از افراد، مواردی را چنان برای خود مهمّ در نظر میگیرند که حقیقتا در مقابل محاسن دیگر فرد مقابل، چندان محسوس نبوده و توجّه بیش از اندازه به آن موارد، ممکن است اسباب دور شدن از خوشبختی را فراهم آورد! لذا همیشه توصیه میشود که افراد در انتخاب شریک زندگی به تمام زوایای فرد مقابل دقت داشته باشند تا با تصمیمی ناصحیح مواجه نشوند.
پیرامون همین مبحث چندی پیش سوالی در انجمن رهروان ولایت به دستمان رسید که توجه شما را به آن پرسش و پاسخ جلب میکنیم: «سلام؛ دختری هستم از خانوادهای بافرهنگ و اجتماعی که در مقطع فوق لیسانس دانشجو میباشم؛ خواستگاری دارم دیپلمه با شغل آزاد و روابط اجتماعی خوب؛ اما خانوادهاش از نظر مذهب، فرهنگ و روابط اجتماعی، معمولی هستند؛ حال ماندهام در مقابل پیشنهاد ازدواجشان، چه پاسخی بدهم؛ زیرا من همیشه دوست داشتم همسر آیندهام تحصیلات لیسانس به بالا را داشته و حداقل کارمند باشد؛ میترسم و نمیدانم که آیا بعدا فرصت ازدواج بهتری برای من پیش خواهد آمد یا نه! لطفا راهنمایی بفرمایید.»
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام. خواهر گرامی؛ فرمودید همیشه همسری، با مدرک تحصیلی بالا را برای خود درنظر میگرفتید؛ ما نیز خوب بودن مدرک تحصیلی و همسان بودن تحصیلات زوجین را انکار نمیکنیم؛ منتها سوال اینجا است که دقیقا هدف شما از مدرک تحصیلیای که برای همسرتان درنظر گرفتهاید چیست و با آن میخواهید به چه چیزی دست یابید؟ آیا لزوما برگهای به نام مدرک برای شما مهم است یا فرهنگ و روابط اجتماعی خوب شخص مقابل، برایتان ملاک میباشد؟! اگر ملاک برای شما روابط اجتماعی است، ظاهرا نباید مشکلی وجود داشته باشد؛ زیرا خودتان بیان فرمودید این فرد از روابط اجتماعی خوبی برخوردار است! بنده به شخصه افراد متعددی را میشناسم که مدارک بالای تحصیلی را دارند؛ اما به معنای حقیقی، فاقد اخلاق و روابط اجتماعی میباشند؛ آیا شما چنین افرادی را میپسندید؟! پس درکنار این که اقرار داریم اولویت با نزدیک بودن سطح تحصیلات طرفین به یکدیگر است؛ تاکید میکنیم که مهمتر از مدرک، سطح شعور، فهم و تعامل طرفین با هم میباشد؛ منتها از شما درخواست داریم دقیق به این مسئله توجه فرموده و قبل از هر اقدامی، این قضیه را برای خود حلّ کنید که آیا میتوانید این اختلاف سطح تحصیلات را بپذیرید یا خیر؟
اگر به هر دلیل به این نتیجه رسیدید که نمیتوانید از این معیار دست بکشید و در آینده، مدام بر این ازدواج و تفاوت تحصیلی افسوس خواهید خورد و اسباب ناراحتی خود و همسرتان را فراهم خواهید آورد، چنین ازدواجی را نمیتوان توصیه کرد؛ منتها بازهم درخواست داریم با نگاهی جامع به این مسئله نگاه نمایید و این آیه شریفه را نیز مدّنظر داشته باشید که خداوند متعال میفرماید: «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ[بقره/ 216] چه بسا چيزى را دوست نداشته باشيد و حال آن كه خيرِ شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است و خدا میداند و شما نمیدانيد.»
در مورد کار نیز عرض میشود چه بسیار افرادی پیدا میشوند که کارمند هستند؛ اما از کارمند بودن خود بیزار بوده و آرزو میکنند که ایکاش شغلشان آزاد و دارای درآمدی مستقل میبودند! در این رابطه به نظر میرسد به جای اسم و رسم محل کار، باید به دنبال این باشید که ببینید در درجهی اول آیا ایشان مرد کار هستند و اهل تلاش میباشند و در درجهی دوم باید ببینید با کاری که انجام میدهند و حقوقی که میگیرند آیا امکان ادارهی یک خانواده برایشان فراهم خواهد بود یا خیر؟!
همچنین درباره اینکه فرمودید: «میترسم و نمیدانم که آیا بعدا فرصت ازدواج بهتری برای من پیش خواهد آمد یا نه!»؛ باید عرض شود که این ترس، نه فقط برای شما، بلکه برای همه و حتی خواستگار شما نیز میتواند پیش آید؛ ولی نکته مهم این است که توجه به این ترس و تردیدها صحیح نمیباشد! مهم این است که در مورد گزینههای موجود، درست تحقیق و در نهایت با مشورت و تفکر، تصمیمگیری نمائید؛ بله امکان دارد ایشان را ردّ کنید و چندی بعد پسری فوق العاده خوب، به خواستگاری آمده و تقاضای ازدواج با شما را مطرح نماید؛ منتها امکان این هم است که ایشان را ردّ کرده و دیگر هیچ خواستگاری برایتان نیاید؛ پس پیشنهاد میدهم، صرفاً بر اساس تصوّرات ذهنی، تصمیمگیری نفرمائید و در مورد اخلاق، تدیّن، فرهنگ، اهل کار بودن و از این قبیل مسائل کلیدی، تحقیق کنید و اگر ایشان شرایط را به شکل قابل قبولی دارا بودند، به خودتان شک راه ندهید، به خداوند توکل نمائید و به ایشان جواب مثبت بدهید.
انشاءالله خوشبخت خواهید شد.
----------------------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. مثل اینکه سنّ خانم خیلی زیاد باشد یا در جایی سکونت داشته باشند که احتمال آمدن خواستگار با شرایط مناسب بعید به نظر برسد یا...
منابع پیشنهادی برای مطالعه بيشتر:
1. مهری نژاد، سيدابوالقاسم، مبانی ازدواج و تشکيل خانواده، تهران، آوای نور، چاپ دوم، 1391 ش
2. بستان(نجفی)، حسين، و همکاران، اسلام و جامعه شناسی خانواده، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ چهارم، 1388 ش
3. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، قم، پارسايان، چاپ بيست و هفتم، 1386 ش
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: آیا ازدواجی با این شرایط مناسب من هست؟
سـوال: چرا دیدن فیلمهای مستهجن اشکال دارد؟ مگه ضرر دارند؟!
پاسخ به این سوال را با ابیاتی از شاعر بزرگ ایرانی «بابا طاهر» آغاز میکنیم که میفرماید:
زدست دیده و دل هر دو فریاد ::: که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد ::: زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
با مراجعه به تجربه انسانها و همچنین مطالعه احادیث متعدد که در باب آثار نگاه وجود دارند، میتوان از تأثیر مشاهدات بر روی انسان آگاه شد و دانست که آنچه دیده میشود در وجود انسان نقش خواهد بست و تاثیر خود را به مرور زمان بر روح و جان شخص، خواهد گذاشت؛ حال اگر آنچه مورد مشاهده قرار میگیرد مربوط به امور الهی باشد، برکات و آثار معنوی آن شامل فرد خواهد شد و اگر مربوط به امور مادّی و یا آلوده باشد نیز آثار مناسب با همان، در انسان به وجود خواهد آمد.
دیدن تصاویر و فیلمهای مستهجن نیز از این قاعده مستثنی نبوده و صرف نظر از حرمت شرعی (که فعلا در این مطلب در مقام بیان آن نیستیم)، بیشک آثار شهوانی خود را بر وجود شخص خواهند گذاشت؛ هرچند ممکن است گاهی اوقات آثار این تصاویر و فیلمها، به صورت فوری قابل حسّ نباشد؛ ولی اصل اثرگذاری و تحریک کننده بودن آن را نمیتوان انکار کرد؛ حتی اگر آن نگاه، در ذهن برخی افراد، ناچیز به نظر برسد.
لذا امام رضا(عليهالسلام) در پاسخ به سوالی چنین بیان میفرمایند: «نگاه كردن به موى زنان شوهردار و ديگر زنان به اين علّت حرام شده است كه باعث تحريک مىشود و اين تحريک به فساد و ارتكاب اعمال حرام و ناشايست مىانجامد و همچنين است حکم سایر چيزهایی كه مانند مو، میباشند.»[1]
طبیعی است که اگر فردی روح و روان خود را به صورت غلط تحریک کرد، آثار نامطلوب خارجی آن نیز تحقق پیدا می کند؛ از جمله اینکه متاسفانه میتوان شاهد این بود کسانی که اینگونه فیلمها را تماشا میکنند در برخورد با دیگر افراد جامعه، نگاه جنسی پیدا کرده و به غلط، دائما افراد پیرامون خود را با شخصیتهای آن تصاویر و فیلمها تطبیق میدهند! همچنین پرخاشگری به اعضای خانواده، بیمیلی به انجام واجبات دینی، انحراف و هدر رفتن نیروی فکری، از دست دادن آرامش روحی، تضعیف خوی انسانیت را میتوان از دیگر آثار همین گناه چشم دانست.
متاسفانه نگاه حرام، همچون بذری میتواند سبب رویش گناهان متعدد دیگری مانند استمناء، زنا، لواط و... نیز شود؛ لذا حضرت عیسی(علیهالسلام) به حواریّون خود چنین میفرمایند: «إِيَّاكُمْ وَ النَّظَرَ إِلَى الْمَحْذُورَاتِ فَإِنَّهُ بَذْرُ الشَّهَوَاتِ وَ نَبَاتُ الْفِسْقِ[2] از نگاه كردن به آنچه منع شده است بپرهيزيد؛ زيرا كه آن بذرِ شهوتها و نهال گناه است.»
بر اساس تمام آنچه که آمد، در مجموع میتوان گفت اینگونه نگاهها، سراسر آفت و ضرر بوده و نتیجهای نخواهد داشت مگر نابودی و گمراهی که از آن باید به خداوند متعال پناه برد و اسباب ترک آن را فراهم آورد.[3]
------------------------------------
پینوشت:
[1]. ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا(عليهالسلام)، ج2، ص97، تهران، نشر جهان، 1378 ق
[2]. نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج14، ص270، قم، مؤسسه آل البيت(عليهمالسلام)، 1408 ق
[3]. در باب آموزش روشهای ترک این گناه، میتوانید به این مطلب مراجعه کنید:
راه های ترک چشم چرانی
http://www.welayatnet.com/fa/news/10168
با پسری، رفیق بودم و اکنون با او قهر کردم؛ چگونه او را فراموش کنم؟
در مورد حرام بودن ارتباط دختر و پسر نامحرم، در جای خود مباحث متعددی بیان شده[1] و لازم است که انجام دهنده این رفتار حرام از کردهی خود استغفار و توبه کند؛ اما آنچه اکنون به دنبال آن هستیم، بیان برخی از نکات مشاورهای است که تقدیمتان میشود.
خواهر گرامی؛ برای فراموش کردن خاطرات گذشته، ابتدا باید به این باور برسید که ادامهی آن دوستی نه تنها برای شما منفعتی نداشت؛ بلکه ضررهای متعددی را میتوانست برای شما ایجاد کند. خوب است بدانید، قریب به اتفاق اینگونه ارتباطها که به صورت غیر رسمی صورت میپذیرد، متأسفانه حاصلی غیر از شکست و جدایی ندارد؛ پس مطمئن باشید که قطع این ارتباط، بهترین کاری بود که میتوانستید انجام دهید و این نکته را هم بدانید که این قطع ارتباط هرچه دیرتر اتفاق میافتاد، امکان داشت به وابستگی شما افزوده و همچنین به تعداد اسنادی[2] که او میتوانست از شما ذخیره و در نهایت اسباب تهدید را برایتان فراهم آورد، اضافه میشد؛ پس خوشحال باشید که از یک باتلاق خطرناک، نجات پیدا کردهاید!
نکته دیگری که از شما درخواست داریم در باب فراموش کردن خاطرات گذشته، به آن توجه فرمائید این است که در این مسیر، نباید انتظار معجزه داشته و بخواهید خیلی سریع از خاطرات گذشته رهایی پیدا کنید؛ چراکه بیشک رسیدن به این خواسته، به راحتی ممکن نخواهد بود و حتّی این توقّع اشتباه، میتواند شما را از رسیدن به خواستهای که دارید، دلسرد کند و راه را برای شما غیر ممکن جلوه نماید! به هر حال باید پذیرفت که شما به اشتباه، مقداری از زمان و احساسات خود را بواسطه آن فرد، آلوده ساختهاید و پاک کردن این آلودگی، احتیاج به کمی زمان خواهد داشت.
بعد از ذکر مقدّمات فوق، به برخی از مواردی که میتواند در مسیرِ فراموش کردنِ خاطرات گذشته، کمک کننده باشد، اشاره میکنیم:
1. از بین بردن هر آنچه که شما را به یاد او میاندازد و میتواند علاقهی شما به او را در دل، زنده کند.
2. دوری از تنهایی و بیکاری؛ چرا که انسان معمولا وقتی تنها و بیکار است، ناخواسته مورد هجمهی برخی از خاطرات ناخوشایند قرار میگیرد. شما میتوانید با مشغول شدن به تحصیلات تکمیلی و یا آموختن هنرهایی که بر کمالات شما خواهد افزود، از هجوم خاطرات بد جلوگیری کنید.
3. پرهیز از هرگونه تحقیق و تجسّس از وضعیت فرد مقابل و دوری از این که بخواهید ببینید مثلا در حال حاضر او دارد چه کاری انجام میدهد و با چه کسانی در ارتباط است.
4. تقویت روحیه ایمان و الگوپذیری از اولیای دین، علیالخصوص حضرت زهرا(سلاماللهعلیها).
در پایان تأکید میشود، در این مسیر که به دنبال فراموش کردن خاطرات آلوده سابق هستید، در کنار پرهیز از شتابزدگی، با تمام وجود، مقاومت کرده و مطمئن باشید که اگر حقیقتا سعی کنید، در نهایت به بهترین شکل ممکن، به خواستهی خود خواهید رسید؛ چنانکه خداوند متعال وعده داده است: «وَ مَنْ يتَّقِ اللَّهَ يجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[طلاق/ 2] و هر کس تقوای الهی پيشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند.»
----------------------------------------------
پینوشت:
[1]. میتوانید این مطلب را مطالعه فرمائید: اظهار دوستی به جنس مخالف
www.welayatnet.com/fa/news/81379
[2]. اسنادی از قبیل: پیامک، پیامهای موجود در شبکههای اجتماعی، عکس و...
چرا دین اسلام راهی برای بر طرف کردن نیازهای جنسی جوانان قبل از ازدواج قرار نداده؟
از نظر اسلام، راه برطرف کردن نیاز جنسی، ازدواج میباشد؛ حال اگر برفرض، موانعی برای رسیدن به ازدواج وجود داشت، میبایست به فکر برطرف کردن آن موانع بود؛ امّا اگر به هر دلیل نشود موانع را برطرف کرد، در این صورت نوبت به آن خواهد رسید که با مدیریت صحیح، از تحریک و تشدید شدن نیازهای جنسی کم نمائیم؛ ولی بازهم نباید فراموش کرد که راهکار اسلام برای این نیاز طبیعی، بسیار ساده و روشن میباشد و آن عبارت است از اینکه هر شخصی که نیازِ جنسی داشت، میبایست با فردی که منعی برای ازدواج با او نیست، به توافق رسیده و ازدواج کند؛ در این بین، اگر مشکلی دیده میشود، نتیجه فرهنگِ غلطِ حاکم بر جامعه میباشد نه اسلام؛ اتفاقا از نظر ما، مشکل همین است که انسانها از فرهنگ ناب اسلام دور شدهاند!
مهریههای سنگین، جهیزیه کامل، تمام شدن سربازی، تحصیلات بالا، مراسمهای عروسی پرخرج، توقّعات خیلی خاص از نظر زیباییِ چهره و اندام، داشتن خانه مستقل و... آیا این موارد را اسلام برای ازدواج شرط کرده است؟!
حقیقت آن است که ما اسیر فرهنگِ غلطی هستیم که خودمان، آن را به وجود آوردهایم و در قرآن وعده داده شده که تا خود مردم نخواهند، کاری از پیش نخواهد رفت: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[رعد/ 11] خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملّتى را تغيير نمیدهد مگر آنكه آنان، آنچه را در خودشان است تغيير دهند».
ممکن است گفته شود: «در حال حاضر که جامعه، به هر دلیل شرایط را به گونهای رغم زده که قرار است جوان، در موانع و تارهایی که برایش تنیده شده اسیر بماند، راهکار چیست؟»؛ در پاسخ به این سوال عرض خواهیم کرد: با توجّه به وضعیت فعلی، کاری که یک نوجوان و یا جوان میتواند انجام دهد این است که از تحریک شدن و تشدید نیازهای جنسی دوری[1] و به مرور زمان شرایط را برای تحقّق ازدواج خود فراهم کند و تا رسیدن آن زمان، عفاف پیشه نماید: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يجَِدُونَ نِكاَحًا حَتىَ يُغْنِيهَُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ[نور/ 33] و كسانى كه وسيله ازدواج نمیيابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خدا آنان را از فضل خود توانگر سازد.»
در انتها بازهم یادآوری میشود، صحیح نیست، مشکلاتی را که خودمان ایجاد کرده ایم را به پای اسلام و دین خدا نوشته و از خدا و دین او، شکایت هم کنیم!
اسلام به ذات خود ندارد عيبی ::: هرعيب كه هست، از مسلمانی ماست
--------------------------------------------
پینوشت:
[1]. در این رابطه مطالعه این مطلب خالی از لطف نخواهد بود: راهی برای کنترل شهوت
با توجه به این که آدم خوب کمیاب است، آیا بازهم به ازدواج فکر کنیم؟!
پاسخ:
در باب ازدواج چیزی که شرط میباشد هم سطح بودن و کفویت تقریبی افراد است که چنین موردی بنابر اقرار خودتان نایاب نخواهد بود؛ هرچند ممکن است همچون یافتن مروارید، کمی سخت باشد؛ منتها میدانیم که: «جوینده، یابنده است»؛ پس از یافتن همسری خوب، مأیوس نباشید.
علاوه بر مطلب ذکر شده، توجه به برخی نکات، در این زمینه خالی از لطف نخواهد بود:
1. ما در فرایند ازدواج حقّ قضاوت درباره انسانها را نخواهیم داشت؛ بلکه تنها باید با کمک از عقل و مشورت، به این نتیجه برسیم که آیا بین ما و فرد مقابل، تناسب وجود دارد یا نه.
2. ما حقّ تجسّس و ریز شدن در گذشتهی دور افراد را نداریم و در اسلام از این کار، نهی شده است؛ فراموش نکنیم که: «زیباترین باغها را نیز اگر زیاد بگردیم، حتما در آن کِرمی خواهیم یافت!»
3. نباید بیشتر از آنچه هستیم، از شخص مقابل انتظار داشته باشیم!
در رَوَند ازدواج، از نکات مهمی که میبایست به آن توجه داشت این است که نباید به تمامی مسائل، به صورت خوشبینانه نگاه کرد؛ متاسفانه مواردی دیده شده که شخص، در حالی که هیچ شناختی از فرد مقابل خود ندارد، چشم و گوش بسته، حاضر به ازدواج با او شده و حتی بعد از دیدن رفتارهای غیر طبیعی نیز به راحتی میگوید: «این اتفاقات مهم نیست و انشاءالله در مرور زمان، برطرف خواهد شد»؛ غافل از این که شاید همین مشکلات به ظاهر کوچک، روی هم انباشته شده و مشکلات عظیمتری را به وجود خواهد آورد!
چندی پیش در انجمن رهروان ولایت سوالی به دستمان رسید که توجه به آن و پاسخی که برایش ارسال شده خالی از لطف نخواهد بود؛ لذا توجه شما را به آن جلب میکنیم:
«با سلام؛ چند سال پیش از طریق یکی از دوستان مشترک، من و همسرم به هم معرفی شدیم؛ اما تا قبل از عقد تنها یک بار، آن هم در آزمایشگاه یکدیگر را دیدیم و شرایط برای آشنائی بیشتر ما مهیّا نشد. بعد از عقد هم ارتباط ما تا پایان ماه اول خوب بود؛ ولی ناگهان رفتار همسرم تغییر کرد و انگار هیچ تمایلی به ادامه زندگی با من نداشت؛ گفتم شاید این ماجرا طبیعی است و به آن توجّه نکرده و تصمیم گرفتیم جشن عروسی را برپا کنیم؛ اما ماجرا بهتر که نشد هیچ، بدتر نیز شد؛ ماجرا به همین صورت ادامه پیدا کرد تا اینکه بچهدار نیز شدیم؛ ولی این فرزند خردسال نیز نتوانست بین ما عشق و محبت ایجاد کند؛ متاسفانه چند وقت هم است که همسرم، من و فرزندم را ترک کرده و رفته...»
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ در جواب شما باید عرض شود که رویّهی شما در شیوه خواستگاری، ازدواج و بچه دار شدن، متاسفانه دارای ایرادات متعدد بوده و نمیبایست به این صورت پیش میرفت؛ اما به هر حال اکنون شما ازدواج کرده و فرزندی را نیز وارد این زندگی کردهاید؛ پس در تصمیمگیریهای پیشرو میبایست کمی محتاطتر عمل کنید.
نوشتید: «همسرتان بعد از یک ماه اول ایام عقد، دیگر به شما میل و رغبتی نداشتند»؛ شاید اگر همان ابتدا این مشکل را دقیق مورد بررسی قرار میدادید بسیاری از مشکلات به وجود نمیآمد؛ به هر حال هرچند اکنون شاید کمی دیر باشد، ولی باز هم باید دید که ریشهی آن بیمیلی چه بوده است؟ آیا علتش رفتاری بوده که از جانب شما صورت گرفته یا اطرافیان سبب ایجاد این مشکل شدهاند؟
با توجه به آنچه شما بیان کردید، ایشان در ابتدای آشنائی، به شما تمایل داشتند؛ پس مهم است که ببینیم علت تغییر این علاقه چه بوده و تا این مطلب شناسایی نشود، کمک چندانی نمیتوان داشت؛ لذا پیشنهاد میشود اگر میتوانید ایشان را به همین انجمن راهنمایی نمائید تا موضوع را در همینجا پیگیری نمائیم و یا به یک مشاور دانا و مؤمن در مکان سکونتتان مراجعه حضوری داشته باشید؛ چون در حال حاضر ایشان هستند که دیگر تمایلی به شما ندارند و باید ریشهی این مسئله را در ایشان، مورد بررسی قرار دهیم.
در کنار مطلب بالا از شما هم میخواهیم بعد از بررسی نوع رفتارتان در گذشته، فعلا خود را به شکلی منطقی و با جملاتی زیبا[1] تا حدّ ممکن، به ایشان نزدیک و از ابراز محبت دریغ نکنید؛ عطوفت مادرانه ایشان را عاشقانه تحریک نموده و به ایشان مستقیم و غیر مستقیم تفهیم نمائید که دیگر موضوع، منحصر بین شما و ایشان نیست؛ بلکه باید به آینده آن طفل معصوم نیز توجه داشت؛ همچنین دقّت کنید که مبادا خلأهای عاطفیای که در وجود ایشان است با وسایل دیگر جبران شود؛ بلکه خودتان نیازهای ایشان را به بهترین صورت ممکن برطرف کنید.
امیدوارم موفق و خوشبخت باشید.
----------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «وَ قُل لِّعِبَادِى يَقُولُواْ الَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَنَ يَنزَغُ بَيْنهَمْ إِنَّ الشَّيْطَنَ كاَنَ لِلْانسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا[اسراء/ ۵۳] به بندگانم بگو: سخنى بگويند كه بهترين باشد! زیرا(شيطان بوسيله سخنان ناموزون)، ميان آنها فتنه و فساد میكند؛ هميشه شيطان دشمن آشكارى براى انسان بوده است!»
منابع برای مطالعه بیشتر:
1. حسینیا، احمد، بهداشت روانی ازدواج و همسرداری، تهران، مفید، 1380 ش
2. امینی، ابراهیم، آیین همسرداری، قم، بوستان کتاب، 1391 ش
همین مطلب را در انجمن نیز میتوانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/86699
یقینا ازدواج، از امور پسندیدهای است که هر فردی دوست دارد آن را تجربه کند؛ منتها یقینا هر ازدواجی را نیز نمیتوان مطلوب دانست؛ بلکه باید تمامی ویژگیها و تناسبها را درنظر گرفت و در نهایت به دور از احساسات، تصمیم درستی را اتّخاذ کرد. ازدواج با برخی از افراد که ویژگیهای خاصی را دارند نیز از همین قسم بوده و نباید درباره آن به صورت احساسی و صرفا برای رها شدن از تنهایی، تصمیم گرفت.
یکی از کاربران محترم انجمن رهروان ولایت سوالی را در این رابطه ارسال کردند که توجه به آن و پاسخی که برای ایشان ارسال شده است خالی از لطف نخواهد بود؛ لذا توجه شما را به آن سوال و جواب جلب میکنیم:
«با سلام. دختری 31 ساله هستم که در نوجوانی بدلیل بیماری، درصد زیادی از شنوایی خود را از دست داده و از سمعک استفاده می کنم؛ متاسفانه تا کنون خواستگارانی که داشتهام نتوانستهاند این موضوع را بپذیرند. اخیرا در یک سایت همسریابی با فردی آشنا شدهام که از نظر جنسی، خنثی هستند و البته بدلیل حفظ آبرو، تمایلی به تغییر جنسیت نیز ندارند. ایشان خیلی تمایل به ازدواج با من نشان میدهند و تنها خواسته ایشان این است که بتوانم با بعضی تمایلات و خصوصیات زنانه ایشان کنار بیایم. به نظر شما آیا چنین ازدواجی امکان پذیر است و میتوانم با ایشان خوشبخت شوم یا نه؟»
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام. خواهر گرامی؛ شاید چیزی که سبب شده تا نسبت به چنین خواستگاری تمایل پیدا کنید مسئله سنّ و وضعیت شنیداریتان هست که تا حدودی آزادی انتخاب شما را کاهش داده است که یقینا سختیهای خاصّ خود را خواهد داشت؛ منتها مستحضر هستید که به هر حال تمامی انسانها به گونهای مورد آزمایش قرار خواهند گرفت[1] و آزمایش شما نیز چنین رقم خورده است و مطمئن هستیم با صبر و مقاومتی که خواهید داشت در نهایت مورد عنایت خداوند قرار خواهید گرفت؛ منتها در کنار این مسائل از شما درخواست داریم توجّه کنید که وضعیت فعلی شما بیشک، دلیل نخواهد شد که شما از چالهای درآمده و در چاه سرنگون شوید!
موردی که شما درباره آن صحبت کردید، با عبارت «transsexual» در جهان شناخته میشود که ازدواج با چنین فردی از نظر فقهی، با قبول پیش فرض ادعائیتان که بیان داشتید قالبی مردانه دارند، برای شما بلامانع است[2] ولی بحث در حال حاضر این میباشد که آیا این ازدواج صلاح است یا نه؟!
به این نکته واقف هستیم که ایشان نیز حقّ زندگی داشته و برایشان آرزوی خوشبختی خواهیم داشت اما خدمت شما نیز عرض میکنیم که برای رسیدن به یک تصمیم صحیح، میبایست به نکات و سوالات زیر توجّه فرمائید:
آیا ایشان در کنار آنچه تمایلات زنانه میخوانند، هیچ مشکل دیگری اعم از رفتاری، اجتماعی و اقتصادی ندارند؟
این تمایلات زنانهای که فرمودید در ایشان وجود دارد و میخواهد شما با او همراهی نمائید دقیقا چیست و آیا تحمّل آنها برای شما ممکن است؟!
آیا فردا میتوانید با ویژگیهای احتمالی که در اخلاق و رفتار ایشان وجود دارد در جمع حاضر شوید؟!
از شما و تمامی افرادی که در چنین موقعیتهایی قرار میگیرند، درخواست داریم که نسبت به تکتک این سوالات دقّت و تفکّر داشته و پیرامون این مسائل و سختیهایی که در اطراف آن پیش خواهد آمد تحقیق و تأمّل کرده و از گرفتن تصمیمات احساسی پرهیز کنید.
امیدوارم موفق باشید.
----------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ[بقره/ 155] قطعا همه شما را با چيزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و ميوهها، آزمايش میکنيم؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان!»
[2]. احکام مخصوص به افراد دو جنسه را میتوانید در این لینک مشاهده نمائید: مسائلی در مورد دوجنسهها
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/92677
یکی از مشکلات پیش روی افراد در جامعه امروزی، نبود شغل مناسب است و معمولا جوانان نیز، همین نبود کار را یکی از اصلیترین موانع پیشروی ازدواج خود، بیان میدارند. متاسفانه باید اذعان داشت که اعطای بیشمار مدارک عالی رتبه، از سوی دانشگاههای مختلف به افراد، سبب شده است تا تعداد کسانی که از این مدارک برخوردار شدهاند بسیار زیاد شده و تمامی آنان نیز توقع داشته باشند، شغلی مناسب با مدرک تحصیلی خود را پیدا نمایند؛ ولی نباید فراموش کرد که برای انجام یک فعالیت اقتصادی، صرفا توجه به نوع مدرک تحصیلی، کار صحیحی نمیباشد. در این رابطه سوالی در انجمن رهروان ولایت درج شده که توجه به آن و پاسخی که برایش ارسال شده است، خالی از لطف نیست.
متن سوال به این صورت است:
«سلام. بنده 27 سال سن دارم و علی رغم اینکه بیش از دو سال از گرفتن مدرک فوق لیسانسم میگذرد، متاسفانه تا کنون کار پیدا نکردهام؛ لطفا بفرمایید با این بیکاری که بسیار فکر مرا مشغول کرده، چه باید کنم و با این وضعیت، چه زمانی باید ازدواج و تشکیل خانواده بدهم؟ آیا باید بروم دست فروشی؟!»
پاسخ:
عرض سلام و احترام. دوست گرامی؛ یقینا هر فردی تمایل دارد که مکان کار و فعالیتش، از جاهای معتبر و به اصطلاح «با کلاس» باشد؛ منتها منحصر دانستن کار به این گونه شغلها اصلا صحیح نیست!
چیزی که مورد سفارش شرع و عقل میباشد این است که انسان، به دنبال روزی حلال بوده و برای آن تلاش نماید و از بیکار بودن نیز به صورت جدّی پرهیز کند.
حضرت کاظم(علیهالسلام) میفرمایند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ إِنَّ اللَّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفَارِغ[1] خداوند متعال دشمن بندهای است که زیاد میخوابد و بیکار است.»
باید بدانیم که در باب فعالیت اقتصادی، به هیچ کار حلالی، من جمله دست فروشی، نباید با چشم حقارت نگاه کرد؛ زیرا اگر چنین دیدگاهی بر ما غلبه پیدا کند و برخی مشاغل را حقیر بدانیم، آن زمان است که دیگر شاید برای هیچ فعالیتی نتوانیم قدم برداشته و نوعی ایدهآلگرا گردیم.
بنده به شخصه، افراد متعددی را با سطوح بالای تحصیلات در دانشگاه و حوزه میشناسم که کارهای مختصر و به ظاهر حقیر را بر بیکاری ترجیح داده و خداوند نیز برکات خود را به آنها عنایت فرموده است. باید به این باور رسید که کار عیب نیست و میبایست برای آن تلاش کرد و هرگونه تنبلی و بیمیلی را کنار گذاشت.
در روایتی حضرت صادق(علیهالسلام) میفرمایند: «لَا تَکْسَلُوا فِی طَلَبِ مَعَایِشِکُمْ فَإِنَّ آبَاءَنَا کَانُوا یَرْکُضُونَ فِیهَا وَ یَطْلُبُونَهَا[2] در طلب روزی و نیازهای زندگی تنبلی نکنید، چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن میدویدند و آن را طلب میکردند!»
بله در کنار انجام یک فعالیت اقتصادی به ظاهر کوچک، فرد میتواند به دنبال کاری بهتر و مناسب با مدرک تحصیلی خود نیز باشد؛ منتها اینکه شخص، تا زمان پیدا شدن چنین شغلی، بیکار بماند، مورد تایید نخواهد بود.
در جواب این سوال هم که فرمودید: «با این وضعیت چه زمانی باید ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم؟»؛ عرض میکنیم شما بعد از اینکه تلاش کرده و منبع درآمدی هرچند مختصر را برای خود فراهم آوردید، میتوانید برای ازدواج قدم بردارید؛ البته موفقیت در انتخاب همسر نیز بستگی به این دارد که آیا در این مورد نیز ایدهآلگرا شده باشید یا نه! یقینا شما در هر وضعیتی که باشید، بازهم میتوانید شخصی را مناسب با همان وضعیت، برای ازدواج، پیدا نمائید؛ منتها اگر بخواهید دختری با خصوصیات خاصّ را پیدا کنید که تناسبی با وضعیت اقتصادی، اجتماعی و... شما نداشته باشد، طبیعی است که درصد موفقیت شما بسیار پایین خواهد آمد.
در انتها تاکید میکنیم که برای زندگی تلاش کنید و به اندازه آنچه که در حال حاضر دارید، از زندگی توقع داشته باشید و بدانید که اگر درست به وظایف شرعی و منطقی خود عمل نمائید یقینا اسباب موفقیت برایتان فراهم خواهد شد و در این رابطه به این آیه شریفه نیز توجه نمائید که خداوند متعال میفرماید: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً[طلاق/ 2] و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم میکند.»
امیدوارم موفق باشید.
-----------------------------------------------
پینوشت:
[1]. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، جلد17، ص58، قم، مؤسسه آلالبيت(عليهمالسلام)، 1409 ق
[2]. ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه جلد3 ص157، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1413 ق
منبع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر: مهری نژاد، سیدابوالقاسم، مبانی ازدواج و تشکیل خانواده، تهران، آوای نور، 1391 ش
همین مطلب را در انجمن نیز میتوانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/90731
وجود طلسم و جادو را نمیتوان انکار کرد؛ اما این که انسان بخواهد تمامی مشکلات زندگی خود را به این گونه مسائل مرتبط سازد نیز صحیح نخواهد بود و حتی ممکن است این کار بر مشکلات بیافزاید؛ چرا که در این صورت، او مشکل خود را به گردن عاملی خارجی و مجهول انداخته که از آن شناختی ندارد؛ لذا در زندگی خود نیز تغییر صحیحی را ایجاد نخواهد کرد. پیشنهاد ما به افراد مختلفی که اعتقاد دارند، اسیر طلسم شدهاند این است که در زندگی خود تأمّل بیشتری کرده و ریشهی مشکلات را پیدا و درصدد رفع آن اقدام نمایند. یکی از کاربران انجمن رهروان ولایت سوالی را در این باب مطرح فرمودهاند که توجه به آن خالی از لطف نیست. ایشان مطلب خود را اینگونه بیان میکنند: «سلام نظر شما درباره طلسم و جادو چیست؟ من خیلی به آن معتقد شدهام. من با 35 سال سنّ، کوچکترین عضو خانواده میباشم؛ متاسفانه نه برای من و نه خواهران بزرگترم امکان ازدواج فراهم نشده است و همگی مجرد هستیم؛ البته خواستگارانی داشتیم؛ ولی قسمت نمیشد؛ هیچ مشکلی از نظر ظاهر، تحصیلات، ثروت و خانواده نداریم. همه معتقد هستند طلسم شدهایم تا ابد و این خیلی احساس بدی است که تا اخر عمر مجبور هستیم تنها زندگی کنیم...»
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام. خواهر گرامی؛ نمیتوان اصل طلسم و بستن بخت، را انکار کرد و ما هم به آن معتقد هستیم؛ منتها بسیاری از مواردی که انسان تصوّر میکند مشکل، به خاطر بستن بخت و چشم زخم میباشد، در حقیقت برای اینگونه مسائل نیست؛ بلکه آن مشکلات، نتیجهی اعمال ناصحیح خود افراد بوده که به مرحله ظهور، رسیده است؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيدِيكُمْ وَ يعْفُو عَنْ كَثِيرٍ[شوری/ 30] هر مصيبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام دادهايد و بسياری را نيز عفو میکند!»
فرمودید: «من با 35 سال سنّ، کوچکترین عضو خانواده میباشم؛ متاسفانه نه برای من و نه خواهران بزرگترم امکان ازدواج فراهم نشده است و همگی مجرد هستیم؛ البته خواستگارانی داشتیم؛ ولی قسمت نمیشد»؛ منظورتان دقیقا از این که قسمت نمیشد چیست؟ چه چیزی اتفاق میافتاد که ازدواج صورت نمیگرفت؟
آیا در تمام موارد، آنها به شما و خواهرانتان جواب منفی میدادند و نمیپسندیدند یا اینکه شما هم به برخی از آنها جواب منفی دادهاید؟ این جوابهای منفی، دقیقا به خاطر چه ویژگیهایی بوده است؟!
آیا خواستگارانی که در سنین جوانی برای شما و خواهرانتان میآمدند، همگی دارای مشکل بودند؟!
احتمال نمیدهید شاید برخی از آنها را بیدلیل و به امید اینکه شاید خواستگاران بهتری بیآیند، ردّ کرده باشید؟
به نظر میرسد اگر در تمامی این موارد دقّت فرمائید، اقرار خواهید داشت که صحیح نیست، این گونه موارد را به جادو، طلسم و از این قبیل مسائل مربوط نمائیم؛ اما به هر حال حتی اگر برفرض طلسمی هم باشد، یقینا میتوان آن را با نزدیکی به خداوند متعال باطل کرد؛ چرا که یقینا خداوند متعال بندهای را که حقیقتا با او باشد و به صورت منطقی زندگی کند را رها نخواهد کرد.
همچنین در کنار انجام واجبات، ترک محرمات و داشتن یک زندگی منطقی و واقعبینانه، شما میتوانید با خواندن چهار قل و دادن صدقه، در این مسیر بر توفیقات خود بیافزائید؛ خواندن دعای «سیفی صغیر» نیز در این رابطه، خالی از لطف نخواهد بود.[1]
برای رهایی از مجرد ماندن نیز پیشنهاد میشود توقعاتتان را پیرامون شرایط همسر آینده تغییر داده و در کنار بالا بردن کمالات، شرایط را برای بیشتر دیده شدنتان با حضور در مجالس زنانه و... فراهم آورید.
امیدوارم موفق باشید.
------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. این دعا، معروف به دعای قاموس بوده و در مفاتیح الجنان، بعد از دعای عظیم الشأن «جوشن صغیر» و قبل از دعای «توسل» درج شده است.
منابع برای مطالعه بیشتر:
1. محمدی، علی، بررسی مساله ازدواج، اصفهان، نقش نگین، چاپ اول، 1387
2. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، قم، پارسایان، چاپ بیست و هفتم، 1386
3. مهری نژاد، سیدابوالقاسم، مبانی ازدواج و تشکیل خانواده، تهران، آوای نور، چاپ دوم، 1391
این مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/90490
از نکات مهمی که جوانان باید به آن توجه داشته باشند، تاثیرگذار بودن نظر والدین، در رَوَند ازدواج است؛ بسیار اتفاق افتاده که برخی از جوانان، به خیال خود، همه چیز را تمام شده میدانستند؛ اما در هنگام جدّی شدن ماجرای خواستگاری، یکی از طرفین، به راست یا دروغ، ادعا میکند که والدینش با این ازدواج مخالف هستند و خواستگاری منتفی است! متاسفانه برای دختری به نام زهرا، همین مشکل ایجاد شده بود. ایشان ماجرا را در انجمن رهروان ولایت چنین بیان فرمودند: «سلام دختری 28 ساله هستم که مدت 5 سال با پسرعمویم به صورت پیامکی ارتباط دارم و عاشق یکدیگر هستیم؛ البته حضوری هیچ صحبتی با هم نداشتهایم! الان بعد از 5 سال همه راضی به ازدواج ما هستند جز پدر او که روستایی است و طرز فکری قدیمی دارد؛ او بهانه آورده که چون برادر من، دختر او را نگرفته، اجازه نمیدهد پسرش، من را بگیرد! آیا انصاف است با من، که 5 سال از بهترین اوقات عمرم را به پای این پسر ریختهام چنین رفتاری شود؟!»
پاسخ:
عرض سلام و احترام. خواهر گرامی؛ حسّ شما را درک میکنیم متاسفانه شما ماندهاید و یک ارتباط ناصحیح 5 ساله که تا به امروز هیچ ثمری برایتان نداشته است، جز وابستگی شدید شما به پسرعمویتان!
به دنبال این کلام شما: «همه راضی هستند جز پدر او»؛ سوالاتی ذهن بنده را مشغول کرد! من جمله:
آیا مطمئن هستید تمام خانوادهی او راضی به این ازدواج است و فقط عموی شما مخالف میباشد؟
این اطمینان را از کجا به دست آوردید؟
حتی یک پله بالاتر! مطمئن هستید پسر عموی شما، شخصاً از شما سیر نشده و پدرش را بهانه نکرده است؟!
متاسفانه مواردی را داشتهایم که برخی پسرها بعد از یک ارتباط کم یا زیاد و بعد از اینکه احساس کردند دختر مقابل، دیگر جذابیتی برایشان ندارد، به بهانههای واهی او را رها، و با دختر دیگری ازدواج کردهاند![1]
از شما درخواست میکنم که ابتدا در این قسمت به یقین برسید که واقعا پسرعمویتان، شما را میخواهد!
اگر مطمئن شدید ایشان حقیقتا خواستار شما هستند، در این صورت از او بخواهید به اندازهای که به شما علاقه دارند، تلاش کنند تا پدرشان به این ازدواج راضی شود! «هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد!»
در کنار این مسئله، فرمودید عمویتان «خلق و خوی روستایی دارد»؛ اگر چنین باشد پس قاعدتا بزرگترهای فامیل و آشنایان، در راستای راضی کردن ایشان میتوانند کمک کننده باشند؛ میتوانید از آنها بخواهید تا با ایشان صحبت کرده و ایشان را متقاعد سازند تا از لج بازی دست بکشند!
در این مسیر خسته نشوید و در کنار نکات فوق به خداوند توکّل نمائید؛ مطمئن باشید اگر این وصلت، خیر شما باشد، به نتیجه خواهد رسید.
چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ[عنکبوت/ 69] و آنها که در راه ما حقیقتا تلاش کنند، قطعا به راههای خود، هدايتشان خواهيم کرد و خداوند با نيکوکاران است».
البته در این مدت هم اگر خواستگارانی برای شما پیدا شد، در موردشان تأمّل بیشتری داشته باشید.
به هر حال امیدوارم خوشبخت شوید.
------------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. در این رابطه مطالعه این لینک خالی از لطف نخواهد بود: احساس کردم حیا ندارد!
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. مهري نژاد، سيدابوالقاسم، مباني ازدواج و تشکيل خانواده، تهران، آواي نور، چاپ دوم، 1391
2. بستان(نجفی)، حسين، اسلام و جامعه شناسی خانواده، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ چهارم، 1388
این مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/89001
متاسفانه بعضا شاهد هستیم در مقولهی ازدواج، والدین در ابتدای کار، تحقیقات لازم را آن گونه که شایسته است انجام نداده و به مرور زمان اطلاعات جدیدی را از دوستان و آشنایان کسب میکنند که آنها را نسبت به ازدواج فرزندشان مردد میسازد و حتی به فکر گرفتن طلاق فرزندشان نیز میافتند.
از همین رو بارها سفارش شده است که والدین تحقیقات را میبایست تا قبل از زمان عقد انجام دهند و بعد از عقد، دیگر تمام توان خود را باید جهت رسیدن آن دو جوان به خوشبختی صرف نمایند. در این رابطه چندی پیش، پدری رنج کشیده، سوالی را به این شکل در انجمن رهروان ولایت ارسال کرده بودند:
«دختر نوجوانی دارم که چندی پیش، پسری دانشجو به خواستگاری او آمد؛ بعد از تحقیقات اولیه از آنجا که دختر ما نیز تمایل داشت و نکتهی منفیای در پسر ندیدیم، با این ازدواج موافقت و دخترمان را به عقد او درآوردیم. بعد از گذشت مدّتی رفت و آمد، اختلاف بین این دو شروع شد و ریشهی این اختلاف ارتباط این پسر با دوستان غیر موجّه دوران مجردیش میبود از سوی دیگر یکی از دوستان دوران مجردی او مدعی شد که این پسر قبل از ادواج، سابقهی ارتباط نامشروع را داشته که البته نمیدانیم راست گفته است یا از روی دشمنی بوده. از طرفی متوجه شدیم این پسر اهل درس نیست و اخلاقش هم بعضی مواقع تند و عصبانی میشود. نزد چند مشاور رفتیم اکثر آنان گفتند صلاح در جدایی است؛ البته این پسر، دائم میگوید من اشتباه کردم و جبران میکنم؛ گریه و التماس میکند که من همسرم را دوست دارم و نمیتوانم از او جدا شوم. به نظر شما چه انجام دهیم؟»
پـاسـخ:
در متن شما نکاتی وجود دارد که اجمالا به بررسی آنها میپردازیم:
فرمودید: «یکی از دوستان دوران مجردی او مدعی شد که این پسر قبل از ادواج، سابقهی ارتباط نامشروع را داشته که البته نمیدانیم راست گفته است یا از روی دشمنی بوده»؛ بررسی این مطلب به نظر بنده منطقی نمیباشد. همین که احتمال میدهید آن فرد شاید از روی دشمنی به داماد شما، نسبتی را داده است کفایت میکند از اینکه تحقیق بیشتری در این مورد نداشته باشید. فراموش نکنید هر باغ زیبائی را هم اگر زیاد جستجو نمائید، ممکن است در آن کِرمی یافت شود و در این گونه مسائل به این آیه شریفه نیز توجه نمائیم که خداوند متعال میفرماید: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا[حجرات/ 12] ای کسانی که ايمان آوردهايد! از بسياری از گمانها بپرهيزيد، زیرا بعضی از گمانها گناه است؛ و هرگز (در کار ديگران) تجسّس نکنيد».
فرمودید: «اخلاقش هم بعضی مواقع تند و عصبانی میشود"؛ یقینا عصبانی شدن، ویژگی پلید و زشتی است که وجود آن در انسان، غیرقابل قبول میباشد. رسول خدا(صلىاللهعليهوآله) نیز در این باره میفرمایند: «مَا شَيْءٌ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سُوءِ الْخُلُقِ[1] در نزد خداوند عزّوجلّ چيزى منفورتر از بخل و بد اخلاقى نيست».
اما فرمودید: «بعضی مواقع»؛ آیا خود شما هیچ وقت عصبانی نمیشوید؟!
یقینا صبور ترین افراد نیز ممکن است در طول زندگی خود، زمانهایی را عصبانی شوند؛ باید دید این عصبانیت چه زمان و به چه اندازهای اتفاق میافتد و ریشهی آن چیست، تا بتوان در مورد آن قضاوت درستی داشت.
فرمودید: «متوجه شدیم این پسر اهل درس نیست"؛ خب این اصلا خصوصیت خوبی نیست و آیندهی ایشان را هم متزلزل نشان میدهد؛ آیا در کنار درس، به کاری هم مشغول هستند؟ استعداد کار و فعالیت اجتماعی را دارند یا اینکه در عرصهی کار و اقتصاد نیز ضعیف میباشند؟ اگر در این مورد نیز ضعیف باشند، خب به شما حق میدهیم که به صورت جدّی نگران آینده دخترتان باشید.
فرمودید: «نزد چند مشاور رفتیم اکثر آنان گفتند صلاح در جدایی است"؛ چه عرض کنم! ما در اینجا تنها با چند خط، متن تایپ شده و یک طرفه مواجه هستیم که این مقدار، یقینا نمیتواند چیزی باشد که با آن بتوانیم حکمی جامع را بیان نمائیم؛ به هر حال آن مشاورین ممکن است هر کدامشان، چند ساعت با دختر و دامادتان صحبت حضوری داشته و به نظر جامعتری رسیده باشند؛ اما از سویی ظاهرا هم دخترتان به آن پسر و هم آن پسر به دختر شما علاقهمند است و این یک امتیاز میباشد!
پیشنهاد:
پیشنهاد بنده این است که به طلاق در آخرین مرحله فکر کنید!
با آن پسر اتمام حجت کنید تا نشانههای تغییر را سریعا و در یک مدت زمان مشخّص و معقول، در زندگی خود به وجود آورد و در این مدت، ارتباط دخترتان با آن پسر را کاهش دهید؛ از دو حال خارج نیست:
1. آن پسر حقیقتا در جنبههای اخلاقی، کاری و درسی تلاش کرده و ثابت میکند که برای رسیدن به نامزد خود، صرفا شعار نمیدهد؛ در این صورت به نظرم طلاق، راهکار نخواهد بود و معتقدم که جا دارد به این دو جوان، فرصت داده شود.
2. متاسفانه دامادتان بازهم طبق روال گذشته عمل خواهد نمود؛ در این صورت متاسفانه بنده نیز همان نظر مشاورین قبل را خواهم داشت.
به هر حال امیدوارم دخترتان خوشبخت شود.
-----------------------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. محدّث نوری، مستدرک الوسائل، ج7، ص33
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. مهري نژاد، سيدابوالقاسم، مبانی ازدواج و تشکيل خانواده، تهران، آوای نور، چاپ دوم، 1391
2. حسينيان، احمد، بهداشت روانی، ازدواج و همسرداری، تهران، مفيد، چاپ اول، 1380
3. سالاریفر محمد رضا، بهداشت روانی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1394
همین مطلب را میتوانید در این انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/88607
در فضای مجازی و حقیقی، پیشنهادات زیادی مبنی بر برقراری آشنایی به من داده میشود از کجا متوجه شویم این پشنهادات حقیقی است یا بادکنکی؟!
عرض سلام و احترام؛ در گام نخست موضوع را با خانواه مطرح کنید! بر اساس رفتارهای خود فرد و خانوادهی او، همچنین تحقیقاتی که از گذشته و حال آنها انجام خواهیم داد، تا حدودی میتوانیم به حقیقی یا پوچ بودن وعدههای شخص، آگاه گردیم. از داخل کردن مباحث احساسی در روند آشنائی دوری کنید! پیشنهاد میشود برای پایین آوردن درصد اشتباه، از غلبه کردن احساسات تا قبل از قطعی شدن عقد، خودداری کرده و از مشورت افراد دلسوز بهرهمند گردید.
امیدوارم موفق باشید.
در فرهنگ دینی، یکی از با اهمیّتترین ساختارهای اجتماعی را میتوان خانواده دانست؛ این ساختار آن قدر دارای ارزش است که هر آنچه بقای آن را تهدید نماید، نزد خداوند متعال مبغوض خواهد بود.
خانواده اکسیری از عشق است که افراد میتوانند در آن به سکینه و آرامشی دست یابند که در هیچ جای دیگر دست یافتنی نیست و چه بسیار دردناک است اگر برای اعضای این نهاد اجتماعی به ناحقّ مشکلاتی ایجاد و این کانون گرم را از هم بپاشاند...
حقیقتا چه چیز میتواند فقدان مهر و محبّتِ همسری دلسوز یا گرما و عشق نهفته در دستان پدر و مادری مومن و مهربان و یا جای خالی خندهها و شیطنتهای معصومانهی یک کودک را در خانوادهای پر کند؟!
یقینا هیچ چیز توانایی جبران این خسارات را نخواهد داشت؛ چه چیز از این رنج آورتر که فردی نادان، آن هم به اسم دین، زنان، مردان و کودکانی معصوم را که مشغول امورات روزانهی خود هستند را به صورت ناگهان، ناحقّ و ناجوانمردانه به خاک و خون بکشاند؟!
آری؛ مسئله تروریسم نه تنها یک مبحث منفور سیاسی و اجتماعی است؛ بلکه میتوان آن را از ابعاد خانوادگی نیز نکوهش کرد.
کسی که با انفجار و تروری ناجوانمردانه، عدهای از مردم بیگناه را به خاک و خون میکشد به عقیدهی امام راحل یقینا از ابن ملجم نیز پستتر خواهد بود.[1]
از همینرو در روایات اسلامی نیز اینگونه اعمال رد شده است کمااینکه امام صادق(علیهالسلام) خطاب به فردی که قصد ترور یکی از معاندین را داشت فرمود: «هذَا الْفَتْكُ وَ قَدْ نَهى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنِ الْفَتْكِ[2] این کار تو فَتْک(ترور) است و رسول خدا از فَتْک نهی کرده است. اسلام قید فَتْک است و چنین کاری را اجازه نمیدهد.» و یا در جای دیگر آمده است: «مردی نزد «زبیر» آمد و گفت: میخواهی علی(علیهالسلام) را برایت بکشم؟ زبیر پرسید: چگونه او را میکشی؟ آن شخص پاسخ داد: او را ترور میکنم. زبیر گفت: نه، این کار را نکن! رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) میفرمود: «ایمان، انسان را از ترور کردن باز میدارد».[3]
تروریسم و عاملان آن از این مطلب غفلت کردهاند که با این کار نه تنها عدهای بیگناه را به خاک و خون کشیده؛ بلکه در مقیاسی گستردهتر خانوادههای متعددی را به ناحقّ، عزادار کرده است که این عمل نتیجهای نخواهد داشت مگر نفرت این خانوادهها و تمامی مردم یک اجتماع از اهداف خیالی آن شخص جنایتکار!
آنچه باید به آن توجه داشت این است که یقینا بیتفاوت بودن خانوادگان قربانی، در این بین صحیح نخواهد بود و شایسته است آنان به روشنگری پرداخته و ماهیت پلید تروریسم را افشاء و از گسترش این نوع تفکر ممانعت کنند و بدانند در این بین اجر آنان نیز محفوظ است و در این امتحان الهی یقینا مأجور خواهند بود؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ[بقره/ 155] قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوهها، آزمايش میكنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان!»
به این امید که با ظهور منجی عالم بشریت، حضرت صاحب الزمان(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) اسلام حقیقی که یقینا بر پایه حقّ و جوانمردی است در جهان حاکم شود.
--------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. «گمان نکنيد که اينها از روی قدرت يک همچو کارهايی را انجام میدهند، يک بمب در يک جا منفجر کردن، يک بچه دوازده ساله هم میتواند او را بگيرد يک جايی بگذارد و خود او منفجر بشود. اين قدرتي نيست، اين کمال ضعف است. من ابن ملجم را از اينها مردتر میدانم، برای اين که او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند و اينها آن مردانگی آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدی يک کاری انجام میدهند و خودشان را اصلا ظاهر نمیکنند. من آن عباس آقا را که صدراعظم ايران(امين السلطان) را در نزديک مجلس با هفت تير زد، در حضور همه و خودش را بعد هم ديد گرفتار میشود، کشت، او را مرد میدانم و اينها را نامرد. اينهايی که از اينجا فرار کردند و از خارج دستور میدهند که مردم را اغتيال کنند و به طور دزدکي بکشند، اينها تز نامردهاست.» [صحیفه امام، ج 15، ص 139]
[2]. کلینی، كافی، تهران، اسلامیه، 1374 ش، ج 7، ص 375
[3]. ابن حنبل، ابوعبدالله احمد بن محمد، المسند، ج 3، ص 41
این مطلب هدیهای باشد به تمام خانوادههایی که زخم خوردهی ترور میباشند.
تمامی انسانها دوست دارند بهترین گزینههای ممکن، برای آنها باشد و نمیتوانند نقصی را در داشتههای خود تصوّر کنند؛ در برخی از مسائل، این حساسیت به مراتب بالاتر خواهد بود که از آن جمله مسئلهی انتخاب شریک زندگی میباشد. یقینا همه به دنبال این هستند که شریک زندگیشان از بینقصترین افراد ممکن باشد؛ منتها در این مسئله نباید فراموش کرد که پیش شرط این توقّع، آن است که خود فرد نیز جزء بهترینها باشد! کسی که خوب زندگی نکرده، نمیتواند از باقی انسانها کامل بودن را توقّع داشته باشد و شاید بتوان گفت چنین فردی، بر اساس تجارب شخصی خود، نمیتواند به شخص مقابل، اعتماد پیدا کند. چندی پیش در انجمن رهروان ولایت سوالی دریافت شد که توجه به آن خالی از لطف نمیباشد: «سلام؛ میدانم تا چهار سال دیگر امکان ازدواج را ندارم؛ اما الان دغدغهای من را آزار میدهد و آن این است که دوست ندارم همسرم، قبل از من با فرد دیگری رابطه جنسی(در هر سطحی کم یا زیاد) داشته باشد و این ترس از زمانی شروع شد که به دختری علاقهمند بودم؛ ولی فهمیدم که او قبلا با فرد دیگری رابطه داشته است و همین سبب شد که دیگر به دخترها اعتماد نداشته باشم؛ آن دختر به شکلی رفتار میکرد که من باور نمیکردم قبلا رابطه جنسی داشته باشد و اگر خودش اعتراف نکرده بود، من نمیفهمیدم. اقرار میکنم من خودم دوست دختر داشتم؛ ولی رابطه جنسی نداشتم و الان هم دنبال یک دختر دست نخورده میگردم.»
پاسخ:
با سلام؛ در اینجا به بررسی برخی از فرازهایی که در متن خود آوردهاید میپردازیم؛ فرمودید: «من تا چهار سال دیگر امکان ازدواج ندارم؛ اما الان دغدغهای من را آزار میدهد و آن این که دوست ندارم همسرم قبل از من با فرد دیگری رابطه جنسی(در هر سطحی کم یا زیاد) داشته باشد»؛ بنابر آنچه بیان کردید فرض را بر این میگیریم که شما هنوز به سن ازدواج نرسیدهاید و با این پیشفرض، باید عرض کنیم: «در حال حاضر این دغدغه شما که آیا همسر آیندهتان اهل ارتباط بوده یا نه، صحیح و منطقی نخواهد بود!»
از باب تمثیل، کلام شما مانند این میباشد که یک فرد هنوز مسکن و خانهای نداشته باشد و احتمال دهد شاید در چهار سال آینده بخواهد خانهای را تهیه نماید؛ اما از الان بنشیند و غصه بخورد که اگر برق خانهام رفت چه انجام دهم؟! یقینا این غصّه منطقی نیست؛ ولی مختصرا در جواب این ترس، نکاتی عرض میشود؛ توجه داشته باشید که از هر دست بدهید از همان دست تحویل خواهید گرفت!
شما میفرمائید دوست ندارید همسر آیندهتان هیچ ارتباطی با هیچ فردی چه کم و چه زیاد نداشته باشد؛ اما میفرمائید: «اقرار میکنم من خودم دوست دختر داشتم ولی رابطه جنسی نداشتم»؛ از شما میپرسم: آیا میپسندید همسر آیندهتان قبل از ازدواج با شما، دوست پسری با همین خصوصیات داشته باشد؟! هیچ میدانید دوست دختر فعلی شما، همسر آیندهی فرد دیگری خواهد بود؟! اگر نمیپسندید، پس همین مقدار را هم ترک نمائید. مطمئن باشید، قسمت عظیمی از بدبینی شما بخاطر همین ارتباطات فعلی شما است.
امام على(عليهالسلام) میفرمایند: «مَنْ اَشْفَقَ عَلى نَفْسِهِ لَمْ يَظْلِمْ غَيْرَهُ[1] هر كس دلسوز خود باشد به ديگران ظلم نمیکند.»
یقین داشته باشید، دختران پاک زیادی وجود دارند که آنها نیز منتظر پسرانی پاک میباشند؛ امیدوارم شما یکی از همان پسران باشید.
انشاءالله هر زمان، وقت ازدواجتان شد، با توکل به خدا و با اعتمادی که به پاکی خودتان پیدا خواهید نمود، پیرامون دختر مورد نظرتان، به اندازه معقول و معمول تحقیق کنید؛ اگر در این تحقیقات با مورد ناشایستی مواجه نشدید، انشاءالله مشکلی نخواهد بود و به دل خود بد راه ندهید؛ البته در آن زمان میتوانید با مراجعه به همینجا یا یک مشاور باسواد و متدیّن در فضای حقیقی، با راهکارهای جامع دیگری نیز آشنا گردید؛ اما تا آن زمان، امیدوارم بیشتر از قبل بر پاکی خود بیافزائید.
امیدوارم موفق باشید.
------------------------------------
پینوشت:
[1]. آمدی، غررالحکم، ص ۴۵۶، ح ۱۰۴۰۰
منابع برای مطالعات بیشتر:
1- سالاری فر محمد رضا، بهداشت روانی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
2- مبانی ازدواج و تشکيل خانواده، مهری نژاد، سيدابوالقاسم، تهران، آوای نور، چاپ دوم، 1391
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/88633
یکی از دغدغههای جوانان، مسئله پیدا کردن شریک زندگی میباشد.
یقینا اگر جوان، در اطراف خود افراد دلسوزی را داشته باشد که به او در انتخاب همسر کمک نمایند، میتواند درصد اشتباه خود را کاهش داده و انتخاب بهتری را داشته باشد و خود را به سعادت و خوشبختی نزدیکتر نماید؛ اما گاهی اوقات شرایط کمی سخت بوده و انسان کسی را در کنار خود نمیبیند که در این مسیر بتواند از او کمک بگیرد. در این حالت، شاید تنها راه برون رفت از این مشکل، اقدام منطقی خود فرد باشد. چندی پیش در انجمن رهروان ولایت سوالی دریافت شد که توجه به آن خالی از لطف نمیباشد. در این سوال نوشته شده بود: «من علیرغم تصمیم جدّی به ازدواج، اصلا توانایی پیدا کردن مورد مناسب را ندارم و در این مسئله خانواده و خودم و اطرافیان همگی مقصّر هستیم!
پدر به علت سنتی بودن و طرز فکر قدیمی؛ مادر به علت مریضی و زمینگیر بودن؛ خواهر درگیر زندگی خودش است؛ زن برادرم به علت این که با آنها صمیمی نیستم نمیتواند کمکی داشته باشد و یک حسّی به من میگوید هیچوقت یک زن، دنبال رقیبی بهتر از خود نمیگردد؛ دوستانم خودشان مجرد هستند و من هم رغبتی به کمک گرفتن از آنها ندارم؛ فامیل و اقوام نزدیک هم به خیرشان امیدی نیست و فوق العاده کوته نظر و بی معرفت هستند؛ اما خودم! لعنت بر من که تمام بدبختیها از خودم است. اصلا نمیتوانم نسبت به دختری ابراز علاقه کنم. خواهشا پیشنهاد مراجعه به روانشناس، مشاور، روحانی، همکاران، مطالعه کتاب جهت افزایش اعتماد به نفس و... ندهید!»
پـاسـخ:
با سلام. دوست گرامی؛ فرض را بر این میگیریم که آنچه شما فرمودید صحیح است و متاسفانه برای پیدا کردن همسر آینده، نه پدر، نه مادر، نه خواهر، نه برادر، نه دوست، نه فامیل، نه همکار، نه روحانی، نه مشاور و... شرایط و یا امکان کمک را نداشته و قبول کنیم که هیچ کس نمیتواند شما را در این مسیر کمک نماید؛ در این حالت باید عرض شود، دیگر چارهای برای شما در برون رفت از این مشکل نیست؛ مگر آنکه خودتان دست به کار شده و خجالت را به هر صورت که میتوانید کنار بگذارید؛ اگر باز هم تاکید بفرمائید نه نمیتوانم... عرض میکنیم وقتی شما حاضر نمیشوید برای خودتان قدمی بردارید، چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم دیگران، تغییری را در خود ایجاد کرده و برای ازدواج شما قدمی بردارند؟!
به اطراف خود کمی دقت کنید؛ آیا در بین اقوام، همکاران، همسایگان و... دختری را نمیشناسید که احتمال داشته باشد، شرایط او تا حدودی به شما نزدیک باشد؟
اگر هست، الحمدلله! مستقیم یا غیر مستقیم از ایشان خواستگاری کرده و نظرش را در باب ازدواج جویا شوید؛ اگر این را هم بفرمائید نه، هیچ کس نیست! شاید به عنوان آخرین گزینه، بتوانیم مراجعه به سایتهای همسریابی را برای شما تجویز نمائیم که البته آنجا هم خالی از خطر نیست و دقّت و مدیریت فکری شما را در انتخاب مورد صحیح، میطلبد؛ در نهایت نیز عرض میکنیم چه این کلام مورد پسندتان قرار بگیرد یا نه، بهتر است که به مشاوری آگاه و متدیّن نیز مراجعه داشته باشید.
در پایان به این آیه شریفه اشارهای میکنم؛ شاید برای بنده و شما درس تلاش و امید را بیآموزد:
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ[عنکبوت/ 69] و آنها که در راه ما(با تمام توان و حقیقتا) تلاش کنند، قطعا به راههای خود، هدايتشان خواهيم کرد؛ و خداوند با نيکوکاران است.»
امیدوارم همسری مناسب را پیدا کرده و در نهایت خوشبخت شوید.
--------------------------------------------------------------
منابع مطالعاتی بیشتر:
1- مبانی ازدواج و تشکیل خانواده، مهری نژاد، سیدابوالقاسم، تهران، آوای نور، چاپ دوم، 1391
2- جوانان و انتخاب همسر، مظاهری، علی اکبر، قم، پارسایان، چاپ بیست و هفتم،
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/88628
سوال: میزان تاثیرگذاری والدین بر فرزندان به چه اندازه است؟
پـاسـخ:
یقینا فرزندان آینهی رفتار اطرافیان و خصوصا والدین خود میباشند. رفتار والدین در محیط خانه، نقش زیادی را در تربیت فرزندان دارد و باید توجّه داشت که فرزندان معمولا آنچه را میبینند، آموخته و عمل خواهند کرد. نمیتوان انتظار داشت در خانوادههایی که والدین از آموزههای تربیتی استفاده نکرده و به عنوان مثال الفاظ رکیک، دروغ، تهمت و غیبت و ... را بر زبان جاری میکنند و یا اهل دیدن تصاویر و فیلمهای مبتذل هستند، فرزندانی مؤدب و پاک، پرورش یابد.
با توجه به اینکه هرچه سن فرزندان کمتر باشد، تاثیرپذیری آنها بیشتر و عمیقتر خواهد بود، و والدین اولین الگوهای رفتاری برای کودک به شمار میروند، نقش ایشان در تربیت فرزندان موثرتر است. از اینرو در روایات نیز به مسائل تربیتی در این سنین، بیشتر تاکید شده است؛ چنانکه حضرت علی(علیهالسلام) به فرزند خود میفرمایند: «دل نوجوان، مانند زمين كشت نشده است؛ آنچه در آن کاشته شود، مىپذيرد؛ لذا پيش از آن كه دلت سخت و فکرت مشغول شود، به تربيّت تو همّت گماشتم.»[1]
--------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. سیّد رضی، نهج البلاغه(صبحی صالح)، نامه 31
در برخی از خانوادهها متاسفانه شاهد این هستیم که والدین توجه کافی به فرزند خود نداشته و با تحقیرهای مستقیم یا غیر مستقیم اسباب اذیت و آزار را برای فرزند خود فراهم میآورند و همین سبب میشود تا فرزند به جای آن که خانه را مأمنی برای خود به حساب آورد، حالت افسردگی گرفته و از والدین فراری شود و حتی به افراد و یا مکانهایی که صلاحیت لازم را ندارند پناهنده شود. چندی پیش در انجمن رهروان ولایت سوالی دریافت شد که توجه به آن خالی از لطف نمیباشد: «سلام. 21 سال دارم و دانشجو و فعلا بیکار هستم که همین نیز بر غصّههای من اضافه کرده است. دچار افسردگی و در خانه مدام تحقیر میشوم؛ اعضای خانوادهام فرد معتاد و دزد را بهتر از من میدانند! نود درصد اوقات به خودکشی فکر میکنم ولی فقط از خدا میترسم. برای پیدا کردن یک همصحبت به فضای مجازی پناهنده و به فردی دل بسته شدم که او نیز وفا نکرد و بعد از حدود یک سال او هم رفت و به افسردگی من افزوده شد. جدیدا قلب من تیر میکشد و در اثر گریههای زیاد و فشاری که به من وارد میشود، یک طرف ریهام بسته شده است؛ به خدا قسم، خیلی خستهام...»
پـاسـخ:
سلام خدمت شما دوست گرامی؛ بر اساس آنچه آوردید میتوان حدس زد که در شرایط سختی قرار گرفتهاید. مطمئن باشید حرفهای شما برای من بینهایت آشناست و آن را حسّ میکنم...
سوالی که اینجا میتوان مطرح کرد این است که در مقابل رفتارهای ناصحیح اطرافیان، چه باید انجام داد؟ فقط گریه و طلب مرگ؟! بله این دو، راحت ترین کارها هستند؛ اما حقیقتا اشتباه و بیفایده...
فرمودید: «نود درصد اوقات به خودکشی فکر میکنم ولی فقط از خدا میترسم. برای پیدا کردن یک همصحبت به فضای مجازی پناهنده و به فردی دل بسته شدم که او نیز وفا نکرد و بعد از حدود یک سال او هم رفت و به افسردگی من افزوده شد»؛ به شما حق میدهم، دنبال رفع تشنگی باشید؛ منتها باید دنبال آب بود، نه سراب؛ نباید برای رهایی از چاله در چاه اُفتاد. وجود همصحبت، لازم است، اما همصحبتی که بر دردهایمان اضافه نکند!
فردی را میشناسم، که وضعیت مشابه شما را داشت، منتها او رفیقش را یکی از شهدا قرار داده بود و با او راز دل میگفت. تنهایی حسّ غریبی نیست، برای اهل دل؛ امیرالمؤمنین هم، از تنهایی، با چاه، هم صحبت میشد...
به هر حال باید پذیرفت که سنین جوانی التهابات خاص خود را دارد. یقینا جای خالی یک همصحبت، در این سنین خیلی به چشم میآید و حق شرعی و طبیعی شما و سایر جوانانی که در این سن هستند این است که این تشنگی را پر کنند؛ منتها نه با یک سراب!
الان شما دانشجو هستید و فرصتهای رشد علمی خوبی را میتوانید برای خودتان مهیّا کنید. در کنار تحصیل هم میتوانید مشغول کار شوید! همان کاری که فرمودید برایتان ایجاد غصه کرده است! منتها در این زمینه نباید ایدهآلگرا باشید؛ خیلیها دوست دارند مدیر، یا مسئول یک دفتر تجاری یا اداری باشند یا حداقل به عنوان کارمند رسمی در جایی استخدام شوند؛ اما چون به این خواستهها نمیرسند، احساس میکنند که سرشکسته شده و فقط افسوس میخورند، در صورتی که به نظر بنده کار حلال، هرچه که باشد بهتر از بیکاری است! فقط میبایست واقعبین بود و همّت بالایی داشت، آن زمان است که به کرامت هم خواهید رسید.
امام علی(علیهالسلام) میفرمایند: «الْکَرَمُ نَتِیجَةُ عُلُوِّ الْهِمَّه[1] کرامت زاییدهی بلند همتی است.»
انشاءالله در کنار تمام این مسائل به فکر ازدواج و انتخاب یک شریک زندگی حقیقی هم باید باشید که دور از دسترس نیست.
امیدوارم موفق باشید.
------------------------------------------
پینوشت:
[1]. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص382، ح8678
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/88363
از نکات مهمی که در ازدواج میبایست به آن توجه کرد، دقت به موقعیت خود و توجه به وضعیت فرد مقابل میباشد.
باید حقایق را آنگونه که هست دید و میبایست در همه حال ایدهآلگرایی را کنار گذاشته و صرفا به دنبال گزینهی مناسب بود و با آن به صورت منطقی برخورد کرد تا گزینههای پیشرو را به خاطر دلایل واهی از دست رفته نبینیم.
در این راستا سوالی در انجمن رهروان ولایت مطرح شده است که توجه به پاسخ آن، در پیدا کردن راهکار، کمک کننده خواهد بود.
سوال:
با سلام؛ دختری هستم حدودا سی ساله که پاهایم کمی انحراف دارد. خواستگاری برای من آمده که نظر شما را پیرامون او خواستار هستم. ایشان بنابر گفتههای خود کمی زود جوش است؛ البته میگوید زود آرام میشود. قدرت تکلّم قویای نداشته و مرجع تقلید هم ندارد؛ البته گفت به فکر انتخاب مرجع هستم و سعی میکنم نمازم را در اول وقت بخوانم. انتقاد پذیر و اهل رفت و آمد است. در حال حاضر در کارخانهای مشغول کار میباشد؛ ولی قصد دارد اگر کاری در تهران پیدا شود به آنجا برود که این مطلب برای من به علت وابستگی شدید به خانواده ممکن نیست. از آنسو خانوادهام میترسند که وقت ازدواج من، دیر شود. ما خانوادهای بسیار مذهبی نیستیم ولی عروس و دامادی داریم که نبود موسیقی در عروسیها برایشان مهم است. ممنون میشوم راهنمائیهای لازم در مورد مسائل و مشکلات فوق را بیان فرمائید.
پاسخ:
عرض سلام؛ در اینجا به موارد متعددی که در سوالتان است به اختصار پاسخ عرض خواهم نمود.
1- «ایشان بنابر گفتههای خود کمی زود جوش است؛ البته میگوید زود آرام میشود»؛ از ایشان ممنون هستیم که این مسأله را صادقانه بازگو کردند؛ ایشان میتوانست این خصوصیت را بیان نکرده و شما را در یک عمل انجام شده قرار دهد؛ پس خود این اقرار کردن، یک ویژگی مثبت در وجود ایشان است؛ اما به هر حال باید توجه داشت که مساله زود جوش بودن، مساله کوچکی نیست! اگر قرار باشد همسر آیندهتان در هر مسألهای عصبی شود، ممکن است زندگی برای شما غیر قابل تحمّل گردد! لذا شایسته است تحقیق نمائید که میزان عصبانیت ایشان چه مقدار بوده و در چه مسائلی این عصبانیت پیش میآید.
2- «ایشان مرجع تقلید ندارد؛ البته گفت به فکر انتخاب مرجع هستم و سعی میکنم نمازم را در اول وقت بخوانم»؛ در خصوص این مساله، باید عرض کنم یقینا مردود هستند افرادی که ادای افراد روشنفکر را درآورده و میگویند: «وِل کن، مرجع تقلید که مهم نیست...»؛ خیر! به هر حال هر مسلمانی موظّف است که یا مجتهد یا اهل احتیاط، یا اهل تقلید باشد[1] منتها عرض دیگری هم دارم مبنی بر اینکه این مسئله به تنهایی نمیتواند دلیل بر ردّ خواستگار شود؛ همین که بیان داشته است میخواهد مرجع تقلیدی را انتخاب و به نماز اول وقت، مقیّد باشد، نکته مثبتی در وجود ایشان است؛ چون به این آیه قرآن معتقد هستیم که خداوند میفرماید: «وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ[عنکبوت/ 45] و نماز را برپا دار، که نماز(انسان را) از زشتیها و گناه باز میدارد».
3- « انتقاد پذیر هستند»؛ اگر این مطلب، حقیقت داشته باشد، بسیار عالی خواهد بود!
4- «قصد دارد اگر کاری در تهران پیدا شود به آنجا برود که این مطلب برای من به علت وابستگی شدید به خانواده ممکن نیست»؛ اگر به هر دلیل احساس میکنید مطلقا نمیتوانید با دوری از خانواده، کنار بیآیید، این مساله را به خواستگارتان بازگو و اتمام حجت نمائید؛ اما اگر میتوانید به هر نحوی با این مساله کنار آمده و تحمّل نمائید، شاید اصرار بر آن مناسب نباشد؛ به هر حال ملاک در این مورد خودتان میباشید.
5- اینکه در عروسی شما چه اتفاقی باید بیافتد و چه نباید صورت بگیرد، بستگی به مدیریت خودتان دارد؛ تمایلات خود را مهربانانه مطرح نمائید؛ مطمئن باشید که اگر ایشان به شما علاقه داشته باشند، به درخواستهای شما جامهی عمل خواهند پوشاند.
6- «از آنسو خانوادهام میترسند که وقت ازدواج من، دیر شود»؛ تا حدودی بنده نیز با خانواده شما هم عقیده هستم؛ منتها این به معنای آن نیست که دیگر هر کسی با هر وضعیتی آمد، شما او را بپذیرید و اصطلاحا از چاله در بیآیید و خدایی ناخواسته در چاه بیاُفتید! بلکه باید سنجیده عمل نمائیم.
امیدوارم خوشبخت شوید.
-----------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. در باره این مسئله میتوانید این دو لینک را مطالعه فرمائید:
http://www.welayatnet.com/fa/news/37296
http://www.welayatnet.com/fa/news/163
منابع برای مطالعه بیشتر:
- جوانان و انتخاب همسر، مظاهری، علی اکبر، قم، پارسایان، چاپ بیست و هفتم، 1386
- مبانی ازدواج و تشکیل خانواده، مهری نژاد، سیدابوالقاسم، تهران، آوای نور، چاپ دوم، 1391
همین مطلب را میتوانید در این لینک مشاهده نمائید: http://welayatnet.com/node/87710
نیاز جوانان، خصوصا دختران به یک هم صحبت و یک تکیهگاه عاطفی، یقینا قابل انکار نیست؛ منتها در انتخاب این فرد، میبایست دقت کرد!
متاسفانه مواردی را میبینیم و یا میشنویم که برخی از دختران، به خاطر عواطف پاکی که دارند، اسیر وعدههای دروغین برخی از افراد شده و به آنها دل میبندند؛ غافل از اینکه ممکن است، پشت وعدههای فرد مقابل، حقیقتی وجود نداشته باشد؛ لذا به تمامی دختران سفارش میگردد که از ابتدای کار، والدین خود را در جریان پیشنهادات و وعدههای فرد مقابل گذاشته و تا زمانی که پسر مورد نظر، اقدامی عملی برای تحقق ازدواج انجام نداده، با او همراه نشوند که در غیر این صورت تنها از ارزش خود کاسته و اسباب آسیبهای روحی را برای خود فراهم خواهند آورد.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
با سلام؛ در یکی از پروژههای کاری، یکی از همکاران به بنده ابراز علاقه نمود و پیشنهاد آشنائی بیشتر را داد؛ از آنجا که من اهل رابطه نیستم گفتم که باید مادرم را در جریان قرار دهم؛ در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بین ما تناسب وجود دارد و جواب ما به او مثبت شد؛ اما او خیلی راحت از وجود مشکل دم زد و بیان کرد فکر نمیکردم جواب شما مثبت باشد و پیشنهاد من تنها از باب کنجکاوی بود و گفت اگر خواستگار برای شما آمد با او ازدواج کن! این قضیه گذشت تا اینکه ده ماه قبل، مجددا همین پسر آمد و گفت مشکل من حل شد! گفتم مشکل شما چه بود که به آن صورت رفتار کردید؟ او گفت قرار بود با دختری دیگر ازدواج کنم؛ اما او من را ترک کرد و رفت و حالا او را فراموش کردم و میخواهم با شما ازدواج کنم!
باز هم ده ماه طول کشید و در این مدت، هر بار میپرسیدم چه زمان برای خواستگاری میآیید؟ هر دفعه یک بهانه میآورد...
دیگر خسته شدم و مادرم از این همه اتلاف وقت ابراز ناراحتی کرد و همین سبب شد که با او سرد و سنگین برخورد کردم. سرانجام زنگ زد و گفت میخواهم بیآیم! با مادرش به منزل ما آمد و گفت نظر خانوادهاش مثبت است و مادر او هم خیلی از من خوشش آمده و نظر پدرش هم با توجه به حرفهای مادرش مثبت بود.
از این ماجرا دو هفته گذشت و هیچ اقدامی نکردند، علت را پرسیدم او گفت پدر مریض شده و هروقت خوب شود میآییم. پنج ماه دیگر هم گذشت و پدرش عمل کرد و خوب شد. به او گفتم خب الان چرا اقدام نمیکنید؟ در کمال ناباوری میگوید باید به من یک یا دو ماه دیگر فرصت بدهید! مهم این است که ما به هم برسیم، عجله لازم نیست و اگر من را دوست داری باید صبر کنی؛ زیرا فعلا درآمد مناسبی ندارم! به او گفتم اشکال ندارد، فقط یک عقد محضری ساده بخوانیم، من که دختر پرتوقعی نیستم...
حال قرار شده تا چند هفته دیگر خبر بدهد؛ اما من واقعا خسته شدم از این همه بهانه. من فکر میکنم مجددا باز هم بگوید نه!
واقعا این پسر راست میگوید و میشود به همچین پسری اعتماد کرد؟ خواهش میکنم به من بگویید چه کاری انجام دهم تا پشیمان نشوم؟
پـاسـخ:
خواهر گرامی درود بر شما به خاطر اینکه راه سوء استفاده را بسته و در ابتدای کار، ماجرا را با مادرتان بازگو نمودید؛ این بهترین کاری بود که میتوانستید انجام دهید.
اینکه ایشان بعد از جواب مثبت شما پا پس کشید و گفت : «فکر نمیکردم جواب شما مثبت باشد و پیشنهاد من تنها از باب کنجکاوی بود» و البته بعد معلوم شد به دختر دیگری علاقهمند بوده و میخواست با او ازدواج کند؛ خیلی جای فکر دارد! مگر عواطف و احساسات شما بازیچه بود؟ و اینکه فرمودید بعد از موافقتش در مورد ازدواج با شما، هر دفعه، بهانهای میآورد و خواستگاری و عقد را به عقب میاندازد، نیز جای تأمّل دارد!
خوشبینانهترین قضاوتی که در مورد ایشان میتوان داشت این است که او کاملا بلاتکلیف بوده و هنوز برای زندگیاش تصمیمی نگرفته است؛ برای همین علیرغم اینکه شما با او بسیار راه آمدید، بارها دست به عهد شکنی زده است و باید توجه داشت که عهد شکنی حقیقتا مسئله کوچکی نیست و شاید در آینده، شما را با مشکلات متعددی روبرو کند؛ چنانکه امیرالمومنین على(عليهالسلام) میفرمایند: «لا تَعتَمِد عَلى مَوَدَّةِ مَن لا يوفِى بِعَهدِهِ[1] به دوستى كه، به عهد خود وفا نمىكند اعتماد نكن».
در مورد مطلب آخرتان که فرمودید: «حال قرار شده تا چند هفته دیگر خبر بدهد؛ اما من واقعا خسته شدم از این همه بهانه. من فکر میکنم مجددا باز هم بگوید نه! واقعا این پسر راست میگوید و میشود به همچین پسری اعتماد کرد؟»؛ عرض میکنیم متاسفانه واضح است که شما به ایشان دل بستهاید و به ازدواج با او تمایل دارید؛ منتها به نظرم فعلا، نه خیلی به این آقا و وعدههایش که بارها از آنها تخلف کرده امید داشته باشید و نه او را کامل فراموش کنید!
از دو حال خارج نیست: یا ایشان برخلاف دفعات قبل، این بار تشریف میآورند و به وعدههای خود جامهی عمل میپوشانند که خب الحمدلله و یا اینکه بازهم مثل گذشته میگوید شرایط فراهم نیست و عهد شکنی میکند؛ در صورت عهد شکنی، پیشنهاد میدهم خیلی باوقار و مؤدبانه به ایشان بگویید: مشکلی نیست و بدون هیچ گونه بحث حاشیهای خداحافظی کنید!
با این کار از طرفی، شما ماجرا را تمام شده اعلام نکردید و از طرفی خودتان را هم از شیدا و مجنون نشان دادن خارج کردهاید؛ حال اگر ذرهای محبت در وجود ایشان نسبت به شما باشد مطمئن باشید، کمی به خودش خواهد آمد و اگر محبّتی نداشته باشد، حداقل از این بازی خوردن احساسات، نجات خواهید یافت...
امیدوارم در هر صورت، خوشبخت شوید.
-------------------------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. آمدی، غررالحکم، ص۴۱۸، ح۹۵۶۲
این مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/87622
من به همسرم علاقهمند نیستم و به طلاق میاندیشم، راهکار شما در این خصوص چیست؟
پـاسـخ: با سلام؛ بدون شک، طلاق یکی از مبغوضترین احکامی است که جواز آن در مواردی خاص، بیان شده است؛ چنانکه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: «ما أحَلَّ اللّه ُ شيئا أبغَضَ إلَيهِ مِن الطَّلاقِ[1] خداوند چيزى را كه نزد او منفورتر از طلاق باشد، حلال نكرده است»؛ در نتیجه باید طلاق را به عنوان آخرین گزینه در نظر داشت. نبود محبت به شرط آنکه بتوان آن را در خود ایجاد کرد دلیل عاقلانه و اخلاقی برای طلاق نیست.
بنابراین عدم علاقهی شما به ایشان باید ریشهیابی گردد! گاه عدم علاقهها محصول عدم جامعنگریها است، با دقت بیشتر در طرف مقابل، محاسن و نیکوییهایی را خواهیم یافت که در ابتدا بر ما پوشیده بود؛
برفرض که از همسر خود جدا شوید، در نهایت چه خواهد شد؟ اگر با فرد دیگری ازدواج کنید و متوجه شوید به او نیز علاقهی چندانی ندارید چه خواهد کرد؟ این وصلها و فصلها تا کجا ادامه خواهد داشت؟
صحیح آن است که منشأ نبود این علاقه را ریشهیابی کرد و بررسی نمائیم که علت این عدم محبت، چه میتواند باشد و سپس آن را برطرف کنیم؛ به هر حال برای جدایی نباید عجله داشت؛ چرا که طلاق آخرین گزینه بوده و امکان انجام آن، همیشه است؛ اما اگر شخص در انجام طلاق عجله کرد و بعد پشیمان شد، ممکن است این پشیمانی دیگر سودی نداشته باشد!
موفق باشید.
---------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج15، ص281
در ازدواج، شرایط خانوادگی شخص مقابل، یقینا جزئی از ملاکهایی میباشد که افراد نسبت به آن حساسیت داشته و سعی میکنند تا آنجا که ممکن است با خانوادهای وصلت داشته باشند که هیچگونه نقصی در آنها موجود نباشد. حال اگر در خانوادهای، فردی با ویژگیهای خاص، حضور داشت، شاید در نگاه اول، این مسئله به نوعی مشکل ساز به نظر برسد؛ منتها از هرچیز بدتر، یأس و ناامیدی خانوادهای است که این فرد در آن وجود دارد. در اینگونه موارد بهتر است خانوادهها با واقع بینی و مدیریت صحیح، با این مسائل روبرو گردند.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
سلام؛ من برادری دارم که قبلا اعتیاد داشت؛ اما الان شش ماه است که ترک کرده؛ البته در حال حاضر سیگار میکشد، خیلی هم اهل روابط اجتماعی نیست و از نظر ظاهری هم مرتب و منظم محسوب نمیشود و اکثر اوقات بوی سیگار میدهد؛ اما سوال من این است: حالا که برای من خواستگار آمده، من چطور وضعیت برادرم را به او بیان کنم تا فرار نکند؟ چه جوری این خصوصیات را به او بگویم؟ مثلا به او بگم که برادرم قبلا اعتیاد داشته است یا نه؟ حقیقتا خودم هم از دست برادرم خسته شدم؛ صحبت هم فایدهای در او ندارد...
پـاسـخ:
عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی؛ یقینا وضعیتی که برای شما پیش آمده، وضعیت ایدهآلی محسوب نمیشود و به شما حق میدهیم که از این بابت ناراحت باشید؛ منتها این را بدانید که وضعیتتان به شکلی هم نیست که مانع از رسیدن شما به خوشبختی گردد!
فرمودید: «حالا که برای من خواستگار آمده، من چطور وضعیت برادرم را به او بیان کنم تا فرار نکند؟»
برادر شما، در حال حاضر اعتیادی ندارد و فقط با ظاهری نامناسب در اجتماع، ظاهر میشود؛ پس در مورد وضعیت فعلی، آنچیز که عیان است چه حاجت به بیان است؟! به هر حال وضعیت ایشان را احتمالا خواستگارتان دیده و باز هم به خواستگاری شما آمده؛ پس لزومی ندارد از وضعیت فعلی ایشان، توضیحی را به خواستگارتان بیان نمائید.
در مورد گذشته هم، اگر وضعیت و اعتیاد برادر، شُهره عام و خاص نبوده، لزومی ندارد در مورد آن نیز که مربوط به چند سال پیش است و خیلی وقت است که آن اشتباه را ترک کرده، مطلبی را بیان نمائید؛ نهایتا اگر خواستگار شما در مورد برادرتان سوالی پرسید، میتوانید از وضعیت فعلی او به صورت مختصر بگوئید که: «برادرم به خاطر مشکلات روحی، کمی گوشهگیر شده و متاسفانه خانواده ما هم از این بابت ناراحت هستند»؛ اما دیگر لزومی ندارد شرح دهید که چند سال پیش برادرم سر چه مسالهای و چه مدتی معتاد بوده و چرا ترک کرده و چه جوری ترک کرده و...؛ البته اگر به هر دلیل از جای دیگر، ایشان مطلع شدند، باز هم شما بدون اینکه ذرهّای استرس پیدا نمائید با آرامش کامل تایید کنید و بگویید: «بله؛ متاسفانه چند سال پیش برادرم به خاطر مشکلاتی، این خطا را مرتکب شدند؛ منتها چند سالی است که ترک کردهاند. به هر حال یقینا من مقصّر در این ماجرا نبودهام که الان بخواهم جوابگو و شرمنده باشم! و چون قضیه درباره غیر من و مربوط به چندین سال پیش است عرفا و شرعا لزومی بر ذکر آن نبود».[1]
امیدوارم موفق باشید.
-----------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. خداوند متعال نیز در جاهای مختلف قرآن، ملاک قضاوت را اعمال خود فرد معرفی میفرماید: «مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يضِلُّ عَلَيهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا[إسراء/ 15] هر کس هدايت شود، براي خود هدايت يافته و آن کس که گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است و هيچ کس بار گناه ديگری را به دوش نمیکشد».
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/87603
متاسفانه با توجه به زیاد شدن ارتباطات اجتماعی و وسایل آن در جامعه، برخی از افراد، دچار ارتباطات ناصحیحی میشوند که این ارتباطات، میتواند پایههای یک خانواده را ویران نماید؛ لذا افرادی که دچار اینگونه آلودگیها میشوند، در اولین اقدام باید خیلی جدّی و مدیریت شده به اینگونه ارتباطات پایان دهند.
نکته قابل توجهی که جا دارد در اینجا به آن اشاره شود این است که اطرافیان تا حدّ ممکن باید از ورود در این مباحث خودداری کنند؛ چراکه با دخالت احساسی آنان، بر وخامت اوضاع افزوده خواهد شد؛ پس بهتر است اجازه دهند طرفین، تا آنجا که ممکن است خود، برای برطرف شدن مشکلاتشان اقدام نمایند.
در این راستا سوالی در انجمن رهروان ولایت مطرح شده است که توجه به پاسخ آن، در پیدا کردن راهکار، کمک کننده خواهد بود.
سـوال:
با سلام؛ حدودا یک ماه است که از ماجرای خیانت شوهرخواهرم و ادعای پشیمانی او میگذرد؛ اما هنوز آن دختر مزاحم، شوهرخواهرم را رها نکرده و مدام به محل کار او میرود و با خطوط مختلف به او زنگ میزند. از آنجا که شوهرخواهرم از آبروی خود میترسد، بعضی وقتها و به صورت مختصر، جواب تماسهای او را میدهد.
احساس میکنم که شوهر خواهرم گیج شده و در شرایط سختی قرار گرفته است. مدام به خواهرم میگوید تو را دوست دارم و اجازه نمیدهد خواهرم از خانه برود؛ اما از آن سو آن دختر هم او را رها نمیکند. به شوهرخواهرم هرچیزی میگوئیم نمیتواند جواب بدهد؛ تنها جملهاش این است که «توروخدا دست از سرم بردارید»؛ حتی آنها حاضر شدهاند که به آن دختر هر چقدر پول بخواهد بدهند؛ اما او قبول نمیکند. از این طرف هم خواهرم میگوید: «نمیخواهم شوهرم به خاطر آبرویش با من زندگی کند؛ باید بدانم من را دوست دارد؛ در غیر این صورت ادامه زندگی را نمیخواهم». شوهر خواهرم حاضر نیست از کسی کمک بگیرد؛ خودش هم واقعا عوض شده و انگار دارد مریض میشود. گیج شده است!
شما را به خدا کمک کنید، زندگی آنها دارد از هم میپاشد. شوهر خواهرم، پسر خوبی است؛ اما اشتباه کرده و نمیداند الان چه باید انجام دهد؛ او پسر بیبند و بار و اینکارهای نیست...
پـاسـخ:
عرض سلام؛ در این گونه مسائل درخواست میشود به این روایت که از نصیحتهای خداوند متعال به حضرت عیسی(علیهالسلام) است توجه داشته و به آن عمل نمائیم: «مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُصْنَعَ بِكَ فَلَا تَصْنَعْهُ بِغَيْرِكَ[1] آنچه را كه دوست ندارى دربارهات عمل شود، خود با ديگران عمل نكن».
تصوّر نمائید شما خودتان، یک خطائی را چه کوچک و چه بزرگ انجام داده باشید و به دنبال آن، خواهر شوهر، برادر شوهر، مادر شوهر و... دائما به شما(هرچند در قالب مشاوره) تذکر بدهند و نگاه سنگینی به شما داشته باشند؛ آیا به نظرتان این گونه رفتارها کمک کننده خواهد بود؟! پس هر چند تعبیر نازیبایی به کار بردید، اما قابل درک است که میفرمائید: «به شوهرخواهرم هرچیزی میگوئیم نمیتواند جواب بدهد؛ تنها جملهاش این است که توروخدا دست از سرم بردارید! واقعا عوض شده و انگار دارد مریض میشود. گیج شده است»؛ یقین داشته باشید اگر شما و بنده هم جای او بودیم و با چنین هجمهای از اظهار نظرها، نگاهها و دخالتها روبرو میشدیم، شاید وضعیتی مشابه و یا حتی بدتر پیدا میکردیم.
پس اولین خواهش بنده این است که فشار روحی از جانب اطرافیان، به خواهر و دامادتان کاهش پیدا نماید تا از گرفتن تصمیم احساسی، نجات پیدا کنند. مطمئن باشید این محبتها، نه تنها کار ساز نخواهد بود، بلکه بر وخامت اوضاع نیز خواهد افزود.
چیزی که یقینی است این میباشد که دامادتان، واقعا خواهر شما را دوست دارد و نمیخواهد او را از دست بدهد؛ به این مطلب کوچکترین شکّی نداشته باشید؛ بله، ایشان اشتباهی انجام داده که آن هم باید ریشهیابی شود و نمیتوان یک طرفه به قاضی رفت؛ منتها یقینا کار او از روی بیعلاقهگی به خواهر شما نبوده است. همچنین از شما میخواهم به این فراز توجّه نمائید که فرمودید: «او پسر بیبند و بار و اینکارهای نیست».
مطلب دیگری که در اینجا پیشنهاد میدهم این است که خود خواهر و دامادتان هردو باهم یا حداقل خواهر شما به تنهائی، مستقیما به یک مشاور باسواد و متدیّن، مراجعه داشته باشند؛ نه اینکه اطرافیان به مشاوره رفته و بعد، برداشتهای خودشان را از کلام مشاور به آنها بگویند؛ زیرا همین نوع برخورد، شاید دردسرهای دیگری را به وجود آورد؛ اما چون این سوال، مورد مشاهده دیگران هم قرار میگیرد و ممکن است فردی، مشکل مشابه را داشته و دنبال راهکار بگردد، پیشنهاداتی را برای این مسئله عرض مینمایم:
ضرب المثلی میگوید: «هر که خربزه میخورد باید پای لرزش هم بنشیند»؛ فردی که به صورت پنهانی و با یک فرد غیر موجّه، اقدام به ارتباطگیری کرده، خواسته یا ناخواسته خود را وارد بازی خطرناکی نموده که هر چقدر به این بازی ادامه دهد، یقینا کار را برای خود، مشکلتر خواهد ساخت!
در متن سوال آورده شد: «شوهرخواهرم از آبروی خود میترسد، بعضی وقتها و به صورت مختصر جواب تماسهای او را میدهد»؛ این فرد باید بداند که همین ارتباطات کم، گره این مشکل را میتواند سختتر نماید!
از کجا معلوم اگر تا الان آن زن، صدای این مرد را ضبط نکرده باشد، اکنون اقدام به این کار نکند؟! از کجا معلوم اگر تا الان، آن زن پیامکی از این مرد ذخیره نکرده باشد الان نکند؟! پس ادامه دادن این کار، فوق العاده خطرناک است و این مرد با این رویکرد فقط بر جرائم خود خواهد افزود؛ حتی فرد مقابل میتواند با مراجعه به اپراتورهای تلفن همراه، یک پرینت مکالمه را دریافت نموده و مدعی شود که این مرد، همیشه جوابگوی احساسات بنده بوده و این ارتباط در مدت زمان طولانی و تا همین دیروز هم ادامه داشته است؛ آن موقع شاید دفاع کردن برای این مرد، بسیار سختتر شود؛ لذا با توجه به این که این زن، اندک توجّهی به خواهشهای این مرد ندارد، گفت و گوی مسالمت آمیز و خواهش و تمنّا، اثر عکس خواهد داشت و بر تهدیدات او خواهد افزود، پس باید خیلی جدّی و منطقی، آن زن مزاحم را طرد نماید و یک بار برای همیشه به تهدیدات او پایان دهد. به قول معروف: «مرگ یک بار، شیوَن هم یک بار»؛ حتّی میتواند در صورت ادامه مزاحمتها از سوی آن زن، از او به مراجع قضایی، شکایت هم داشته باشد که برای اطلاع از نحوهی اینکار میبایست به یک کارشناس آگاه در زمینه قضاوت و وکالت، مراجعه نمایند.
امیدوارم، همهی ما، عامل به وظیفه باشیم و عاقبت بخیر...
----------------------------------------
پینوشت:
[1]. کلینی، کافی، ج ۸، ص ۱۳۸
میتوانید همین مطلب را در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/88025
رعایت تناسبها، در انتخاب همسر از نکاتی میباشد که طرفین را از وقوع مشکلات میتواند دور کند.
بلندپروازی و یا احساسی تصمیم گرفتنها هرچند ممکن است در کوتاه مدت ایجاد مشکل نکند و حتی زوجین در ابتدای کار از آرامشی نسبی هم بهرهمند باشند؛ اما حفظ این آرامش، در طول مسیر زندگی، ممکن است به سختی دوام پیدا کند؛ لذا تاکید میشود افراد، در انتخاب شریک زندگی حساب شده و منطقی به ماجرا نگاه کنند و به جای توجّه، به اسم و رسمها، به دنبال خصوصیات منطقی و کاربردی در وجود و رفتار فرد مقابلشان باشند تا درصد رسیدنشان به یک خوشبختی با دوام، افزایش پیدا نماید.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
با سلام؛ به نظر شما من که دارای کاری ساده و شیفتی میباشم اصلا صحیح است که یک دانشجوی رشته پزشکی را به عنوان همسر انتخاب کنم و آیا با این ازدواج آیا میتوانم امید به خوشبختی داشته باشم؟!
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ باید دانست که تناسب دختر و پسر در زمینههای مختلف منجمله مسائل اقتصادی و کاری، از عوامل مهم، برای رسیدن به یک زندگی خوب، محسوب میشود.
اگر تصور کنیم که یکی از زوجین، از نظر کاری، در سطح پائینی بوده و از آن سو همسرش از افرادی محسوب شود که ثروتمند بوده و یا دارای موقعیت خوب اجتماعی میباشد، همین تفاوتها بعد از گذشت مدت زمانی، بصورت مستقیم یا غیرمستقیم برای طرفین، مشکلاتی را به وجود خواهد آورد.
البته سوال شما بسیار ناقص است و مثلا بیان نفرمودید که سن شما چقدر است؟ آیا از نظر خانوادگی وضعیت مالی خوبی دارید؟ اصلا آیا شما زن هستید یا مرد و قرار است مخارج زندگی به عهده شما باشد یا فرد مقابل؟ و از همه مهمتر، امتیازات فرد مقابل شما غیر از تحصیلات، در زمینه مسائل اخلاقی و فرهنگی چیست؟!
اینها نکاتی میباشد که باید به آن توجه کرد و پاسخ به این سوالات در رسیدن به جوابی جامع و کامل، نقش مهمی خواهد داشت.
شما باید در انتخاب معیارها، دقت بیشتری داشته باشید و به دنبال گزینههایی بگردید که در خوشبختی شما تاثیر زیادی میتواند داشته باشد؛ معیارهایی از جنس اخلاق، فرهنگ و...
میتوان افرادی را پیدا کرد که تناسب اقتصادی و اجتماعی دارند؛ منتها به خاطر اینکه تناسب فرهنگی با هم نداشتهاند با مشکل روبرو گشته و از آنسو میتوان افرادی را هم پیدا کرد که تناسب اقتصادی نداشتهاند اما به خاطر فرهنگ و بینش عالیای که در وجودشان بوده به خوبی کنار یکدیگر توانستهاند به زندگی بپردازند؛ چنانکه ما در تاریخ بشریت، نمونههائی مانند حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه(س) را داریم که در عین تفاوت شدید سطح مالی، در اوج خوشبختی، در کنار یکدیگر به زندگی مشغول شدند؛ منتها باید در نظر داشت که قیاس خودمان با نمونههای نادر، چندان معقول به نظر نمیرسد و بهتر است در انتخاب همسر، به دنبال تناسب حداکثری باشیم.
امیدوارم موفق باشید.
------------------------------------------------------------
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/90837
اختلاف سلیقه یکی از مباحث متداول و طبیعی بوده که در اکثر خانوادهها وجود دارد؛ اما آن چیزی که مهم است نوع برخورد با این مسئله میباشد.
متاسفانه گاهی از اوقات دیده میشود که برخی افراد به جای مدیریت این مشکل، بر آتش آن نیز دمیده و از کاه، کوه ساخته و مشکل را بزرگ مینمایند.
برای دوری از مشکل ساز شدن این مسأله اولا تا آنجا که ممکن است، نباید مواردی را پیش آورد که احتمال میدهیم طرف مقابل آن را نمیپسندد و اگر به هر دلیل چنین اتفاقی پیش آمد باید با مدیریت صحیح آن را برطرف نمائیم.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
با سلام؛ اقرار دارم که اشتراکات زیادی بین بنده و همسرم از نظر فرهنگی و مالی و اعتقادی وجود دارد و همین باعث ازدواج ما شد. خداراشکر همه چیز خوب است، غیر از گاهی که کم کم دارد مشکل ساز میشود. همیشه از همسرم راضی هستم و فوق العاده دوستش دارم؛ شیرین زبان، مهربان و خیلی زحمت کش، که من همیشه قدردان تمام زحمات او هم زبانی و هم عملی هستم؛ ولی گاهی وقتها ما با هم بحث میکنیم که 90% اوقات از طرف خانم شروع و ادامه پیدا میکند. ایشان از کاه، کوه میسازند و بی ارزشترین مسائل زندگی، به مشاجره و دعوای شدید کشیده میشود و ایشان اولین کاری که میکنند یا از خانه میخواهند بزنند بیرون و یا میروند سراغ قرص یا کارد آشپزخانه تا خودکشی کنند یا حداقل اینگونه وانمود میکنند و این خیلی من را آزار میدهد. متاسفانه وقتی همسرم ناراحت و عصبانی میشوند دیگر هیچ چیزی اعم از احترام به خانوادهها، آبرو جلوی مردم و همسایهها برایشان مهم نیست، هر چیزی از دهانش در میآید به خانواده من میگوید با اینکه به جز خوبی و محبت چیزی از آنها ندیده و در مقابل خودش نیز با خانواده من خوب است؛ اما نمیدانم چرا هنگام دعوا تمام سوء ظنها و سوالات ذهنیاش را به وسط میآورد و به همه توهین میکند و تهمت میزند. حقیقتا این ماجرا من را اذیت و نگران میکند چون شدت همین اندک موارد، خانه خراب کن بوده و آبرو برایمان نگذاشته است. ایشان خیلی وقتها برخی از سلایق خود را به زور میخواهد به من تحمیل کند؛ مثلا من حوصله یک امر مستحب را ندارم؛ ولی همسرم همان لحظه میخواهد به من آن را تحمیل کند؛ اما بزرگترین معضل زندگی ما بحث کوتاه کردن ریش من است!
من همیشه ته ریش دارم؛ ولی گاهی اوقات پیش آمده که موقع مرتب کردن ریش، آن را خراب کردم و مجبور شدهام آن را از ته بزنم که زشت نباشد و آن را به شکل پرفسوری گذاشتم باشد؛ شاید از اول آشنائی ما تا الان فقط 5 بار این اتفاق افتاده باشد و هر 5 بار ایشان دعوایی راه انداخته که از زندگی سیر و همان لحظه از او متنفّر شدم و به جاهای خوبی نرسید دعوایمان. آخرین بار همین دیشب بود که ریش بنده دوباره خراب شد و مجبور شدم آن را پروفسوری بزنم اما وقتی من را دید باز بحث خودکشی و قرص و این حرفها... و من ناچار شدم چندین ساعت با او صحبت کنم تا آرام شود. فردای روزهائی که دعوا میکنیم و او دیگر حالش خوب شده است، شرمنده بوده و تا چند روز با مهربانی و خوبی میخواهد اشتباهات خود را جبران کند. واقعا کلافه هستم. نمیدانم باید با او چگونه رفتار کنم. تو رو به خدا راهنمائیام کنید که دارم از همه چیز ناامید میشوم.
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ در اینجا به بررسی برخی از نکاتی که در نوشته شما میباشد خواهیم پرداخت.
فرمودید: «اشتراکات زیادی بین بنده و همسرم از نظر فرهنگی و مالی و اعتقادی وجود دارد. همیشه از همسرم راضی هستم و فوق العاده دوستش دارم؛ شیرین زبان، مهربان و خیلی زحمت کش، که من همیشه قدردان تمام زحمات او هم زبانی و هم عملی هستم»؛ اینها نکات بسیار زیبایی است که هر زن و مردی آرزو دارند این ویژگیها در همسرشان وجود داشته باشد؛ حتی میتوان ادعا کرد صرف توجه به این اشتراکات، میتواند عامل آرامشی برایتان باشد.
فرمودید: «متاسفانه وقتی همسرم ناراحت و عصبانی میشوند دیگر هیچ چیزی اعم از احترام به خانوادهها، آبرو جلوی مردم و همسایهها برایشان مهم نیست؛ هنگام دعوا تمام سوء ظنها و سوالات ذهنیاش را به وسط میآورد و به همه توهین میکند و تهمت میزند»؛
دوست گرامی؛ در ضرب المثلی آمده: «هنگام دعوا حلوا خیرات نمیکنند!»؛ مقداری از این واکنش شاید در وجود تمامی انسانها باشد که در زمان ناراحتی، تمام خاطرات بد و سوء تفاهمهایی که در گذشته برایشان ایجاد شده بود را با ناراحتی به زبان میآورند و مانند چرکی که در زیر پوست جمع شده و ناگهان سر باز میکند، به بیرون میریزند؛ شما در چنین اوقاتی میبایست تا حدّ ممکن، فضا را آرام کنید و به تک تک آن سوء تفاهمها پاسخ و به آنها برای همیشه خاتمه دهید.
فرمودید: «ایشان در مشاجرات، اولین کاری که میکنند یا از خانه میخواهند بزنند بیرون و یا میروند سراغ قرص یا کارد آشپزخانه تا خودکشی کنند»؛ خب یقینا این برخورد ایشان نه منطبق با شرع است و نه عقل! اگر این اتفاق، زیاد صورت میگیرد، شاید ارجاع ایشان به یک روانپزشک ضروری به نظر برسد؛ حتی تظاهر به این معصیت بزرگ، از یک انسان معمولی نیز صحیح نمیباشد چه برسد به ایشان که حتی در انجام مستحبات بر شما سخت میگیرند!
در این زمینه میتوانید برای همسرتان، به آیات و احادیثی که در آن به قبح خودکشی پرداخته است اشاراتی داشته باشید و بدی این مسئله را به ایشان متذکر شوید؛ من جمله این روایت حضرت صادق(علیهالسلام) را برایشان بخوانید که حضرت میفرمایند: «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِداً[1] هر فردی عمدا خودکشی کند، همیشه در آتش دوزخ خواهد بود».
فرمودید: «بزرگترین معضل زندگی ما بحث کوتاه کردن ریش من است...»؛ خب این مشکلی نیست که نشود آن را کنترل کرد! شما در ابتدای متنتان بیان نمودید که اکثر اوقات با هم خوب هستید و فقط گاهی اوقات با هم اختلاف پیدا میکنید، اینجا هم اقرار فرمودید که آن گاهی اوقات بزرگترین عاملش مسئله ریش است! پس اگر شما در این مسئله، دقت بیشتری داشته باشید، ان شاءالله همیشه در کنار هم، عاشقانه به زندگی ادامه خواهید داد.
باز هم در پایان از شما خواهش داریم بیشتر دقت داشته باشید و از اموری که ایشان را آزرده میکند دوری نمائید.
امیدوارم خوشبخت باشید.
----------------------------------------------
پینوشت:
[1]. کلینی، کافی، ج7، ص45
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/89722
یکی از سوالاتی که در باب ازدواج همیشه مطرح بوده است، این میباشد که آیا میشود دختری از پسر مورد علاقه خود خواستگاری کند یا نه؟!
آنچه در جواب این سوال گفته میشود این است که اولویت با طالب بودن مرد و مطلوب بودن زن میباشد؛ البته این کلام به معنای منع نمودن دختران از بیان احساسات نیست، بلکه چنان که آمد، تنها یک اولویت میباشد که اگر در شرایط عادی صورت پذیرد به مراتب بهتر خواهد بود، اما ممکن است در شرایطی خاص، قضیه تغییر یابد و به گونهای دیگر حکم شود که در این صورت، چیزی که لازم است این میباشد که تمام زوایای کار، مورد دقت قرار گرفته و حساب شده عمل شود تا مشکلات عاطفی و احساسی محتمل به مراتب کاهش یابد.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
سلام مدت سه ماه است که با آقایی آشنا شدهام. در موقعیتهای مختلف، با هم حرف زدیم البته نه برای ازدواج. در بین این صحبتها متوجه شدم که از نظر مذهبی و اخلاقی مشابه من است. بعد از گذشت مدتی به او علاقهمند شدم، ولی او هیچ حسّی نشان نمیداد تا اینکه یکی از دوستانم درباره من با او حرف زد و برای او توضیح داد که من برای ازدواج مورد مناسبی هستم و البته به او علاقهمند میباشم. این آقا با تاکید بر اینکه من دختر پاک و خوبی هستم و از نظر ظاهری هم مورد پسند میباشم، بیان داشت که هیچ حسی به من ندارد! میدانم او مذهبی است و دنبال هوس نیست و میدانم که شخص دیگری نیز در زندگی او وجود ندارد، اما نمیتوانم این موضوع را درک کنم که کجای کار من اشتباه بود که او به این شکل جواب داد! خیلی حالم بد است، لطفا من را کمک کنید.
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ به نظر میرسد مطلبی که بیان داشتید خیلی مجمل بوده و دارای ابهامات زیادی است و میتوان سوالات متعددی را پیرامون آن مطرح کرد؛ سوالاتی از قبیل اینکه: آشنائی شما با این آقا کجا و چگونه بوده و در این سه ماه بین شما دو نفر چه چیزی گذشته است؟ اینکه فرمودید در موقعیتهای مختلف با هم حرف میزدید، این حرفها در چه موضوعی بوده؟ و آیا شما به دوستتان گفته بودید به این کار اقدام نماید یا او خودش دست به این اقدام زد؟ دقیقا دوست شما چه گفته بود و دقیقا چه شنیده بود؟ و...
جواب به این سوالات نقش مهمی خواهند داشت در اینکه به این سوال شما پاسخ دهیم: «کجای کار من اشتباه بود که او به این شکل جواب داد؟».
اما به هر حال اگر تمام ماجرا همین چیزی باشد که شما در اینجا ذکر فرمودهاید، باید عرض کنیم ظاهرا هیچ اشتباهی که به خاطر آن قرار باشد حال شما بد شود، از جانب شما صورت نگرفته است.
یک آشنائی مختصری صورت گرفته بود و سپس به صورت غیرمستقیم، از طرف یکی از دوستانتان به آن آقا پیغام داده شد که میتواند برای خواستگاری اقدام نماید، اما او محترمانه بیان داشت که علیرغم بینقص بودن شما، به هر دلیل فعلا قصد ازدواج ندارد. پس بازهم تاکید میشود اتفاق بدی پیش نیامده است که شما بخواهید از آن پشیمان باشید.
توجه داشته باشید که نرسیدن به ایشان، یقینا به معنای بسته شدن راه خوشبختی نیست؛ بلکه شاید خیر در همین بوده باشد چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيئًا وَ هُوَ خَيرٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛[بقره/ 216] چه بسا چيزی را دوست نداشته باشيد و حال آن که خير شما در آن است و يا چيزي را دوست داشته باشيد و حال آنکه شرّ شما در آن است؛ خدا میداند، و شما نمیدانيد».
حال با توجه به اینکه فرض را بر این گرفتهایم که از جانب ایشان، خواستگاری منتفی اعلام شده است، یک سوال باقی میماند و آن اینکه: «بهترین کاری که شما میتوانید در حال حاضر انجام دهید چیست؟»
در پاسخ به این سوال عرض میشود که شما چند برخورد میتوانید داشته باشید:
1. دقیقا مثل گذشته با او برخورد کنید؛ این رفتار صحیح نمیباشد؛ زیرا به هر حال مشخص شده که این ارتباط، یک طرفه بوده و ایشان بدون بیان هیچ علتی، اعلام کردهاند که هیچ حسّی به شما ندارند. پس ادامه دادن این ارتباط آن هم به صورت یک طرفه صحیح نمیباشد.
2. از این به بعد کاملاً به ایشان بیمحلّی کنید؛ این روش نیز ظاهرا گزینه مناسبی نمیباشد؛ زیرا با این رفتار، او فکر میکند تمام ارتباطات گذشته شما با او فقط به نیّت پهن کردن دام، جهت ازدواج بوده و حال که به او نرسیدید، دیگر هیچ کاری هم با او نخواهید داشت!
3. اگر تماسی از جانب ایشان برقرار شد، محترمانه اما با متانت و وقار بیشتری نسبت به قبل، پاسخ او را بیان نمائید.
به نظر میرسد گزینه سوم راهکار مناسبی باشد و شاید با این برخورد، حسّ خفته ایشان را نیز بیدار کند!
امیدوارم موفق باشید.
-----------------------------------------------------
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/88605
از نکاتی که در امر ازدواج، باید جوانان در نظر داشته باشند این است که قبل از ورود احساسات در انتخاب شریک زندگی، میبایست عاقلانه با این مسئله روبرو گردند.
همچنین یکی دیگر از نکات مهمی که باید به آن توجه داشت، این است که بدانیم در جامعهی ما، خانوادهها معمولا حرف نهایی را میزنند؛ لذا بهتر است قبل از اینکه احساساتشان را در این مسیر دخیل نمایند، ابتدا تمامی زوایا را در نظر گرفته و سپس در همان آغاز ماجرا، خانوادهها را در جریان قرار دهند تا درصد اشتباه و مشکلات روحی به مراتب کاهش پیدا نموده و بتوانند شرایط را برای گرفتن یک تصمیم صحیح، آمادهتر نمایند.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
سلام من دختری هستم با مدرک لیسانس مهندس پزشکی و ۲۳ سال سن دارم. پارسال به صورت اتفاقی در چت روم با پسری آشنا و به او علاقهمند شدم. سنّ ایشان ۳۱ و مدرکشان فوق لیسانس جغرافیا میباشد و هر دو مذهبی هستیم. ابتدای کار، حدودا ۶ ماه به همین صورت با هم حرف میزدیم؛ البته خانواده پسر اطلاع داشتند و راضی بودند و بعد از گذشت این ۶ ماه، سرانجام به خواستگاری آمدند، اما پدر من به خاطر فاصله سنّی و با توجه به شغل پسر و نداشتن در آمد مناسب، راضی به این وصلت نشدند. ما هم بعد از گذشت مدتی از هم جدا شدیم، ولی الان بازهم به مدت ۶ ماه است که با یکدیگر حرف میزنیم و به هم علاقه داریم. لطفا کمک کنید و بفرمائید ما چه کاری باید انجام دهیم؟
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ خواهر گرامی در ابتدا باید عرض شود، روش آشنائی شما روش معقولی نبوده و با اینکه میفرمائید هر دو مذهبی هستید متاسفانه به مدت ۶ ماه آن هم به صورت مخفیانه با هم ارتباط داشتید و چت میکردید؛ ارتباطی که سرانجام آن اصلا مشخص نبود چه خواهد شد و تنها نتیجهای که اکنون نصیبتان شده است، افزایش علاقهی کاذب بین شما میباشد؛ البته اشتباه به اینجا نیز ختم نشد و متاسفانه بعد از اینکه ایشان رسماً به خواستگاری آمدند و پدر شما به خاطر دلایلی از جمله 8 سال اختلاف سنّی و وضعیت بد اقتصادی، به این آقا جواب منفی دادند، باز هم شما بدون توجه به صحبتهای پدر، با ایشان به چت و گفتگو ادامه دادید که در نتیجه وابستگی شما به آن پسر شدیدتر شده است.
منهای توجه به مسائل شرعی و اُخروی این ماجرا که باید به گونهای مستقل مورد بررسی قرار بگیرد، باید به این مسئله دقت داشته باشید که در همین زندگی دنیوی، اگر قرار باشد در این ارتباط فقط یک نفر ضرر کند، آن فرد شما خواهید بود! در این ماجرا هر روز بر وابستگی شما افزوده خواهد شد و به گزینههای احتمالی بعدی هم نمیتوانید فکر کنید و آنها را با یک سراب معاوضه خواهید نمود!
همچنین از شما خواهش میکنم توجه داشته باشید که به قرینه موارد مشابه متعدد، اگر به همین رویّه ادامه دهید، به احتمال زیاد بعد از مدتی، شما برای آن پسر تبدیل به یک مهره بیارزش و تاریخ مصرف گذشته خواهید شد که دیگر لذتی برای او نداشته و حتی ممکن است به شما سوءظن هم پیدا کند و بگوید: «شاید این دختر با افراد نامحرم دیگری هم به همین راحتی چت میکند و... »
پیشنهاد بنده:
خواهش دارم قبل از این که دیر شود به این حدیث، خوب توجه داشته باشید که رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) فرمود: «زيانكارترين مردم كسی است كه عمرى را برای رسیدن به آرزوئی وقت گذارد، اما روزگار او را به منظورش نرساند و از دنيا، بیتوشه خارج شده و در پيشگاه خداوند نیز دليلى نداشته باشد».[1]
این ارتباطات که الان مدّتش به بیش از یک سال رسیده را قطع نمائید و از ایشان بخواهید اگر واقعا به شما علاقهمند است، این علاقه را در مقام عمل ثابت کند و موانع موجود را برطرف سازد!
مگر نه آنکه یکی از موانع وضعیت اقتصادی ایشان است، پس از او بخواهید تا به خاطر شما تلاش کرده و وضعیت بهتری را فراهم آورد و باز رسما به خواستگاری شما آمده و به جای اینکه شما را دائماً به خود وابستهتر کند، مثل یک مرد واقعی با اثبات توانائیهایش، دل پدرتان را به دست آورد!
امیدوارم موفق باشید.
--------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. پاینده، نهج الفصاحه، ص۱۷۳، ح۱۰۸
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/87037
یکی از مشکلات پیشروی ازدواج انسانها مشکلات مادّی میباشد. یقینا نمیتوان نقش مادّیات را در زندگی نفی کرد؛ منتها بزرگ نمودن این مشکل هم منطقی نیست؛ خصوصا اگر این بزرگنمائی، سبب گوشهگیری انسان شود که در آن صورت میتواند مشکلات متعددی را برای فرد به وجود آورد.
برای برطرف نمودن این مشکل، آن چیزی که معقول به نظر میرسد، دیدن حقایق و انجام رفتاری مناسب با آن میباشد.
در این راستا سوالی در انجمن رهروان ولایت مطرح شده است که توجه به پاسخ آن، در پیدا کردن راهکار، کمک کننده خواهد بود.
سـوال:
من با 25 سال سن و مدرک لیسانس، در جایی به صورت موقت با حقوق ماهیانه 2 میلیون تومان مشغول کار میباشم، اما بخاطر مشکلات مادی پدرم، پساندازی ندارم و احتمالا نخواهم داشت؛ زیرا بازهم ناچار هستم که به او کمک کنم. به خاطر مشکلات مادی همیشه از آینده میترسم؛ حتی چندبار خواستگاری رفتم، اما همین ترس از مادیات، باعث شد تا عقبنشینی کنم. دوست ندارم همسر آینده من کمبود، احساس کند یا اذیت شود. از طرفی نیاز جسمی و روحی که نسبت به ازدواج دارم، به شدت مرا اذیت میکند و همین نیاز، باعث شده است تا گناهانی(کوچک و بزرگ) را مرتکب و عذاب وجدان پیدا کنم. دوست ندارم دیگر خطا کنم، اما نیاز، مرا داغون و خسته کرده است! زندگی را پوچ میبینم؛ چه کار کنم!؟
پـاسخ:
عرض سلام و احترام؛ در نوشتۀ شما نکاتی حائز اهمیت است که به بررسی آن میپردازیم:
فرمودید: «چندبار خواستگاری رفتم، اما همین ترس از مادیات، باعث شد تا عقبنشینی کنم».
دوست گرامی؛ چرا قضاوت پیش از موعد انجام میدهید؟ چرا برای آن دختر خانم که از باب دلسوزی به خواستگاری او نمیروید، حق رأی قائل نشدهاید؟ شاید آن دختر، شما را با همین شرایط پذیرفت؛ پس چرا حق تصمیمگیری را از یک دختر گرفته و بنابر آنچه بیان داشتید خود را دچار معصیت و عذاب وجدان هم کردهاید؟!
از شما درخواست دارم در انتخاب شریک زندگی، ایدهآل گرا نباشید و اگر دختری را در سطح خود مشاهده نمودید، حتما به خواستگاری او رفته و مطمئن باشید با این کار، جنایتی مرتکب نشدهاید! در نهایت اگر او شرایط شما را نپذیرفت، به شما خواهد گفت «نه»؛ نتیجه هر چه باشد بهتر از این است که میفرمائید اکنون دچار پوچی شدهاید!
برخلاف آنچه که شما تصوّر میکنید وضعیت شما چندان هم بد نیست. بنده به شخصه، جوانانی را میشناسم که وضعیت مادّی آنها به مراتب پایینتر از شما بوده است؛ منتها با همان شرایط، ازدواج کرده و الان شاد و عاشقانه در کنار همسر و فرزندانشان مشغول زندگی هستند...
باور داشته باشید که اگر در زندگی واقعا تلاش کنید و به خداوند متعال، حقیقتا توکل داشته باشید، حتما پیروز خواهید شد.
امام علی(علیهالسلام) میفرمایند: «مَن تَوکَّلَ عَلَی اللهِ ذَلَّت لَهُ الصِّعابُ وَ تَسَهَّلَت عَلَیهِ الأسبابُ؛[1] هر که بر خدا توکل کند، دشواریها برایش آسان و اسباب برایش فراهم گردد».
امیدوارم موفق باشید.
------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. آمدی، غررالحکم، ص197، ح3888
این مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/87486
معمولا برای بسیاری از دختران در دوران جوانی خواستگاران متعددی مراجعه مینمایند و مدعی این میشوند که قصد خوشبخت کردن دختر را دارند؛ اما متاسفانه زیاد دیده میشود که دختر و یا خانواده او به بهانههای واهی یا اصلا اجازه ورود به این خواستگاران را نمیدهند یا اگر اجازه آمدن داده شود، بسیار ساده به امید آمدن خواستگاری بهتر، به این خواستگار جواب منفی میدهند!
امیدی که ممکن است هیچگاه جامهی عمل نپوشد و نه تنها موارد بهتری مراجعه نکنند؛ بلکه با گذشت زمان از تعداد و کیفیت آنها کاسته شود!
با توجه به مطالب فوق، پیشنهاد همیشگی ما این بوده که افراد در هر موقعیتی که هستند، ایدهآلهای ذهنی خود را کنار گذاشته و واقعیتهای موجود را خوب ببینند و در تصمیمهایی که میخواهند بگیرند دقت بیشتری را اعمال نمایند.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال:
سلام دختری 35 ساله هستم. برای من خواستگاری آمده که قبلا ازدواج و چند ماهی هم زندگی کرده است. از آنجایی که بنده به جز سنّ، شرایط مناسبی برای ازدواج؛ از قبیل شغل، ظاهر و خانواده دارم و از آنجا که آدم احساسیای و کمالگرا هستم، برای من خیلی سخت است که با وجود داشتن خواستگاران خوب در گذشته که به دلایل بیخود ردّشان کردهام، اکنون این خواستگار را قبول کنم؛ اما بقیه میگویند با شرایط سنی که داری قبول کنی بهتر است. تازه از قیافه این آقا هم اصلا خوشم نمیآید به نظرتان چه کار کنم؟!
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ حقیقتا ناراحت شدم که فرمودید گزینههای خوبی را در سابق، سر مسائل نه چندان مهم ردّ کردهاید و الان حسرت گذشته را دارید. این افسوس خوردن، یقینا مشکلی است که در گذشته به آن فکر نمیکردید، کما اینکه دختران جوان امروزی نیز به این مطلب خوب فکر نمیکنند؛ البته شاید در آینده، آنها نیز حقیقت مطلب شما را متوجّه شوند...
خداوند متعال زیبا فرمود: «بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ؛[يونس/ 39] آنها چيزی را تکذيب کردند که آگاهی از آن نداشتند و هنوز واقعيتش بر آنان روشن نشده است! پيشينيان آنها نيز همين گونه تکذيب کردند».
اما در مورد سوالتان نکاتی عرض میگردد:
خواهر گرامی؛ اگر چهره این آقا بسیار بد است به گونهای که از آن فراری خواهید بود! ازدواج با ایشان را توصیه نخواهیم داشت؛ اما اگر چهره ایشان بد نیست؛ منتها فقط با ایدهآل شما فاصله دارد، در ردّ نمودن او احتیاط نمائید. جدای از این مطلب خواهش میکنم تمام اولویت خود را در چهره متمرکز نکنید، بلکه اخلاق، فرهنگ و ایمان ایشان را نیز مورد دقت قرار دهید.
ببینید اخلاقشان چگونه است؟ ازدواج قبلی ایشان برای چه چیزی به هم خورده بود؟ آیا مشکل از ایشان بوده یا همسر سابقشان؟
دوست ندارم از چاله در بیآیید و در چاه بیافتید؛ لذا تا مشخص نشدن مطالب بالا نمیتوانم پیشنهادی داشته باشم.
دقت داشته باشید که فرمودید کمالگرا هستید و به خاطر همین کمالگرا بودن خواستگاران خوبی را در گذشته از دست دادهاید که الان فقط افسوس آن اقدامها برایتان باقی مانده؛ مراقب باشید که در آینده افسوس همین خواستگار را نیز به دل نداشته باشید؛ لذا با دقت بیشتری به این مسئله نگاه کنید.
امیدوارم خوشبخت شوید.
------------------------------------------------------
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/86906
گاهی اوقات دیده میشود که برخی افراد از روی تفریح و یا به خاطر عدم اطلاع از آینده، بسیار راحت اقدام به ارتباط گیری با دیگران مینمایند؛ اما بعد از گذشت مدتی، فرد به این نتیجه میرسد که به هر دلیل، دیگر تمایل به ادامه ارتباط با شخص مقابل را ندارد؛ لذا به راحتی و بصورت ناگهانی ارتباط خودش را با او قطع مینماید و حتی اگر در این بین، فرد مقابل بخواهد رابطه را به صورتی صحیح پیگیری کند، شخص مورد نظر اقدامات منطقی فرد مقابل را به بدترین شکل ممکن تفسیر میکند!
در این گونه موارد باید به این مطلب دقت داشت که احساسات افراد بازیچه دیگران نبست و باید با دیگران به گونهای برخورد کرد که دوست داریم با خودمان برخورد شود!
در این راستا سوالی در انجمن رهروان ولایت مطرح شده است که توجه به پاسخ آن، در پیدا کردن راهکار، کمک کننده خواهد بود.
سـوال:
سلام خسته نباشيد من با دختری حدود شش ماه است كه رابطه دارم و چون فهميدم دختر و خانواده دختر آدمهاي ماديای نيستند، به اصرار خود دختر مادرم را فرستادم تا با مادر دختر حرف بزند و با خانواده آنها آشنا شويم. بايد اعتراف كنم كه علاقه من به دختر به اندازه علاقه او به من نیست، او بيش از حد به من دلبسته است. به هر حال به خواستگاری رفتیم؛ اما با مخالفت برادر ٢٦ساله و پدر دختر مواجه شديم و بعد از اينكه من با برادر دختر خانم حرف زدم ايشان گفت كه سن خواهرم كم است و معني زندگي را نميداند؛ من نیز قول دادم كه ديگر با او ارتباط نداشته باشم اما دو روز بعد دختر، به من زنگ زد و گفت با پدرش ميخواهد حرف بزند که از اين حرف او را پسند نکردم؛ چون احساس كردم شرم و حيا ندارد كه ميخواهد با پدرش درباره ازدواج با من صحبت کند!
پـاسـخ:
عرض سلام و احترام؛ متأسفانه باید قبول فرمایید که اشتباه کردید. شما بدون اینکه شناخت دقیقی از آن دختر و خانوادهاش داشته باشید، ۶ ماه احساسات او را به بازی گرفتید که اگر اصرار آن دختر برای خواستگاری رفتن رسمی شما نبود، معلوم نمیشد شما تا کی به همان رویه ادامه میدادید! و ناراحت کنندهتر اینکه بعد از این ۶ ماه، با یک مخالفت ابتدایی از سوی برادر و پدر دختر، خیلی راحت قول به عدم ارتباط دادید! گویی که آن دختر اصلا در این بین، انسان نبوده و تمایلات و احساسات او، هیچ ارزشی نداشته است؛ حتی وقتی دختر، برای دفاع از احساسات خود اقدام و با پدرش صحبت کرد، شما ناراحت هم شدید که چرا او با پدرش صحبت کرده است و او را میخواهد راضی نماید و به همین مقدار هم اکتفا نکرده و متاسفانه به او شک هم پیدا کردید و او را متهم نمودید که او شرم و حیا ندارد!!!
من برای شما از تحقّق یک ظلم، هراس دارم، ظلمی که ممکن است دامن شما را بگیرد.
رسول خدا (صلىاللهعليهوآله) فرمودند: «اِتَّقوا دَعْوَةَ الْمَظْلومِ وَ إنْ كانَ كافِرا فَإِنَّها لَيْسَ دونَها حِجابٌ؛[1] از نفرين مظلوم بترسيد اگرچه كافر باشد؛ زيرا در برابر نفرين مظلوم پرده و مانعى نيست».
پیشنهاد:
ایشان به هر دلیل، به دنبال ارتباط ۶ ماههای که با او داشتهاید، به شما اعتماد نموده و دل بسته است، الان هم با پدرش صحبت کرده و میخواهد ترتیب یک خواستگاری را برپا کند.
بنده نمیگویم که شما حتما باید با ایشان ازدواج کنید، خیر؛ منتها از شما میخواهم به صورت خیلی رسمی و به دور از هرگونه بدبینی، بازهم به خواستگاری ایشان بروید و در آن جلسه، توانائیها، انتظارات و خواستههای خود را در باب تمامی مسائل قبل و بعد از ازدواج بیان، و توقعات ایشان را هم بشنوید، آن موقع تصمیمگیری نمائید.
خواهش میکنم به گونهای رفتار کنید که هم برای او، هم برای خودتان و هم برای داور روز محشر، دلیل قانع کنندهای داشته باشید و هیچ وقت محبت دیگران را حمل بر حقیر بودن آنها نکنید.
امیدوارم موفق باشید.
------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. نهج الفصاحه، پاینده، ص۱۶۴، ح۴۸
همین مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/85812
یکی از نیازهای فطری انسان مسائل جنسی و شهوانی میباشد که در وجود تمامی افراد قرار داده شده است. نعمتی الهی که اگر نمیبود شاید مشکلات متعددی در طول تاریخ به وجود میآمد؛ لذا خالق حکیم و دانا آن را در انسانها قرار داد تا بر نعمتهای خود نسبت به انسان افزوده باشد؛ اما نکتهای که نباید از آن غفلت شود نوع استفاده از این نعمت میباشد! میدانیم که در مقام عمل، خوب یا بد بودن امور، منوط به چگونگی استفاده افراد از آنها میباشد؛ اگر از بهترین نعمتها نیز درست استفاده نگردد نتیجه خوبی از آن خارج نخواهد شد. مسائل جنسی نیز از این قاعده خارج نبوده و بسته به نوع استفاده، میتوان نتایج مثبت و منفی از آن گرفت.
شریعت اسلام که در مقابل هر نیاز راهکاری را بیان نموده، برای استفاده صحیح از این مسئله نیز باب ازدواج را باز کرده است اما طبیعی میباشد که شاید این راهکار در برخی از جوامع و فرهنگها ممکن است برایش موانعی ایجاد گردد که رسیدن به آن را به آسانی ممکن نسازد، در اینجا باید با مدیریت صحیح از گرفتاری در سراب جلوگیری شود تا ناخواسته دچار مشکلات متعدد دنیوی و اُخروی نگردیم.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال: من ۱۵ سال دارم و به زن عموم علاقه دارم؛ نمیتوانم به او فکر نکنم؛ کمکم کنید؛ دارم به بیراه میروم...
پـاسـخ: عرض سلام و احترام؛
دوست گرامی، شما در سنین آغازین بلوغ جنسی به سر میبرید و میبایست تفکرات و تمایلات جنسی که معمولا در این سنین به افراد حملهور میشود را مدیریت نمائید تا خدایی ناخواسته، اسباب نابودی خود و دیگران فراهم نشود؛ اینکه شما به یکی از اقوام نسبتا نزدیک، که بزرگتر از شما بوده و متاهل نیز میباشد حساسیت پیدا نمودهاید خطرناک است و حکایت از به بیراهه رفتن این تمایلات دارد.
ابتدائیترین و نافعترین راهکار مقابله با این مشکل این میباشد که رفت و آمد خود را با ایشان کاهش داده و در مکانهایی که ایشان حضور دارند حتیالامکان حضور نداشته باشید و یا اگر ناچار شدید حضور پیدا کنید، مطلقا به ایشان توجه نکرده و در صورت امکان، به او نگاه نکنید و با او هم صحبت نشوید.
زِ دست دیده و دل هر دو فریاد ::: که هر چه دیده بیند دل کند یاد
در کنار این مسئله همیشه مراقب باشید و سعی نمائید از جمیع عوامل تحریک که متاسفانه در جامعه امروزی (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) بسیار است، دوری نموده و توجه داشته باشید، پرداختن به آن مسائل، به منزلهی دمیدن در خاکستری خواهد بود که ممکن است همه چیز را به آتش بکشد! پس حتی اگر به نیّت رسیدن به آرامش فکری و روحی خودتان هم که شده، در جمیع افکار و اعمال، خصوصا در نگاههای خود به اطراف، دقت فرمائید.
امام على(علیهالسلام) میفرمایند: «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ[1] هر كس چشم خود را از محرّمات فرو بندد، قلبش راحت میشود».
علاوه بر راهکارهای فوق که برای رهایی از این مشکل خاص خدمتتان عرض شد، پیشنهاد میدهم اوقات خود را با مطالعه دروس، ورزش و تفریحات سالم پُر نموده تا بهترین استفاده را در سنین نوجوانی و جوانی نصیب خود کرده باشید.
امیدوارم موفق باشید.
---------------------------------
پینوشت:
[1]. تمیمی آمدی، غررالحکم حدیث ۵۵۵۵
همین مطلب را در انجمن نیز میتوانید مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/85592
در بسیاری از اوقات تجسّسهای بیجا، مشکلات زیادی را برای خانوادهها و دوستان ایجاد میکند که سبب میشود ادامه زندگی و رفاقت برای آنها سخت گردد. در حالی که همان افراد، قبل از این تجسّس هیچ مشکلی را با هم نداشته و به بهترین نحو ممکن با یکدیگر تعامل میکردند.
در این زمینه باید دانست، تجسّس یکی از رذایل اخلاقی بوده که خداوند متعال در قرآن کریم نیز از آن نهی فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا[حجرات/ 12] اي کساني که ايمان آوردهايد! از بسياري از گمانها بپرهيزيد، چرا که بعضي از گمانها گناه است؛ و هرگز (در کار ديگران) تجسّس نکنيد».
باید توجه داشت که انسان با تجسّس نه تنها به منفعتی نمیرسد بلکه در اکثر اوقات داشتههای خود را نیز از دست میدهد!
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال: سلام. من 26 ساله هستم و 4 ماه با همسر 31 سالهام زندگی میکنم. ما حدود 1.5 سال نامزد بودیم و چند ماهی قبل از نامزدی با اطلاع کامل خانوادهها با هم صحبت میکردیم. در تمام آن مدت از همسرم میخواستم که از گذشتهاش برای من توضیح دهد اما او فقط در حد اینکه قبلا با افرادی دوست بوده و چند بار هم به مسافرتهای خارجی بلند مدت رفته اکتفا میکرد. تا چند روز پیش هیچ مشکلی بین ما نبود تا وقتی که از سر کنجکاوی سراغ لپ تاپ خراب همسرم رفتم تا آن را درست کنم؛ اما بعد از اینکه کار تمام شد ناگهان فایل تصاویر او را دیدم که با دختری در شمال عکس انداخته بود که مشخص بود مربوط به یک سال قبل از آشنایی ما است، و چند عکس دیگر هم با خانمهای تایلندی در هتل انداخته بود؛ اینها خیلی آزارم میدهد و از آن روز دیگر نمیتوانم همسرم را تحمّل کنم. لطفا من را کمک کنید...
پـاسـخ: عرض سلام و احترام؛
خواهر گرامی، درست است که گذشتهی افراد میتواند اطلاعات زیادی را در مورد چگونگی آداب و معاشرت و برخوردهای آنها به ما بدهد؛ منتها در مورد خوب یا بد بودن افراد، فقط باید به وضعیت فعلی آنها دقت کرد. گذشته چه خوب و چه بد، باید پذیرفت که به پایان رسیده است.
شما مطلقا نمیبایست در محتویات سیستم همسرتان جستجو میکردید! آیا صحیح است که بگوئیم ایشان هم بیآید و سیستم یا گوشی شما را به همراه تک تک شمارهها بررسی کند؟! یقینا صحیح نخواهد بود.
نهایت چیزی که در آن تصاویر موجود است این میباشد که ایشان با افرادی عکس گرفتهاند، اما آن افراد چه کسانی هستند؟ شایدهمکار بودند، شاید مشتری، شاید توریست و...
شما هیچ چیزی از ماجرای آن عکسها نمیدانید، پس خواهش میکنم هیچ قضاوتی در این باب نداشته باشید که ممکن است نوعی تهمت محسوب شده و با این کار فقط سبب نابودی خودتان را فراهم آورید.
امام صادق(علیهالسلام) میفرمایند: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ مِنْ قَلْبِهِ كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ[1] هرگاه مؤمن به برادر دينى خود تهمت بزند، ايمان در قلب او از ميان میرود، همچنان كه نمك در آب، ذوب میشود»
حتی به نظر بنده لازم نیست درباره این مسئله از همسرتان پرسوجو کنید؛ چرا که ممکن است با این کار، پردههای شرم و حیا در بین شما دَریده و با مشکلات متعددی نیز مواجه گردید.
فردی به نام ابوبرده میگويد: «رسول خدا (ص) با ما نماز گزارد و پس از آن برخاست و با شتاب خود را به در مسجد رسانيد و دست بر آن نهاد و با صداى بلند فرمود: اى گروهى كه به زبان ايمان آوردهايد اما هنوز ايمان در دلهایتان جاى نگرفته است، عيوب مؤمنان را دنبال نكنيد، زيرا هر كس عيوب مؤمنان را دنبال كند، خدا عيوب او را دنبال میكند و هر كه خدا از او عيبجويى كند او رسوا میشود، هر چند در درون خانهاش باشد!»[2]
او اکنون همسر شما است. محبت خود را از او دریغ نکرده، و بابت چیزی که اصلا از حقیقت آن اطلاعی ندارید و لازم هم نیست اطلاع داشته باشید، از خودتان حساسیت نشان ندهید که این گونه رفتارها نه تنها سودی نخواهد داشت بلکه شما و داشتههایتان را نیز نابود خواهد کرد.
امیدوارم با همسرتان خوشبخت باشید.
------------------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. کلینی، كافي(ط- الإسلاميه)، ج2، ص361
[2]. ابن بابویه، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۴۱
این مطلب را در انجمن نیز میتوانید مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/84940
واژه انتظار و معنای لغوی آن، برای عاشقان یوسف زهرا سلام الله علیها غریب نیست؛ اما غربت را نه در قالب الفاظ، بلکه در قالب عمل باید معنا کرد!
در این مقام، شاعر پارسی زبان نیز زیبا بیان فرموده:
«سعدیا گرچه سخندان و مصالح گوئی – به عمل کار برآید به سخندانی نیست»
پس آنچه شایسته میباشد، جامهی عمل پوشاندن به واژگان انتظار است، انتظاری که اگر درست انجام شود، بهترین عبادتی که میتواند صورت بپذیرد، محقّق خواهد شد.
چنانکه رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ[1] افضل اعمال امت من انتظار فرج و گشایش از جانب خداوند است».
میتوان انتظار را فقط در قالب یک لفظ ادعا کرد و یا پا را از ادعای زبانی فراتر گذاشته و حقیقتا به خود و دیگران فهماند که میبایست خود را منتظر فردی آسمانی کرد!
فرد منتظر فردی است که نه تنها خود، بلکه خانواده و جامعه پیرامونش را نیز به عطر مهدویت معطّر نماید و این کار ممکن نخواهد بود مگر آنکه در مقام عمل، خود را به انسانی مهدوی تبدیل کرده باشد!
امام صادق(علیهالسلام) میفرمایند: «كُونُوا دُعَاتاً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاهَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذلِكَ دَاعِيَهٌ[2] مردمان را دعوت كنيد، اما نه با گفتار بلكه با كردار، تا ببينند كه شما خود اهل پرهيز پيشگى و كوشش و نماز و عبادت و كار نيكيد. دعوت واقعى اين است».
حال مگر میشود فردی ادعای انتظار و عشق و محبت را داشته باشد؛ ولی در مقام عمل نه تنها نتواند جامعه و خانواده را با خود همراه سازد؛ بلکه خود نیز، به وظیفه حقیقی یک منتظر عمل نکرده و اطرافیان را از این مسیر دور نماید؟!
بدانیم که والدین، خواهران، برادران، همسر، فرزندان و آشنایان به اعمال ما دقت دارند!
اگر رفتار ما که ادعای محبت به امام زمان(عج) را داریم، با شرع و عقل همراه بود، مطمئن باشیم، آنان نیز به صدق ادعای ما ایمان آورده و با ما همراه خواهند شد؛ ولی اگر در زبان، شعار عشق و انتظار سر دادیم و در عمل برخلاف آن عمل کردیم، چه بسا آنان را از این مسیر دور کرده و وبالی عظیم را به گردن بگیریم؛ چرا که یقینا نسبت به آنها مسئول بوده و با این ظلم، مورد عقاب قرار خواهیم گرفت و آن زمان است که نه تنها به کلام خداوند که هشدار فرموده: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا[تحريم/ 6] ای کسانی که ايمان آوردهايد خود و خانواده خويش را از آتش حفظ نمائید» عمل نکردهایم؛ بلکه برخلاف آن را جامهی عمل پوشاندهایم.
پس بیاییم حقیقتا منتظر باشیم و خود را در مقام عمل، معطر به عطر مهدویت و انتظار نمائیم تا شاید بتوانیم در این مسیر آسمانی، به زندگی خود و دیگران زیبائی ببخشیم...
به امید آنکه حقیقتا مهدوی باشیم و با برخوردی صحیح، جامعه و خانوادهی خود را نیز مهدوی نمائیم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. مجلسی، بحار الأنوار(ط- بيروت)، ج52، ص128
[2]. کلینی، کافی(ط- الإسلاميه)، ج3، ص202
یکی از فرهنگهای نه چندان موجّهی که در کشور ما کم یا زیاد دیده میشود و با آن مواجه میباشیم، این است که اگر در خانوادهای، فرزند بزرگتر به هر دلیل ازدواج نکرده باشد، فرزند کوچکتر حقّ ازدواج را ندارد و میبایست صبر کند تا فرزند بزرگتر ازدواج نماید و بعد نوبت به فرزند بعدی برسد! این رفتار نه تنها دلیل عاقلانهای ندارد؛ بلکه نوعی ظلم به فرزندان کوچکتر نیز محسوب شده و ممکن است او را به سمت معصیت سوق دهد و در کنار اشک و نفرینی که خواهد داشت، اسباب قهر الهی را نیز برای آن خانواده و فرزند بزرگتر فراهم آورد.
در کنار مطلب فوق، رفتار فرزند کوچکتر را نیز نباید مورد غفلت قرار داد. او باید توجه داشته باشد که هرچند در این باره ممکن است در حق او ظلم شده باشد؛ ولی او نمیبایست با رفتاری نسنجیده کار را برای خود سختتر کند؛ بلکه باید با رفتاری مدیریت شده، خانواده را با خود همراه سازد.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال: سلام. من برای ازدواج با مشکل عظیمی به نام خواهر بزرگتر مواجه بودم که در نهایت با جنگ و دعوا حقم را گرفتم و به پدر و مادرم فهماندم که من میخواهم زندگی تشکیل بدهم! اما هنوز اجازهی آمدن خواستگار را ندادهاند! اما به هر حال همه چیز تمام شده است و ما جواب مثبت رو دادهایم. من فقط از یک چیزی ترس دارم و آن اینکه خواهرم چقدر میخواهد اذیت کند؟! در تمامی مراسمات فتنه میاندازد! از آن روز ما با هم قهر هستیم. من ماندهام که نهایتا چه کاری میخواهد انجام دهد؟! به من کمک کنید؛ چگونه از زیر این فشار بیرون بیآیم؟!!!
پـاسـخ: عرض سلام و احترام؛
چنانکه بارها گفته شده است، وجود برادر یا خواهر بزرگتر دلیلی نخواهد بود که بر اساس آن حکم نمائیم، فرزند کوچکتر حق ازدواج را ندارد و اگر چنین رفتاری صورت بگیرد، یقینا ظلمی خواهد بود در حق فرزند کوچکتر، که پسندیده نمیباشد.
البته از انصاف نیز نباید گذشت و باید قبول کرد که ممکن است، ازدواج فرزند کوچکتر، ناخواسته لطمهی شدید روحی را برای فرزند بزرگتر به وجود آورد؛ که یقینا این مسأله، هر انسان بیغرضی را ناراحت خواهد کرد.
بعد از آوردن این مقدمه به سوال کننده محترم عرض میکنیم که الحمدلله توافق نسبی خوبی در خانوادهتان، نسبت به ازدواج شما حاصل شده است و شما باید مواظب باشید که با تندروی و جدل، کاری انجام ندهید که خانواده، از نظر خود برگشته و باز هم با شما مخالفت نمایند!
فرمودید: "در نهایت با جنگ و دعوا حقم را گرفتم و به پدر و مادرم فهماندم که من میخواهم زندگی تشکیل بدهم!"
خواهش میکنم دقت داشته باشید هدف، صرفا ازدواج نیست! بلکه هدف میبایست، ازدواج توأم با خوشبختی و برکت باشد!
اگر خدائی ناکرده شما، با توهین، شکستن دل و آه و ناله، به ازدواج دست پیدا نمائید، از کجا معلوم که این ازدواج سرانجام خوبی پیدا کند و بعد از گذشت اندک زمانی، به بدترین اتفاق عمر شما تبدیل نگردد؟!
لذا درکنار اینکه در رسیدن به حق طبیعی و شرعی خودتان، میبایست جدّی باشید، از شما درخواست دارم که از دایره احترام و ادب، نسبت به والدین و خواهر بزرگترتان مطلقا خارج نشوید!
اما در مورد واکنشهای خواهرتان باید پرسید آیا شما مطمئن هستید که واقعا به وظیفهی خود درست عمل نمودهاید؟!
آیا تا به امروز با خواهرتان، به دور از دعوا، صحبت و گفتگو کردهاید؟
آیا صورت و دست ایشان را بوسیدهاید و به ایشان گفتهاید که: "میدانم، برای تو سخت است؛ اما خواهش میکنم اجازه دهی تا من هم ازدواج کنم"؛ و با اشک چشم و محترمانه، رضایت او را به دست آوردهاید؟!
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَينَكَ وَبَينَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِي حَمِيمٌ[سوره فصلت آیه 34] هرگز نيکي و بدي يکسان نيست؛ بدي را با نيکي دفع کن، ناگاه خواهي ديد همان فردی که ميان تو و او دشمني بود، گوئي تبدیل به دوستي گرم و صميمي برای تو شده است!»[1]
پس از شما خواهش میشود با مدیریت صحیح، بر وخامت اوضاع اضافه نفرمائید و با متانت، خانواده را با خود همراه سازید.
امیدوارم خوشبخت شوید.
------------------------------------------------
پینوشت:
1. بر اساس این آیه شریفه، اگر شما حقیقتا خوب و متواضعانه با خواهرتان برخورد نمائید؛ حتی اگر او دلی از سنگ داشته باشد، مطمئن باشید که درنهایت با شما همراه خواهد شد.
همین مطلب را میتوانید در انجمن مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/89934
متاسفانه گاهی اوقات دیده میشود که برخی از ازدواجها با معیارهای صحیحی تحقق پیدا نمیکنند و همین نبود معیار صحیح، در طولانی مدت و بعد از آن که طرفین، به پوچی آن معیارها دست پیدا کردند، در زندگی مشترکشان ایجاد مشکل مینماید با این تفاوت که دیگر شرایط تغییر کرده است و در این حالت باید در نظر داشت که دیگر زن و مرد دیروز، زن و شوهر میباشند و نمیتوان مجددا با معیارهایی ناصحیح بگوئیم: "اکنون که فهمیدید معیارهایتان صحیح نبود، خیلی راحت از یکدیگر طلاق بگیرید"؛ خیر!
بلکه میبایست با تمام نیرو، تلاش در برطرف شدن مشکلات نمود. و باید دانست در اکثر اینگونه موارد، افراد با مشکلات عمدهای روبهرو نیستند؛ بلکه بخاطر نداشتن قدرت تجزیه و تحلیل درست، و نداشتن روحیهی ایثار، از مسائل کوچک، کینههای بزرگ ساختهاند در حالی که تمام آن مشکلات، قابل برطرف شدن میباشند.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال : سلام من دختری ۲۰ ساله هستم که در ۱۷ سالگی با مردی ۴۵ ساله به دلیل مشکلات زندگی و تنگدست بودن، تن به ازدواج اجباری دادم. بعد از ۳ سال نتوانستم علاقهای به این مرد پیدا کنم. درضمن ایشان قبل از من ۲ زن دیگر هم داشته است و بچه دارنشده و من را بخاطر بچه دارشدن گرفته است و من هم بچه دار نشدم. من به خاطر پولهای اندکی که او به من میدهد او را دوست داشتم و الان هیچ علاقهای به او ندارم و به خاطر همین عدم وجود علاقه، ما تفاهم خوبی نداریم. لطفا من را کمک کنید.
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
خواهر گرامی؛ شما به هر نیتی با هم ازدواج کرده باشید، آنچه مهم است این میباشد که اکنون با هم زن و شوهر هستید؛ البته قبول داریم که نبود علاقه مشکل کوچکی نیست؛ منتها این مورد به گونهای نیست که نشود آن را حلّ نمود.
الان متاسفانه برخی خانوادهها هستند که در آن زن و شوهر، نه تنها ممکن است علاقهای نداشته باشند بلکه به نوعی همدیگر را شکنجه روحی و جسمی هم میدهند، که نسبت به چنین خانوادههایی، خداروشکر شما وضعیت به مراتب بهتری را دارید.
این جا سه سوال میتوان مطرح کرد که شاید به نوعی کمک کننده باشد در پاسخگویی:
1 – فرمودید: "به خاطر پول به ایشان علاقهمند شدید"؛ آیا ایشان دیگر پولدار نیست که شما نسبت به او بیعلاقه شدهاید یا هنوز هم ایشان فرد ثروتمندی محسوب میشوند؟
2 – فرمودید: "با ایشان تفاهم ندارید"؛ دقیقا تفاهم در چه مسئلهای ندارید؟
3 – علت بچه دار نشدنتان چیست؟ آیا به پزشک مراجعه نمودهاید یا نه؟
جدای از این سوالات باید عرض شود، گاهی اوقات متاسفانه برخی افراد از کاه، کوه میسازند و مشکلی کوچک را بزرگ در نظر گرفته و با همین تصویر سازی اشتباه، زندگی خود و دیگران را به آتش میکشند!
باید بدانیم خیلی از موضوعات زندگی و آنچه آن را مشکل میپنداریم زادهی نگاه ما به آن مسئله است، اگر ما به مطلبی با دید منفی نگاه کنیم، باورمان خواهد شد که آن اشتباه است و غیر قابل تحمّل، اما اگر با دید دیگری به آن نگاه کنیم، شاید همان مطلب، کوچک و حتی دوست داشتنی به نظر برسد!
توجّه نمائیم که شاید آنچه ما اکنون داریم و قدرش را نمیدانیم، چیزی باشد که خیلیها آرزوی داشتن آن را دارند؛ پس نگرش خود را تغییر دهیم و سعی کنیم از هرچه داریم بهترین استفادهها را ببریم.
امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: «خداوند متعال به قومی نعمتی عطا میفرماید، اما آنها شکر نعمت را بجا نیاوردند و خداوند همان نعمت را به نحوی برایشان تبدیل به سختی و بدبختی میگرداند، از آن طرف خداوند به قومی مصیبتی میرساند اما آن قوم ناشکری نمیکنند بلکه صبر را پیشه خود میسازند، خداوند هم به پاس همین شکرگزاری، آن سختی و مصیبت را برایشان تبدیل به نعمت میکند!» (1)
امیدوارم خوشبخت باشید.
-------------------------------------------------
پینوشت:
1 - «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْعَمَ عَلَى قَوْمٍ فَلَمْ يَشْكُرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ وَبَالًا وَ ابْتَلَى قَوْماً بِالْمَصَائِبِ فَصَبَرُوا فَصَارَتْ عَلَيْهِمْ نِعْمَةً» [كافي ج2 ص92]
همین مطلب را در انجمن میتوانید مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/83950

باید دانست همانطور که والدین نسبت به فرزندان، حقوقی را دارند، و فرزندان میبایست به وظایف خود درست عمل نمایند؛ فرزندان نیز نسبت به والدین دارای حقوقی میباشند که پدر و مادر، نیز باید به صورت صحیح و کامل انجام وظیفه و پاسخگوئی نمایند.
اگر والدین درست به این وظیفه انسانی و شرعی خود عمل نکنند، چه بسا فرزندانشان از آنها فاصله گرفته و حتی نسبت به آنها متنفّر نیز گردند.
اما با این والدین، که درست به وظایفشان عمل نمیکنند چه برخوردی را باید داشت؟
آیا باید با آنها تند برخورد نمود یا باید باز هم به آنها احترام گذاشته شود؟
آنچه که یقینی است، این میباشد که کم کاری یکی از طرفین در وظیفهی خود، مجوّز کم کاری طرف دیگر نخواهد بود و هر فردی نسبت به عملکرد خود بازخواست خواهد شد...
در این راستا سوالی در انجمن رهروان ولایت مطرح شده است که توجه به پاسخ آن، در پیدا کردن راهکار، کمک کننده خواهد بود.
سـوال : سلام دختری 30 ساله و مجرد هستم که تا به امروز خواستگار مناسبی نداشتم. تقریبا از 1 سال پیش که دیدم مقدمات ازدواج برای من مهیّا نمیشود، ازدواج را فراموش کردم و تصمیم گرفتم دیگر به آن فکر نکنم. خانواده خوبی دارم و در محله به خوبی یاد میشویم. تنها مشکل ما داشتن پدری ساده و بیسواد است که تمام رازهای خانه را به بیرون فاش میکند و سبب آبروریزی میشود تا آنجا که برادرم مجبور شد از یک استان خیلی دور همسر بگیرد و همانجا بماند و پدرم یک ریال هم به ازدواج او کمک نکرد. از من هم به خیلی از افراد بدگویی کرده و میکند. به قرآن، از پدرم نفرت دارم چون در حق بچههایش پدری نکرد. در خانه یک مرد خسیس اخمو و در خارج از منزل مشهور به سخاوت و مهربانی میباشد. البته این اخلاق را در سالهای اخیر پیدا کرده است. دو عمه هم دارم که نازا هستند و خدا میداند آنقدر پدرم از باب دلداری دادن به آنها، پیششان از ما بدگویی میکند که عمهام وقتی پیش ما است خدا رو از نداشتن بچه شکر میکند. پدرم غیرمستقیم بارها به من فهمانده که برو کار کن و پول جهیزیه خودت را به دست آور درحالیکه از سرکار رفتن نفرت دارم چون کار مناسب گیرم نمیآید و باید کارگری کنم! مدت زیادی است که با پس اندازم از پول یارانه کلاس آموزشی میروم تا هم سرگرم شده باشم و هم در خانه جلوی چشم پدر بی احساسم نباشم و عذاب نکشم. حتی پدرم راضی نیست نان خانهی او را مصرف کنم و منّت میگذارد. نمیدانم به خدا چکار کنم. مادرم همه جور مریضی را از دست اخلاق پدرم گرفته است اما خود پدرم سالم و سلامت میباشد. دریغ از یک کیلو میوه که برای خانه خرید کند، خسیس به تمام معنا میباشد. پدرم دارای 66 سال و بازنشسته شده است. تو رو به خدا نصیحتم نکنید همه را حفظم ...
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
کاربر گرامی؛ برای مطالب شما چند فرضیه را میتوان مطرح کرد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 – شما با صحبت و نصیحت، سعی نمائید تا پدرتان را عوض نمائید.
این راهکار خیلی خوب است و نسبت به آن اقدام نمایید؛ منتها شاید چندان کاربردی به نظر نمیرسد!
2 – با پدرتان خیلی تند و جدّی برخورد نمائید و خیلی صریح و مستقیم، ستمهایی که به شما داشته را پاسخ دهید.
این راهکار نیز یقینا صحیح نیست و اوضاع شما را از این که هست بدتر خواهد کرد؛ چراکه ما موظف هستیم به والدین، در هر صورت احترام بگذاریم.(1)
3 – گوشهای بنشینید و گریه کنید و به زندگی کاملا نا امید باشید!
این گزینه نیز شرعی و منطقی نیست. (2)
4 – نسبت به گوشه کنایههای پدر بیتوجه باشید و با خدا معامله کنید!
بدانید هر فردی در زندگی خود با سختیهایی رو به رو خواهد داشت، و سختی و امتحان زندگی شما نیز اینگونه رقم خورده است.
افراد بسیاری را میشناسم که وضعیتشان مشابه شما و حتی بدتر از شما بوده است؛ اما با استقامت، نهایتا طعم ازدواج و خوشبختی را چشیدند و اکنون در کنار همسر و فرزندانشان از زندگی لذت میبرند.
به داشتههایتان فکر کنید، به این فکر نمایید که مادری مهربان دارید، مادری که الان خیلیها آرزوی داشتن آن را دارند و شاید کم صبری شما در روحیه ایشان نیز تاثیر منفی گذارد!
هر چند شاید سخت به نظرتان برسد؛ اما از شما خواهش میکنم نگاهی دیگر به زندگی داشته باشید و از ازدواج نیز مأیوس نباشید؛ البته دقت نمائید که در این سن و شرایط، ایدهآل گرا بودن در انتخاب همسر صحیح نیست! پس خواهش میکنم در مورد خصوصیات خواستگارانتان زیاد سختگیری نکرده و آنها را به راحتی طرد نکنید. اگر در این بین بتوانید به فعالیتی سالم و اقتصادی نیز بپردازید، یقینا هم وقت خود را پر کردهاید و هم قدمی در راستای تهیهی جهیزیه برداشتهاید که شاید در آینده برایتان کمک کننده محسوب گردد.
امیدوارم خوشبخت شوید.
----------------------------------------------------
پینوشت:
1 - «وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِياهُ وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا إِمَّا يبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيکی کنيد! هرگاه يکی از آن دو، يا هر دوی آنها، نزد تو به سن پيری رسند، کمترين اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!»[سوره اسراء آیه 23]
2 - «لَا تَيأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا ييأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ؛ از رحمت خدا مأيوس نشويد؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأيوس میشوند!»[سوره یوسف آیه 87]
همین مطلب را در انجمن نیز میتوانید مشاهده بفرمایید: http://welayatnet.com/node/83870
تفاوت سلیقهها و فرهنگها، تقریبا امری است که در تمامی خانوادهها کم یا زیاد، قابل حسّ و مشاهده میباشد. بسیار پیش آمده که زن یا مرد، برخوردی خاص را از خانوادهی همسرشان توقع دارند؛ اما آنچه در خارج و مقام عمل اتفاق میافتد با خواستهی آنان، فاصلهی زیادی را دارد.
گاهی اوقات اشتباه از جانب سلیقه و انتظارات ما میباشد که در این صورت باید تغییراتی را در فکر و اعمال خود بوجود آوریم، اما گاهی حق با ما میباشد که در این حالت، با مدیریتی صحیح و منطقی، اوضاع را تا حد امکان، به نفع سلایق خود تغییر داده و با زیرکی خاص، آنان را با خواستههای خود همراه سازیم.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال : دختری 29ساله هستم یکسال و نیم است که با پسری 33 ساله ازدواج کردم. من اهل نماز و روزه و حجاب هستم البته خیلی هم مذهبی نیستم. مادر همسرم حجاب ندارد ولی نماز میخواند، روزه هم میگیرد اطرافیان ایشان هم اهل حجاب و پوشش مناسب نیستند... تازگی متوجه شدم که مادرشان اهل سیگار و خالههایشان هم اهل سیگار و مشروب هستند. با وجودی که مستقیم و غیرمستقیم به خاله ها و مادر همسرم خیلی محترمانه گفتم که از مشروب و سیگار بدم میآید، یکی دو بار خالهها به همسرم سیگار و مشروب در حضور من تعارف کردند... بعداز این ماجرا من با همسرم مفصل صحبت کردم که خوشم نمیآید اینکار را انجام دهید. البته همسرم قبلا مشروب میخورد ولی الان سالهاست که نمیخورد ولی سیگار را ترک نکرده... چند بار با مادر همسرم در مورد سیگار صحبت کردم و لازم به ذکر است که مادر و خالههای همسرم خیلی دوستمان دارند و آدمهای بدی نیستند اما علیرغم خواستهای که من از مادرشوهرم داشتم که کمک کنید پسرتان سیگار نکشد، خیلی راحت خود ایشان در حضور پسرش در حالی که در پیش من اظهار بیمیلی میکند، سیگار میکشد؛ من شدیدا از این رفتار متنفّر شدم. لطفا راهنمایی کنید.
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
عرایضم را با این آیه شریفه زینت میبخشم:
«اِنَّما یریدُ الشَّیطانُ اَنْ یوقِعَ بَینَکمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الخَمْرِ وَالْمَیسِرِ وَ یصُدَّکمْ عَنْ ذِکرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلوةِ فَهَلْ اَنْتُمْ مُنْتَهُونِ»؛ شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی الهی،) خودداری خواهید کرد؟! (۱)
یقینا ناراحتی شما از رفتار و برخورد خانواده همسرتان، طبیعی و صحیح میباشد و شما را بابت این حسّ ستایش میکنیم. البته سزاوار بود قبل از ازدواج، تحقیقات لازم و علایق و سلایق همسر و خانواده ایشان را پرس و جو میفرمودید!
به هر حال؛ در همسرتان و خانواده ایشان خصوصیاتی موجود است که باید به آنها توجه نمایید و نهایت استفاده را از این خصوصیات ببرید.
مثلا فرمودید: « مادر و خالههای همسرم خیلی دوستمان دارند » خب این خصوصیت کوچک نیست و یک امتیاز برای شما محسوب میشود.
یا مثلا فرمودید: « همسرم قبلا مشروب میخورد ولی الان سالهاست که نمیخورد » این نشاندهندهی وجود ارادهای قوی، در ایشان است و شما باید این اراده را پرورش دهید.
یا بیان داشتید: « ایشان در حضور پسرش در حالی که در پیش من اظهار بیمیلی میکند، سیگار میکشد » که نشان دهنده عشق و علاقه همسرتان به شما میباشد که علیرغم اینکه میفرمایید اهل سیگار است، منتها پیش شما تظاهر به بیمیلی میکند!
اینها همگی نشان دهندهی جایگاه خوب شما در بین قلوب آنها است که از شما میخواهم از این امتیازها استفاده کنید و با ترک ناراحتی، سعی در تغییر آنها داشته باشید. منتها نه صرفا با حرف و خواهش!
امام صادق(علیهالسلام) میفرمایند: «مردم را بغیر زبان (بلکه با کردار) خود به خیر و نیکو کاری دعوت کنید، مردم باید کوشش در عبادت و راستگوئی و پرهیزکاری شما را ببینند» (۲)
اینکه بیان داشتید: «خیلی مذهبی نیستم» به هر حال کار را برای شما سختتر خواهد کرد!
سعی بفرمایید در درجه اول خودتان را به عنوان یک الگو معرفی، و با جدّیت توأم با عشق و ادب، خواستههای خود را به آنها تفهیم نمایید. و بدانید هرمقدار در این مسیر دیرتر اقدام نمایید، کار برای شما ممکن است دشوارتر شود!
البته انتظار هم نداشته باشید، بعد از اقدام شما، سریع همه چیز درست شود؛ منتها بدانید که اگر حقیقتا در این راستا تلاش نمایید و خود نیز عامل باشید، انشاءالله به خواسته خود خواهید رسید.
چنانکه خداوند متعال میفرماید: « و کسانی که برای [به دست آوردن خشنودی] ما کوشیدند، بیتردید آنان را به راههای خود [راه رشد، سعادت، کمال و کرامت] راهنمایی میکنیم و یقیناً خدا با نیکوکاران است» (۳)
امیدوارم خوشبخت باشید.
----------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - سوره مائده آیه ۹۱
۲ - کونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِالْخَیرِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِکمْ لِیرَوْا مِنْکمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ[کافی ج۲ ص۱۰۵]
۳ - وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ [سوره عنکبوت آیه ۶۹]
همین مطلب را میتوانید در انجمن مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/83606
مسئلهی تناسب فرهنگی بین زوجین و حتی خانوادههای آنان، یکی از شروط لازم در ازدواج محسوب میشود.
بسیاری از دختر و پسرها که در ابتدا اسیر شعلههای احساسات شدهاند به این مسئله توجه چندانی ندارند و متاسفانه به مرور زمان و بعد از فرونشستن احساسات زودگذر، مشکلات این مسئله دامنگیر آنها شده و با مسائل مختلفی درگیر میشوند.
لذا همیشه سفارش شده است، جوانان و خانوادههای آنان در این مسئله میبایست دقت لازم را داشته باشند تا بعدا با مشکلات متعددی مواجه نشوند!
باید با دیدی منطقی و واقع بین، این قضیه را مدیریت نمود؛ نه بسیار سخت گرفت و خود را تافتهای جدا بافته دید که هیچ کس را همسطح خود نبینیم، و نه آنکه به این قضیه کاملا بیتفاوت باشیم!
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال : با سلام و احترام. دختری ۳۳ ساله هستم ودانشجوی دکتری در یکی از دانشگاه های تراز اول تهران که از نظر ظاهر و موقعیت خانوادگی به نظر اطرافیان عالی هستم. منتهی یک بیماری 8 ساله دارم که الان خبرهای جدیدی مبنی بر درمان قطعی آن وجود دارد که فقط یکم هزینه و زمان بر است و کنار آمدن با این بیماری برای هیچ یک از خواستگارهایی که میآمدند، فراهم نشد؛ تا همین شش ماه پیش که آقایی پیغامی مبنی بر اشنایی بیشتر فرستادند. ایشان هم دانشجوی دکتری از یک دانشگاه دیگر بودند. قضیه بیماری را گفتم و ایشان بعد از تحقیق یک هفتهای دربارهی بیماری، با این مشکل کنار آمدند. از خانوادهاش جویا شدم، گفتند بیست سالی است که از شهرستان به تهران آمده و تعداد خواهرها و برادرانش زیاد بودند که همهی آنها ازدواج کرده بودند و پدر و مادرش هیچ کدام سواد نداشتند و خواهرها و برادرانش نیز همه در حد دیپلم و لیسانس بودند. در جهت اطلاع پیدا کردن خانواده ایشان از بیماری من، بنده از همان اول مخالفتی نکردم و گفتم اگر میخواهید با خانواده در میان بگذارید. کار آنچنان ادامه پیدا کرد که قرار شد من به همراه خانواده به منزل آنها برویم ... وقتی خانهی آنها را دیدم شوکه شدم، واقعا افتضاح بود! در کلّ پدرم نظر نمیداد و فقط گفت: «میتوانی این وضع را تحمل کنی؟!» از نظر فرهنگ و آداب و معاشرت نیز زمین تا آسمان با هم فرق داشتیم. من از آنجا که آمدم، تا دوهفته در افسردگی تمام به سر بردم تا اینکه به مشاوره دانشگاه مراجعه نمودم، ایشان تا سنّ من را پرسید گفت برای دختر به این سن و سال و با این وضعیت خواستگار کم پیدا میشود و برای فرزنددار شدن نیز کار سخت خواهد شد... خلاصه اینکه من یکم سعی کردم با این قضایا کنار بیآیم. سرانجام بعد از چند ماه برای بله برون و خواستگاری قرار شد جلسهای برگزار شود؛ منتها سر مهریه بحث شد، پسر اصلا هیچ صحبتی نکرد و همه امور را سپرده بود دست خواهر و شوهر خواهرش تا اینکه برادرش سر همه داد زد که کافیست! خلاصه اینکه پدر و مادرم و خودم از این قضیه و برخوردها ناراحت میباشیم ولی نمیدانم چرا پدرم چیزی نگفت و آنها انگشتر نشان هم دادند اما پدرم بعد از رفتن آنها ابراز ناراحتی کرد. به نظر شما من باید چه کار کنم؟
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
درود خداوند بر شما که علیرغم بیماریای که داشتید (۱) ناامید نشده و به فعالیتهای اجتماعی خود به نحو احسنت پرداخته و اکنون هم در مقطع دکتری مشغول تحصیل میباشید. به هر حال اعتقاد داریم که هر فردی به نوعی مورد امتحان قرار خواهد گرفت (۲) فقط امیدواریم که همگی سرانجام از این امتحانات سربلند خارج شویم.
اما در مورد مطلب مورد بحث شما؛ کار خوبی فرمودید که شجاعانه بیان داشتید، خواستگارتان میتواند بیماری شما را به خانواده خود نیز بگوید و این نوعی اتمام حجت محسوب میشود تا بعدا نتواند به شما خورده بگیرد. پس در این مورد هیچ اشتباهی مرتکب نشدهاید.
اینکه فرمودید به مشاور دانشگاه مراجعه و ایشان گفتند برای سنّ شما و شرایط شما خواستگار کم پیدا خواهد شد، کلامشان به نوعی صحیح است. منتها این مطلب یقینا به این منزله نیست که بگوییم: «چون خواستگار ممکن است کم پیدا شود پس شما هر فرد ولو نالایق که به خواستگاری شما آمد را حتما باید قبول کنید!»؛ نه! بلکه باید بسنجید و ببینید آیا خواستگار شما حقیقتا میتوانند شما را خوشبخت کنند، یا خیر والبته نباید ایدهآل گرا هم باشید!
در مورد وضعیت خانواده ایشان، باید عرض شود مهم تناسب خود شما و خواستگارتان میباشد، اگر حقیقتا ایشان فردی باشعور، با فرهنگ و مومن هستند و حقیقتا برای شما احترام قائلند، و شما را مانند یک الماس بیقیمت میخواهند نگهداری کنند، خب انشاءالله مشکلی نخواهد بود؛ البته بدانید که این چنین فردی، کم پیدا میشود! تعبیری که از خانواده خواستگارتان بیان فرمودید مبنی بر اینکه: « وقتی خانهی آنها را دیدم شوکه شدم، واقعا افتضاح بود! از نظر فرهنگ و آداب و معاشرت نیز زمین تا آسمان با هم فرق داشتیم. من از آنجا که آمدم تا دوهفته در افسردگی تمام به سر بردم» نشان میدهد که شرایط آنها خیلی خاص است!
باید بدانید اگر پیشنهاد آنها را بپذیرید، دوست داشته باشید یا نه، میبایست سرانجام با آنها نشست و برخواست و مجالست داشته باشید و مهمانی بروید؛ ممکن است از شما در جمع، آن هم با ادبیات خاصّ خودشان درخواستهایی را مطرح کنند که ناخواسته و بدون غرض، عملا به شما توهین و تحقیرهایی صورت بگیرد چرا که آنها در فرهنگ خود چیزهایی را جایز میدانند که ممکن است برای شما غیر قابل تحمل باشد و احساس کنید دارد به شما توهین میشود...
این مطالب، کوچک نیستند و باید حتما در مورد آنها خوب فکر کنید. هنوز که چیزی انجام نشده، میفرمایید دو هفته افسردگی کامل گرفتهاید! پس باید خوب دقت نمایید تا خدایی ناکرده از چاله به چاه سقوط نکنید! درست است که ازدواج عقلا و شرعا امر پسندیده، و در شرایطی، واجب هم خواهد بود؛ اما بدانید ازدواج نکردن بهتر از ازدواج بد میباشد!
امیدوارم تصمیم صحیحی را گرفته و خوشبخت شوید.
-------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - البته بیان نفرمودید که آن بیماری چیست و شاید با دانستن آن، مشاوره کاملتری را میتوانستیم داشته باشیم.
۲ - وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ؛ قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوهها، آزمایش میکنیم؛ و بشارت ده به استقامتکنندگان![سوره بقره آیه ۱۵۵]
این مطلب را میتوانید در انجمن نیز مشاهده بفرمائید: http://welayatnet.com/node/82555
نیاز به یک همدم، در تمامی انسانها وجود دارد و طبیعی است که این نیاز، باید پاسخی دریافت نماید؛ اما نکتهای که نباید از آن غفلت نمود، این میباشد که این نیاز باید به صورت صحیح و منطقی پاسخ داده شود نه صرفا احساسی!
بسیار پیش آمده که افرادی، اسیر احساسات شده و به گزینههایی دل بستهاند که خود و تمامی اطرافیانشان اقرار داشتند که این گزینه، مورد مناسبی برای این فرد نمیباشد!
برای جلوگیری از این اشتباهات، آنچه بارها توصیه میشود این است که در ازدواج ابتدا باید عاقلانه رفتار نمود و اسیر احساسات نشد؛ در غیر این صورت ممکن است نتیجهای جز پشیمانی نصیب فرد نگردد!
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال : سلام. من پسری ۲۵ ساله هستم (مدرکم فوق لیسانس و در حال حاضر بیکار) که حدود ۶ سال قبل عاشق دختر یکی از اقوام مادریام شدم. ایشان در یک شهر دور از شهر ما ساکن بودند و من با ایشان رابطهی تلفنی و چتی داشتم که حدود چند ماه بعد، این مساله را با خانوادهام مطرح کردم. اما خانوادهام با دلایل مختلف مخالف این ازدواج بودند. اعم از این که دور بودن شهر ایشان، تفاوت های فرهنگی و البته اعتقادی، پایین بودن سطح تحصیلات ایشان، سن کم من و ... لذا من در چنین شرایطی سکوت کرده و منتظر تمام شدن درسم بودم. این را هم بگویم اگر چه دلایل خانواده ام منطقی به نظر میرسید اما ویژگی مثبت این خانم آن قدر زیاد بود که من را از تصمیم منصرف نکند. حتی ایشان قبول کرده بودند به شهر من آمده و از نظر حجاب، تغییر کنند. تا این که حدود ۳ سال پیش این خانم از بنده خواست که برای خواستگاری اقدام کنم و الاّ ازداوج خواهد کرد. علی رغم تلاش بسیارمن، برای راضی کردن والدینم، آنها مجاب نشده و متاسفانه به ازدواج این خانم منتهی شد. شرایط روحی سختی را پشت سر گذاشتم. بعد از حدود یک سال این خانم به علت مشکلات اخلاقی همسرشان در دوران عقد طلاق گرفتند. در حال حاضر شدیدا مستاصلم. فکر می کنم تنها زنی که با او خوشبخت خواهم شد ایشان هستند، ایشان در این مدت درسشان را ادامه دادند؛ ولی با این حال میدانم راضی کردن والدینم بسیار سخت است. این در حالی است که اصلا نمی دانم تصمیمم برای ازدواج با ایشان درست است یا خیر!
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
دوست گرامی! از یک طرف فرمودید: «ویژگی مثبت این خانم آن قدر زیاد است که از رسیدن به او منصرف نشدهاید» ولی از طرف دیگر میفرمایید: «از نظر حجاب و اعتقاد و فرهنگ با هم تفاوت دارید» از کنار هم قرار دادن این دو مطلب، برای بنده ایجاد سوال شد که دقیقا ایشان چه ویژگیهای مثبت زیادی دارند که شما را حتی بعد از یک ازدواج و طلاق، همچنان مجذوب خودش نگاه داشته است؟! که ایکاش مطرح میفرمودید تا به نتیجهای جامعتر دست یابیم.
نکته دیگر که در کلام شما موجود است این میباشد که شما علت طلاق قبلی ایشان را مشکلات اخلاقی همسر این خانم بیان فرمودید؛ آیا شما به شهرستان رفتید و حرف همسر سابق ایشان را هم شنیدهاید؟ یا اینکه بر اساس ادّعاهای خود این خانم و خانوادهاش به این یقین رسیدید که ایراد، فقط از پسر بوده و این دختر هیچ مشکلی نداشته است؟! (۱)
میفرمایید خانواده شما، شدیدا مخالف این ازدواج هستند و در بین فرمایشاتتان هم اقرار داشتید که دلایل آنها منطقی به نظر میرسد! و البته اقرار هم داشتید که خود شما هم اصلا نمیدانید آیا ازدواجتان با ایشان درست است یا نه؟!
یقینا خانواده شما دید بهتری نسبت به شما و ایشان دارند، و حتی خود شما، کلام آنها را منطقی معرفی کردید، پس مخالفت با کلام آنها، صحیح به نظر نمیرسد.
به نظر بنده برای ازدواج، ابتدا باید عاقلانه نگاه کرد نه عاشقانه؛ و باید اسیر احساسات نشد؛ اما تمامی ظواهر در اینجا میفهماند که تصمیم شما متاسفانه، صرفا احساسی میباشد؛ لذا خیر شما در این است که این گزینه را فراموش فرمائید تا درآینده پشیمان نشوید.
پیشنهاد بنده به شما این است که در حال حاضر، به دنبال اشتغال باشید که از اصلیترین عوامل تحریک احساسات باطل، همین بیکاریای است که فرمودید و در کنار فعالیت اقتصادی، از خانواده درخواست نمائید تا به دنبال گزینههای مناسبی برای ازدواجتان باشند.
امیدوارم موفق باشید.
-------------------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَينُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَي مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ؛ ای کسانی که ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بياورد، درباره آن تحقيق کنيد، مبادا به گروهی از روی نادانی آسيب برسانيد و از کرده خود پشيمان شويد!» [سوره حجرات آیه ۶]
همین مطلب را در انجمن میتوانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/81963
در تعبیری زیبا که در قرآن کریم بیان شده، خداوند متعال زن و شوهر را به منزلهی لباس، برای یکدیگر معرفی نموده است. (1)
پس طبیعی است که دختر یا پسر، به دنبال این باشند، که گزینهای مناسب با روحیات و شرایط خود را انتخاب نمایند.
یکی از مسائل مهم برای هر فردی، ویژگیهای ظاهری همسرش میباشد؛ لذا بهتر است در جلسه خواستگاری یکی از مسائلی که مورد سوال قرار گیرد، ایدهآلها و خطوط قرمزهای فرد مقابل در این امور باشد، تا بعدا با مشکلات جدّی مواجه نگردند؛ البته در این مساله نیز نباید زیادهروی نمود و از کاه، کوه ساخت!
در انجمن رهروان ولایت سوالی ارسال شده که توجه به پاسخ آن، کمک کننده خواهد بود برای رسیدن به راه حلّ این مسأله.
سـوال : با سلام بنده پسری ۲۵ ساله میباشم که قصد ازدواج با دختری هم سن خود را دارم که تقریبا 85% انتظاراتم را دارا هستند؛ ولی ایشان آرایش مختصری میکنند که در خواست کردم برای رضایت من از آرایش کردن در اجتماع، خودداری کنند؛ اما ایشان این مساله را قبول نکردند. چون جلسه خاستگاری ما در همین چند روز آینده است، در این مساله راهنمائیام کنید که راه درست چیست؟
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
فرمودید: «قصد ازدواج با دختری هم سن خود را دارم که تقریبا ۸۵ درصد انتظاراتم را دارا هستند»؛ باید عرض کنم اگر این درصد ادعایی شما حقیقی باشد، درصد فوق العاده خواهد بود! زیرا برای یک ازدواج خوب، به درصدهای پایینتر از این نیز، اکتفا میشود.
دغدغه شما در باب آرایش ایشان، ستودنی بوده و جای تحسین دارد؛ منتها نفرمودید ملاک شما در آرایش مختصر چیست و دقیقا ایشان بر چه آرایشی اصرار دارند که برای شما غیر قابل تحمل است؟
باید دید که آیا این آرایش حقیقتا مشکل ساز است یا اینکه اصلا آرایش محسوب نمیشود و مثلا اختلاف بر سر زدن کرم ضد آفتاب میباشد! (2)
اما یک نکته در بین فرمایشات شما بود و آن اینکه فرمودید: «من درخواست کردم برای رضایت من از آرایش کردن در اجتماع خودداری کنند»؛ کار ایشان یا واقعا آرایش نیست، که در این حالت اصرار شما بر تغییر ایشان چندان صحیح به نظر نمیرسد، و منطقی نیست که به خاطر آن بخواهید در تحقّق این ازدواج مردّد شوید. و یا اینکه کار ایشان مصداق آرایش در مقابل نامحرم و معصیت خداوند میباشد که در این صورت خواهش شما بر ترک آن، میبایست در جهت رضای خداوند صورت میگرفت نه شخص خودتان! که اگر با این نیّت و با حالتی مهربانانه، تقاضای خودتان را مطرح میفرمودید یقینا اثر نفوذ کلامتان بیشتر میشد.
امام حسين(عليهالسلام) ميفرمايند: «هركس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، خوانده و بندگی کند؛ خداى متعال او را به بهترين آرزوهايش میرساند و امور زندگیاش را تأمين مینمايد».(3)
این را بدانیم که عاشق و معشوق، در درجهی اول، نباید بر روی هم برچسب نقص در ظاهر و باطن را بزنند و برفرض، اگر حقیقتا نقصی هم وجود داشت آن را خالصانه و مهربانانه باید برطرف نمایند؛ در این صورت است که زندگی زیبا میشود ...
امیدوارم خوشبخت باشید.
---------------------------------------------
پینوشت:
1 – هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ [سوره بقره آیه 187]
2 – متأسفانه مواردی را داشتهایم که زن و شوهری، به خاطر زدن کرم ضد آفتاب، یکدیگر را به فاحشه و یا طالبان بودن متّهم میکردند!
3 – مَنْ عَبَدَ اللَّهَ حَقَّ عِبَادَتِهِ آتَاهُ اللَّهُ فَوْقَ أَمَانِيِّهِ وَ كِفَايَتِهِ [بحارالانوار ج۶۸ ص۱۸۴]
همین بحث را در انجمن رهروان ولایت میتوانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/81357
یکی از مسائلی که در جلسات خواستگاری مطرح میگردد، تعیین مقدار مهریه و نحوهی برگزاری جشن عروسی و ... میباشد. مسئلهای که با یک عمر زندگی زوجین در ارتباط خواهد بود. حتما در اطراف خود ازدواجهایی را که تنها به خاطر همین مسئله صورت نگرفته دیده یا شنیدهایم. و یا کینهها و خصومتهایی را که به خاطر همین مسئله در ذهن و خاطرهی برخی افراد ایجاد شده است را حسّ کردهایم که تمام اینها حکایت از اهمیت این مسئله در ذهن و عقیده افراد دارد.
اما اینجا سوال مطرح میشود که در مقابل این مسئله، به چه صورت باید رفتار نمود؟ آیا میبایست از عقیده و توانائی خود کاملا کوتاه آمد و یا باید در مقابل خواستههای فرد مقابل ایستاد و هیچ انعطافی نداشت؟
در انجمن رهروان ولایت سوالی ارسال شده که توجه به پاسخ آن، کمک کننده خواهد بود برای رسیدن به راه حلّ این مسأله.
سـوال : با سلام. یکی از دغدغههایی که برای بنده پیش آمده، دوری از تجملگرایی و چشم و هم چشمیهایی است که معمولا در برخی از جشنهای عروسی اتفاق میافتد برنامههایی نظير تعداد بيشتر ماشينهاي حمل كننده جهاز و به طبع آن انتظارات بالا از بنده و مهريه بالا و يا گرفتن جشنی پر خرج و همراه با گناه ... در حالی که هدف برای من من ازدواجی ساده و عقلاني و به دور از بريز و بپاش و فساد است با مهريهای ساده و جهيزيهای ساده، سفر زيارتي، وليمه ساده با تعداد نفرات كم و مراسم بدون سرو صدا و همينطور نرفتن زير دين وامها!
باور کنید اصلا خسيس نيستم اما جوان هستم و شرايط مادي خوبي ندارم كه بتوانم اين توقعات را برآورده كنم و تا مدتي بايد قرض و قسط بدهم. و از این مهمتر دلیل من، اعتقادم است كه اولا هم نميخواهم گناهي باشد ثانيا نميخواهم تن به ازدواجی تجملاتي و ظاهري بدهم و با آن ازدواج علاوه بر نابود کردن خودم، ديگر جوانان را هم نااميد كنم چون جوانان زيادي با من به عنوان دوست بزرگتر در تشكل هاي مذهبي و مسجد ارتباط دارند! و متاسفانه يا خوشبختانه من را به چشم الگو ميبينند!
میتوانم دختری همسو با فکر خود پیدا کنم اما خانوادهی او را چگونه متقاعد سازم؟ در كل، چقدر از مواضعم كه همان مواضع ازدواج و شروع زندگي آسان از نظر دين است كوتاه بيايم؟ تا كجا؟
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
از مطالعه دغدغههای شما خوشحال شدم و خداوند را شکر کردم که برخلاف ادعاهای کذب برخی از معاندین، هنوز هم ارزشهای دینی و انسانی در وجود جوانان این مرز و بوم زنده است.
اما جواب سوالات شما.
کما اینکه در مطلبی دیگر، هر گونه تفریط و کم کاری را در باب ازدواج ردّ نمودیم، این بار هم هر گونه افراط و افتادن در ورطه گناه را ردّ خواهیم نمود؛ چراکه محرّمات الهی، خطوط قرمز ما و تمامی مومنین باید باشد.
بنده به شخصه این جمله را حقیقتا نمیپسندم که برخی ادعا میکنند "یک شب هزار شب نمیشود" و این را یک القای شیطانی میدانم؛ زیرا ممکن است همان یک شب اسباب نابودی حیثیت ما را برای تمام عمر فراهم آورد!
چنانکه امام صادق(علیه السلام) میفرمایند: «هر وقت فکر انجام گناهی به سرتان زد، آن را مرتکب نشوید، زیرا ممکن است که خداوند در همان حال که شما را میبیند به عزّت و جلالش قسم بخورد که شما را نیامرزد.» (۱)
شما میتوانید خیلی محترمانه، خواستههای مشروع خودتان را در جلسه خواستگاری بیان فرمایید و در قالب ادب، حتی یک قدم هم از این مواضع عقب نشینی نکنید.
یا آنها به خواسته خداوند و شخص شما احترام میگذارند که خب الحمدلله؛ یا اصرار خواهند داشت که به حکم خدا و خواهشهای شما اهمّیت ندهند، که در این صورت و با توجه به نوع دید شما، باید عرض کنیم آن خانواده لایق شما نخواهند بود.
در مورد دعوت مهمان هم، هر آنچه حقیقتا در توان شما هست، مؤدبانه و مهربانانه بیان فرمایید و سعی کنید آنها را قانع نمایید تا بپذیرند، اما اگر به هر دلیل آنها از شما توقع رستوران و هتل خاص، با تعداد مهمانهای خاصّی را داشتند، به نظرم شروع خوبی نخواهد بود و مصداق این بیت خواهید شد: « خشت اول گر نهد معمار کج ::: تا ثریا می رود دیوار کج »
اما در مورد مهریه؛ عقیده بنده به شخصه این استکه حداقل باید دو شرط در تعیین مهریه لحاظ گردد:
۱ – خودداری جدّی از قبول و پیشنهاد مهریههای نجومی و غیر متعارف که سبب چشم و هم چشمی میشود و بر اساس روایات از شومی دختر محسوب خواهد شد.(۲)
۲ – لحاظ توانایی مادّی داماد.
در این مورد هم پیشنهادم به شما لحاظ همین دو مسئله هست. شما باید ببینید چه مقدار مهریه، حقیقتا در توانتان میباشد که پرداخت کنید، و البته در این مورد انصاف را مراعات نموده و ایدهآلگرا هم نباشید؛ پس اگر مثلا خانواده دختر ۱۱۰ سکه را اصرار داشتند و حقیقتا هم پذیرش این مقدار در توانایی شما بود، آن را قبول بفرمایید، و نگویید که من فقط از عدد ۱۴ خوشم میآید! اما اگر مقداری را گفتند که حقیقتا در توانتان نیست، به نظرم قبول نفرمایید.
امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و در نهایت خوشبخت شوید.
-----------------------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یَعْمَلْهَا فَإِنَّهُ رُبَّمَا عَمِلَ الْعَبْدُ السَّیِّئَةَ فَیَرَاهُ الرَّبُّ فَیَقُولُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا أَغْفِرُ لَكَ أَبَداً [وسائل الشیعه ج ۱۵ ص ۳۱۳]
۲ - أَنَّ مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةَ مَهْرِهَا وَ مِنْ شُؤْمِهَا كَثْرَةَ مَهْرِهَا؛ از برکت زن، کم بودن مهریّهی اوست؛ و از شومی زن، زیادی مهریّهی اوست [من لا يحضره الفقيه ج۳ ص ۳۸۷]
همین بحث را در انجمن رهروان ولایت میتوانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/81632
چگونه برپا کردن مراسم عقد و عروسی، یکی از مسائل پیش روی تمامی انسانها بوده و هست که پیرامون آن دغدغههایی وجود دارد و مدام سوالاتی در ذهنشان ایجاد میشود که مثلا آیا مراسم داشته باشیم یا نه؟ اگر داشتیم چه کسانی را دعوت نمائیم؟ محل برگزاری مراسم کجا باشد؟ در مراسم، چگونه پذیرایی صورت بگیرد؟
و البته در اکثر اوقات، ایدهآلهایی که افراد در ذهن خود میسازند، در عالم واقع، تحقّق پیدا نمیکند؛ اما به هر حال، جلوی این تصوّرات را هم میدانیم که نمیشود گرفت. در اینگونه موارد مهم آن است که بدانیم چه چیزی درست بوده و توان ما چقدر میباشد، تا بر اساس آن و به دور از هرگونه افراط و تفریطی، بتوانیم برنامهی صحیحی را برای خود چینش نمائیم.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج گشته که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال: سلام، ۲۹ سال دارم و مذهبي هستم. دختري به من معرفي شده كه از لحاظ افكار و عقايد شبيه من است. من به دليل مشكلات مالي و همينطور رعايت مسائل اعتقادي وفرهنگي و براي رواج ازدواج آسان، نميخواهم زير بار مسائل مادي و گاها همراه با فساد و درنتیجه بي بركت شدن زندگي در اول كار بروم ولي ظاهرا خانوادهي دختر، اهل چشم و هم چشمي و ماديات هستند چون تفكر غلط حفظ آبرو جلوي مردم را دارند. اگر میشد که با يك سفر زيارتي ۵ ميليونی مراسم را جمع میکردیم خوب میبود. با توجه به اینکه ممكن است با پافشاري من يا هر دو، با كل ازدواج مخالفت شود من اينجا چه كار بايد انجام بدهم؟
پـاسـخ: عرض سلام و احترام؛
در ابتدای متن خود فرمودید: «نميخواهم زير بار مسائل مادي و گاها همراه با فساد و درنتیجه بي بركت شدن زندگي در اول كار بروم».
احسنت بر شما که نگاهی غیر مادّی به زندگی دارید و از ابتدای زندگی مشترکتان میخواهید از هر گونه انحراف و فساد خود را حفظ نمایید. یقینا افتادن در باب مادّیات ثمرهای نخواهد داشت جز تأخیر در ازدواج و مشکلات متعدد دنیوی و اُخروی. در حالیکه اگر افراد بر اساس داشتههای خود، زندگی را مدیریت میکردند، این چند روز دنیا برایشان زیبا و آسان میگذشت.
امام على(عليهالسلام) میفرمایند: «هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش یافته و براى خويش، زمينه گشايش را فراهم میكند.» (۱)
منتها فرمودید: «ولي ظاهرا خانوادهي دختر، اهل چشم و هم چشمي و ماديات هستند چون تفكر غلط حفظ آبرو جلوي مردم را دارند!».
متاسفانه با معیار صحیحی، حکم نکردید! اتفاقا در شریعت اسلام، حفظ آبرو جلوی مردم بسیار سفارش شده و یکی از امور قابل توجّه میباشد؛ پس نمیتوان فردی را که نگران آبرویش جلوی مردم است را سریعا و بدون در نظر گرفتن شرایط، محکوم به مادّی گرایی کرد زیرا ممکن است این کار ما نوعی تهمت و گناه کبیره محسوب گردد.
این که شما میخواهید کلّ مراسم عروسی را با یک سفر زیارتی تمام کنید، خُب نوعی ایدهآل گرایی بوده که اکثر خانوادهها این مطلب را نمیپذیرند. نه اینکه با سفر زیارتی مشکل داشته باشند و یا آدمهای مادّی و بدی باشند، نه؛ به هر حال آنها هم آرزو دارند و میخواهند برای عروسی دخترشان، برخی از اقوام و دوستان را دعوت و ولیمهای بدهند که این ولیمه مورد سفارش اسلام هم است. ولیمهای که بر اساس برخی از روایات، رایحهای از بهشت را به همراه دارد! (۳)
منتها در مورد کمّیت و کیفیت این مهمانی میتوان حسّاس بود. ممکن است فرد بگوید بنده در توانم نیست بهترین هتل یا رستوران را بگیرم یا پانصد نفر را پذیرایی نمایم، یا مثلا نمیخواهم در مجلس عروسی لهو و لعب برپا گردد؛ که این دغدغهها صحیح و قابل احترام میباشد و شما در این موارد میتوانید محترمانه و خاضعانه شرایطی که دارید را مطرح و خانواده دختر را با هنری که به کار خواهید بست، راضی نمایید.
امیدوارم خوشبخت شوید.
-------------------------------------------
پینوشت:
۱ - مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ[نهج البلاغه حکمت ۳۷۱]
۲ - شخصی به امام صادق(علیهالسلام) عرض کرد: «ما در غذای عروسی عطری مییابیم که در سایر غذاها نیست.» امام فرمود: «هیچ عروسیای نیست که در آن شتر، گاو یا گوسفندی ذبح کنند؛ مگر آنکه خداوند فرشتهای را برمیانگیزد که با او قیراطی از مشک بهشتی است و او مأمور است غذای عروسی را با آن معطر سازد. این همان رائحهای است که تو استشمام کردهای.» [كافی ج۶ ص۲۸۲]
همین مطلب را در انجمن میتوانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/81474
متاسفانه بارها مشاهده شده است که افرادی، بدون توجه به حقایق پیرامونشان، برای رسیدن به مطلبی، دست به اقدامات متعددی میزنند اما بعد از گذشت مدتی، متوجه میشوند حقیقت، با آنچه در ذهن خود ساخته بودند، تفاوت دارد و سپس از عملکرد خود پشیمان میگردند؛ منتها این پشیمانی ممکن است دیگر سود چندانی نداشته و جبران خسارتهایی که به بار آمده به آسانی ممکن نباشد!
لذا از ابتدا باید عاقلانه مسائل را ببینیم و از آنها تصویری صحیح را در ذهن خود بسازیم تا درصد لغزش، در عملکردمان کم گردد.
اما اگر به هر دلیل در ابتدای کار دست به اقداماتی نسنجیده زدیم، باید از همان لحظه که متوجه شدیم، تصمیمات خود را اصلاح نمائیم تا بر اشتباهاتمان اضافه نگردد و اوضاع را به بهترین نحو ممکن تغییر دهیم.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال : سلام ۵ سال پیش ۱۵ سالم بود و عاشق دختری از اقوام دور شدم که فاصله شهر آنها تا ما ۳۰۰ کیلومتر است. دوسال به طورمخفیانه باهم در ارتباط بودیم که مادر او متوجه ارتباطمان شد و تمام راههای ارتباطی بین ما را قطع کرد. بعد از حدودا سه ماه او نامزد و بینشان صیغه محرمیت خوانده شد. شکست بدی خوردم. بعد از دوسال که من ۱۹ سالم شده بود به من پیام داد که حلالش کنم چون گفته بود به پای من میماند. به من گفت مادرش او را مجبور به این کار کرده بود تا با مردی که ۱۱ سال بزرگتر از خودش بود ازدواج کند. آن شب از مشکلاتش با نامزدش به من گفت. اما من گفتم تو شوهر داری، امیدوارم مشکل تو و او حل شود اگر هم کمکی ازدستم برآمد مثل خواهرم کمک خواهم کرد. هر روز ازمشکلاتشان میگفت که شوهرش مشروب میخورد و سرم داد میزند و... من هم چون هنوز دوستش داشتم نمیدانم چی شد که به او گفتم اگر از او جدا شوی، خودم به خواستگاریات خواهم آمد! تا این که یک روز گفت سرم داد کشیده بهش گفتم دیگر تو را نمیخواهم، متنفرم ازتو و ... تا اینکه قرار شد با نامزدش ملاقات کند و حرف بزنند من هم خیالم راحت که جدا میشوند از هم، اما شب آمد و گفت باهم خوب شدیم! و منم که دوباره وابسته او شده بودم گفتم دیگر خودکشی میکنم. او هم گفت نه من از او هرجور که شده جدا میشوم این کار را نکن... بعد از چند وقت که نامزدش قول داده بود شراب نخورد باز خورد، و به این دختر فحش داد در پیامک و همین بهانه شد و آنها از هم جدا شدند. نامزدش تهدید کرد که نمیگزارم کسی به خواستگاری تو بیآید و ... بعد از طلاق او، ارتباط ما خیلی بیشتر شد و حتی باهم رابطه جنسی هم داشتیم (متاسفانه) ابتدا مادرش باز من را قبول نمیکرد و پدر مادر من هم قبول نمیکردند، هم از ترس نامزد قبلی و هم به خاطر کار نداشتن من، تا اینکه راضی شدند که متاسفانه متوجه شدیم او باردار شده در ارتباطی که با من داشته. به هر بدبختی بود بدون اینکه کسی بفهمد بچه را سقط کردیم. کم کم با اخلاق او که آشنا شدم فهمیدم خیلی باهم تفاوت داریم، او توقعاتش بالا بود و من نمیدانستم چه کار کنم ازیک طرف دوستش داشتم ازیک طرفم نمیتوانستم توقعاتش را برآورده کنم برای همین مدام قهر میکرد و من کل روز را باید منت کشی میکردم تا با من آشتی کند. من دوست داشتم همسرم متدیّن باشد ولی او با من گناه کرده بود و همه چیز باعث میشد که به فکر فراموشی او باشم به او میگفتم که به هم نمیآئیم و باید هم را فراموش کنیم میگفت خودم را میکشم منم ازترس همین، حرفم را پس میگرفتم اما خب دوستش هم داشتم، فقط بخاطر توقعاتش و اخلاقهایی که در او بود و من دوست نداشتم میخواستم ارتباطمان را قطع کنم اما خواستگاری رفته و او یک بار از من باردار شده بود، برای همین به نظرم نامردی هست که بخواهم از او جدا شوم. اما خیلی اخلاقمان متفاوت است. نهایتا گفتم تا وقتی محرم نشدیم نمیخواهم، یکدیگر را ببینیم یا اگر دیدیم هم جایی باشد که پدر و مادرت باشند اما او گفت نمیتوانم تحمل کنم تا زمان محرم شدن برسد، من هم میترسم باز در تنهائی خودمان گناه کنیم لذا مخالفت میکنم. اما او فکر میکند عشق من کم شده! ولی اینطور نیست بلکه فقط بخاطر ترس از گناه اینگونه برخورد میکنم. اگر از او جدا شوم بهتر نیست؟ کمکم کنید میترسم هم او را بدبخت کنم هم خودم را ...
پـاسـخ : عرض سلام و احترام؛
متاسفانه اشتباهات شما از ابتدای ماجرا تا انتها متعدد است. از ارتباط با نامحرم در دوران نوجوانی گرفته تا تهدید به خودکشی و اجبار اینکه آن دختر از نامزدش طلاق بگیرد و سپس ارتباط نامشروع و سقط جنین و ... که حقیقتا پروندهای سیاه میباشد.
از همه بدتر اینکه میفرمائید، بعد از این همه ماجرا، احساس میکنید آن دختر، دختر ایدهآل شما نیست و با هم تفاوت دارید و نمیتوانید توقعاتش را بر آورده کنید!!!
بعدا در توجیه رفتار بدتون اینگونه دلیل آوردید: « من دوست داشتم همسرم متدیّن باشد ولی او با من گناه کرده بود و همه چیز باعث میشد که به فکر فراموشی او باشم به او میگفتم که به هم نمیآئیم و باید هم را فراموش کنیم » خب اون دختر همسر داشت و گناهی مرتکب نشده بود، این شما بودید که او را آلوده کردید!
از شما میخواهم بابت همه این اشتباهاتی که انجام دادید توبه و استغفار نمائید که امیدوارم با این استغفار و تلاش در جهت جبران گذشته، مورد رحمت الهی قرار بگیرید.
چنانکه خداوند متعال میفرماید: «اما پروردگارت نسبت به آنها که از روي جهالت، بدي کردهاند، سپس توبه کرده و در مقام جبران برآمدهاند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است»(۱)
به هر حال خواهش میکنم به این نکات توجه بفرمائید:
الان که دیگر به خواستگاری ایشان رفتید و به نوعی نامزدید، باید اما و اگر را کنار بگذارید و بدانید بحث یک عمر زندگی مطرح میباشد.
به حسّ دلتان در حال حاضر خوب توجّه کنید که میگوئید:«دوستش دارید و معتقدید نامردی هست که بخواهید بعد این همه ماجرا آن دختر را رها کنید».
البته درست است که شما مدیون او هستید، ولی به هر حال از شما نمیخواهیم که چشم و گوش بسته به یک ازدواج ناخواسته هم تن دهید، که خدایی ناکرده سبب شود بعد ازدواج رسمی، به بهانهی عدم تناسب و طلاق، سقط جنین دیگری صورت گیرد و یا فرزندی، شاهد جدایی والدینش شود!
بلکه از شما میخواهیم شرایط را خوب درنظر بگیرید و توقعاتتان را به او، محترمانه و عاشقانه، از همین ابتدا بگوئید. توانائیها، بایدها و نبایدهای زندگی که برای شما مهم است را از همین ابتدا و در جمع بزرگترها بازگو کنید تا حداقل اتمام حجتی باشد برای خودتان و آنها.
فرمودید هنوز نامحرم هستید و میترسید که اگر باز هم به پیش او بروید به گناه بیافتید، خب این ترس صحیح است؛ آن زمان که هیچ نسبتی با هم نداشتید متاسفانه لغزش صورت گرفت، الان که به اصطلاح نامزد هم هستید و احتمال برخی از کارها بیشتر میباشد؛ لذا بعد از حل کردن توقعات و بایدها و نبایدها، محترمانه به والدین اصرار کنید که بین شما حتی اگر شده به صورت غیر علنی، محرمیّت خوانده شود، تا کنار هم بودنتان مشکلی پیدا نکند.
در این رابطه هر سوال یا مطلبی بود در زیر همین مطلب درج بفرمائید، انشاءالله بازهم در خدمتتان خواهم بود.
امیدوارم با هم خوشبخت شوید.
--------------------------------------------------
پینوشت:
۱ – ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ[سوره نحل آیه ۱۱۹]
همین مطلب را در انجمن مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/84377
ما هیچ انسانی را نمیتوانیم پیدا کنیم که در طول عمر خود، مشکلی را پیشروی خود ندیده باشد؛ منتها بحث در اینجا است که خود انسان چقدر در بروز و ادامه این مشکلات دخیل بوده؟!
بسیار پیش آمده که افراد، به علت گرفتن تصمیمی ناصحیح، نه تنها مشکلات خود را برطرف نکرده، بلکه بر آنها افزودهاند!
لذا خداوند متعال هم در قرآن کریم چنین میفرمایند: «وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيدِيكُمْ وَيعْفُو عَنْ كَثِيرٍ؛ هر مصيبتي به شما رسد بخاطر اعمالي است که انجام دادهايد، و بسياري را نيز عفو میکند!» (1)
این را بدانیم که مدیریت امور دست خود ما بوده و اگر خوب مدیریت بحران داشته باشیم، اگر مشکلاتمان کمتر نشود، انشاءالله بیشتر هم نخواهد شد؛ پس بیشتر باید دقت نمود. و بهتر است برای مشکلاتمان به جای اینکه علت سازی نمائیم و گوشهگیر شویم، دقت کنیم که بهترین کار ممکن در حال حاضر چیست و از فرصتهائی که برایمان پیش میآید بهترین استفاده را ببریم. و مراقب باشیم با تصمیمات عجولانه کاری نکنیم که بعد از گذشت زمانی، مدام از کارهای سابقمان پشیمان گردیم!
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال: دختری۲۷ساله هستم از خانواده ای که از لحاظ مالی ضعیف هستیم. یکسال پیش از طرف صاحبکارم و خانمش به پسری مقیّد معرفی شدم و خودم هم مقید هستم. لازمه بدونید که اون پسر حدود چند ماه قبل از اینکه به من پیشنهاد آشنایی بده منو اونجا دیده بود و تمام برخوردهای من را زیر نظر داشت. وقتی میخواست بره سربازی شمارش را به من داد و خواست که آشنایی داشته باشیم و نگران بود که من ازدواج کنم و او نتواند به من برسد. بمدت یکماه با اون پسر بصورت پیامکی صحبت کردم و آشنایی نسبی پیدا کردیم ولی مشکل من برای ادامه آشنایی این بود که اون پسر و صاحبکارم نمیدونستند که ما از نظر مالی ضعیف هستیم و من درمورد مستاجر بودنمون چیزی به آنها نگفتم و وقتی هم ک صحبت پیش میکشیدن ک خونه شما کحاست و ... اصلا نگفتم ما مستاجریم ولی آدرس خونه را داشتند. بعد یکماه گفتم که دیگر هر سوالی دارید بپرس و بعد از این خانوادگی مطرح شود تا شناخت کامل تری داشته باشیم که یک دفعه گفت دیگه پیام نمیدم و باید فکر کنم. بعد از پانزده روز پیام دادم که چی شد و ... گفت من دیگه پیام نمیدم ببخشید. ولی من خیلی ناراحت شدم و همش پیش خودم فکر کردم ک اینها فهمیدند ما مستاحریم دیگه جلو نیومدن و مشکل دیگهای هم که هست این بود ک من تو دوران آشنایی دیگه نرفتم سر اون کارم که یک کار دیگه به من پیشنهاد شد و حدود بیست روز که اونجا رفتم و چون دیدم از این هیچ خبری نشد دوباره خواستم که اجازه بدن برگردم سر کارم و صاحب کارم قبول کرد. اما وقتی برگشتم کلی سوالای عجیب پرسیدن و بصورت کاملا غیر مستقیم میخواستند که نمیدونم منو بشناسند برای اون یا صحبتاشون این بود که اشکالات اون را به من بفهمونند ولی کلا اینقدر بعضی حرفاشون کنایه دار بود که من نتوانستم تحمل کنم و دیگر گفتم که سر وکار نمیام ولی الان که فکر میکنم احتمال دادم که شاید اونها نیت شون از این حرفا خیر بوده و من اشتباه متوجه شدم .این قضیه مصادف شد با عروسی خواهرم و من صاحبکارم و خانمش را دعوت کردم. عروسی حدود سه ماه پیش که بتونن خانواده و فامیلای منو بشناسن و بدونن ک من چیزی از خانوادم مخفی نکردم و هیچ مساله خاصی برای پنهان کردن ندارم. من فکر کردم که اینها آمدن خانه ما تحقیق انجام دادن و چون دانستند که ما مستاجریم دیگر جلو نیومدن و همش هم سر کار میحواستن ببینن من بقیه صحبتام راسته یا نه. ولی این چیزها منو اذیت میکرد و اصلا ندانستم چیکار کنم ولی الان پشیمانم از اینکه آیا تصمیم درستی گرفتم؟!! مشکل دیگر این بود ک ایشان دکتری قبول شدن و من ارشد نتونستم قبول شم. و شاید دلیل دیگر قطع ارتباط این بود؟؟و مشکل دیگر هم این بود ک اونها شدیدا خانواده شهری بودن ولی ما فامیلای روستایی ام داشتیم. ولی خانواده خودم از لحاظ تحصیلات و فرهنگ بالا هستن و برادرم و خواهرم تحصیلات ارشد و دکتری دارن و تو بهترین دانشگاه ها و مراکز، کار میکنند. خواهشا راهنمایی کنین ک الان راهی هست ک بتونم این ماجرا را درست کنم؟
پـاسـخ: عرض سلام و احترام؛
یک ضرب المثل هست که میگویند: «انسان دیوار را در طرفی که فکر میکنه ضعیفه، خراب میکند!»
شما در چندین جای مطلبتان نوشتید که احساس میکنید «چون خانواده شما مستأجرند و وضعیت مادّی خوبی ندارند، آن آقا عقب نشینی کرده» درحالیکه واقعا ممکن است علت این نباشد!
بنده به شخصه دخترهایی را میشناسم که خانواده آنها از متموّلین محسوب میشوند و خود دختر هم خانه شخصی و حقوق بالا دارد، اما به دلایل مختلف هنوز نتوانسته است ازدواج کند!
پس صرف اینکه علت ازدواج نکردن یک دختر را مربوط کنیم به خصوص وضعیت مادّی والدینش، صحیح نیست و خودتان را ناخواسته وارد یک یأس و گوشهگیری اشتباه خواهید کرد، که درست نیست.
اتفاقا به نظر بنده، پسری که صرفا به خاطر وضعیت مادّی خانوادهی دختر، بخواهد عقب بکشد، چندان هم پسر خوبی به نظر نمیرسد! چون ملاک، خود دختر، اخلاق، فرهنگ و ایمان او است، نه وضعیت مادّی پدر و مادرش!
اما نکته دیگری که در نوشته شما بود، مبنی بر اینکه سر هیچ و پوچ، محل کار اول خود را ترک کردید، بعدا پشیمان شدید و برگشتید، بعد باز هم ناراحت شدید و ترک کردید، و الان باز دوباره پشیمان هستید؛ کار درستی نبوده و شما نباید این قدر سریع تصمیم و واکنش نشان میدادید!
متأسفانه باید پذیرفت که خیلی از انسانها در طول زندگی، بواسطه عجله در تصمیم گیری و نسنجیده عمل کردن، فرصتهای پیش رویشان را با دست خود خراب میکنند.
رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: مردم را، شتابزدگى هلاك کرد! اگر مردم، از شتابزدگى به دور بودند، هيچ كس هلاک نمیشد.(2)
اما پیشنهاد بنده:
یا ایشان هنوز به شما علاقه دارند که خب انشاءالله باز خواهند گشت و غصّهای وجود ندارد. و دعا میکنیم چنین شود.
و یا ایشان به هر دلیل، در دوران خواستگاری به این یقین رسیدند که امکان ازدواج با شما برایش ممکن نیست و بر جواب انصرافی که به شما دادند، باقی ماندهاند، که در این صورت فکر میکنم صحیح نباشد عشق را گدایی کنید.
به نظرم فعلا از فکر این پسر بیرون آمده و در مورد باقی فرصتهای زندگی هم، قبل از انجام هر کاری اقدام به مشورت فرمایید.
امیدوارم خوشبخت شوید.
------------------------------------------
پینوشت:
1 – سوره شوري آیه 30
2 - اِنَّما اَهلَكَ النّاسَ العَجَلَة وَ لَو اَنَّ النّاسَ تَثَـبَّتوا لَم يَهلِك اَحَدٌ [محاسن ج ۱ ص ۲۱۵]
همین مطلب را در انجمن میتوانید مشاهده فرمائید: http://welayatnet.com/node/81641

یکی از مباحث مهمّی که در سبک زندگی اسلامی به آن بسیار سفارش شده، بالا بردن سطح دانش و معلومات است.
بیشکّ، انسانی که از معلومات خوبی نسبت به وظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی برخوردار است، درصد خطاهایش نسبت به سایرین بسیار کاهش پیدا خواهد کرد؛ لذا در روایتی حضرت صادق(علیهالسلام) میفرماید: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیهِ اللَّوَابِسُ[1] كسى كه به مباحث زمانه آگاه باشد، اشتباهات بر او هجوم نخواهد آورد.»
یقینا برای رسیدن به هر هدفی، ابزاری لازم است که شاید بتوان یکی از بهترین وسایل موجود برای بالابردن دانش و معلومات را «کتاب» نام بُرد.
بیشکّ کتاب، وسیلهای خواهد بود که با آن به دور از آسیبهای جسمی و روحیای که بعضا برای وسایل دیگر مشاهده میشود، میتوان به معلوماتی ناب، دست یافت و با آن به آرامشی رسید که نابود نشدنی است؛ لذا میبینیم در روایتی، امیرالمومنین علی(علیهالسلام) کتاب را چنین معرّفی میفرمایند: «مَنْ تَسَلَّى بِالْكُتُبِ لَمْ تَفُتْهُ سَلْوَةٌ[2] هرکس با کتابها آرامش یابد، راحتی و آسایش از او سلب نمیگردد.»
نکته مهمّ دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که لزوم استفاده از این وسیله معجزهگر، سنّ و سال نمیشناسد و تمامی افراد، میبایست به آن مراجعه داشته باشند که البته شاید این تأکید در مورد کودکان بیشتر هم باشد؛ چراکه در سنین پایین، تأثیرپذیری به مراتب بیشتر خواهد بود؛ لذا تاکید بزرگان بر کتابخوانی را میتوان برای این گروه سنّی زیاد مشاهده کرد؛ چنانکه در یکی از بیانات، رهبر معظّم انقلاب فرمودند: «همه افراد خانه ما، وقتی میخواهند بخوابند حتماً یک کتاب کنار دستشان است. من فکر میکنم که همه خانوادههای ایرانی باید اینگونه باشند. توقّع من، این است. باید پدرها و مادرها، بچهها را از اوّل با کتاب محشور و مأنوس کنند؛ حتّی بچههای کوچک باید با کتاب اُنس پیدا کنند. باید خرید کتاب، یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود. مردم باید بیش از خریدن بعضی از وسایل تزییناتی و تجملاتی مثل این لوسترها، میزهای گوناگون، مبلهای مختلف و پرده و...، به کتاب اهمیت بدهند. اول کتاب را مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازم بخرند؛ بعد که این تأمین شد به زواید بپردازند. خلاصه، باید با کتاب اُنس پیدا کنند؛ در غیر این صورت، جامعهی ایرانی به هدف و آرزویی که دارد که حق او هم هست نخواهد رسید.»[3]
همچنین در جای دیگر فرمودند: «آنچه که همیشه برای انسان میماند، کتابخوانی در سنین پائین است. جوانان شما، کودکان شما هرچه میتوانند، کتاب بخوانند؛ در فنون مختلف، در راههای مختلف، مطلبی یاد بگیرند؛ البته از هرزهگردی در محیط کتاب هم باید پرهیز کرد، منتها این مسئلهی بعدی است؛ مسئلهی اول این است که یاد بگیرند، عادت کنند به این که اصلاً به کتاب مراجعه کنند.»[4]
این حقیقت را نمیتوان انکار کرد که اگر به فرزندانمان از کودکی بیاموزیم با کتاب اُنس داشته باشند، در واقع آنها را به منبعی عظیم متّصل کردهایم که شاید همین امر اسباب عاقبت بخیری را برای آنها بتواند فراهم آورد؛ زیرا اثری که یک داستان و یا رُمّان در دوران کودکی و حتّی جوانی میتواند بر روح و روان بگذارد را نمیشود انکار کرد و چه بسا بتوان با یک کتاب داستان، زندگی و خط فکری یک کودک را برای همیشه تغییر داد! پس بیائیم از این وسیله معجزهگر به بهترین شکل ممکن استفاده کرده و در ترویج آن بکوشیم.
----------------------------------------------------------
پینوشت:
[1]. كلینى، محمد، كافی، ج1، ص27، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1407 ق
[2]. تمیمى آمدى، عبد الواحد، غررالحکم ص598، قم، دار الكتاب الإسلامی، 1410 ق
[3]. مصاحبه در پایان بازدید از نمایشگاه کتاب
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2750
[4]. بیانات در دیدار معلمان و اساتید دانشگاههای خراسان شمالی
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=21153
بسیار پیش میآید که انسان در زمانهای مختلف زندگی، با افرادی مواجه میشود که آنها مدعی هستند از روی خیر خواهی اقدام به ارتباط گیری نمودهاند؛ اما واقعا آنها راست میگویند یا میخواهند با فریب، دل فرد مقابل را به دست آورند تا به خواستههای خود برسند؟!
یقینا نمیتوان حکمی کلّی را صادر نمود، چه بسا پیدا شوند افراد خیرخواه و مومنی که حقیقتا برای رضای خدا و خالصانه به سمت سایر افراد بروند و هدفی نداشته باشند مگر ابراز محبت و نیکی؛ اما متاسفانه باید پذیرفت بسیار پیش میآید که افرادی از باب مَکر و حیله و به قصد فریب، ورود پیدا میکنند و تنها به دنبال مقاصد خودشان هستند. در این گونه موارد باید دقت نمائیم تا ناخواسته در یک باتلاق وحشتناک وارد نگردیم!
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سوال : سلام من دانشجوی ترم یک وسنم ۱۹ساله، حدود یک ماه ازسال نگذشته بود که یکی از همکلاسی هام که دوسال از خودم بزرگتره احساس کردم خیلی به من نگاه میکنه وبه من توجه خاصی داره حتی سعی می کرد آخر کلاسا وایسه و منو کنترل کنه وبعد یه مدت توی تلگرام شروع کرد با یه سری مقدمه خیلی آروم بهم ابراز علاقه کرد و گفت عاشق سنگینی ورفتار وحرکات وحرف زدن وظاهرم وخیلی چیزای دیگم شده وپیشنهاد ازدواج داد البته نه برای الآن برای اواخر دوره ی کارشناسی در ضمن میگفت خیلی خجالتی بوده وعشق من اونو شجاع کرده تا تازه توی تلگرام بهم پیام بده وحضوری از من خجالت میکشه،گفت به هیچ وجه قصد دوستی نداره. خلاصه شروع کرد اززندگیش تعریف کرد. میگفت توی این یک ماه حسابی منو زیر نظر داشته و تاحدودی شناخته منو و از علاقه اش مطمئنه که حس زودگذر نیست. تا اینجا که میشناسمش ظاهرا نسبت به پسرای جلف کلاس خیلی سنگین وآقاست و ظاهر تمیز ومرتبی داره فقط خیلی استخوانی و لاغره و نسبت به سنش عاقله و حرف زدنش معیار وسنگینه و لهجه محل زندگیش رو نداره ولی هنوز کامل نمیشناسم وفهمیدم که خانواده تحصیل کردهای هم هستن و باباش رئیس یه اداره اس ومیگه با مامانش قضیه رو مطرح کرده وباباشم فهمیده ولی باباش میگه خیلی برای در ارتباط بودن زوده وباید صبرکنه ولی میگه خوشحالن مامان باباش که یکی تو زندگیش پیدا شده و بهش انگیزه میده توی این رشته پیشرفت کنه و میگه باهم پیشرفت میکنیم. اون برای ابراز علاقه از دوست دارم هواتودار نمیتونم بهت فک نکنم استیکرای اسمش که دوستم داره و...استفاده میکرد و میگفت نمیتونم دست خودم نیست علاقه بهت خیلیه میخوام یه جوری اینو بهت ثابت کنم که باور کنی و این تنها راهمه. خیلی از درس و روانشناسی و...اطلاعات خوبی داره. منم رفتم پیش مشاور دانشگاه و فهمیدم اونم بین این همه مشاور پیش همون مشاور میرفته و مشاور بهم گفت راست میگه واقعا دوستت داره و...ولی مشکل من اینجاست که اولا خانواده ها و فرهنگها را نمیشناسیم حتی خودمون هم رو درست نمیشناسیم!! واینکه تازه اول راهیم و وضعیت سربازی و کارش مشخص نیست ولی میگه خانوادم میتونن حمایت کنن و از یه طرفم من واقعا عاشق این رشته امم و میخوام تا ته ته بخونم و پیشرفت کنم و اراده اشم خداروشکر دارم و به خودمو مادرم قول دادم ازدواج نکنم تازمانی که از نظر تحصیلی خیالم راحت شه و مامانمو درعوض شکست توی کنکور سربلندش کنم تا غصه نخوره تازه خیلیم تجربه ای توی مسائل ازدواج و زندگی و اجتماع و شناخت آدما ندارم چون تاحالا سرم فقط تو درس بوده ومیترسم باوارد شدن به این مسائل جز درس یه سری دغدغه ها و مشکلات دیگه هم بوجود بیاد و اونطور که باید نتونم به درسم توجه کنم. من میترسم چون توی این مسائل، ساده ام و رفتار جذب شوهر رو هنوز کامل نمیدونم و خوب وبد و توی اجتماع هنوز کامل ندیدم توی زندگی مشترک شکست بخورم.و ی مشکل دیگم که هست اینه که من خیلی خیلی خجالت میکشم که این قضیه رو بامادرم دیگه چه برسه پدرم!! در میون بذارم چون اونا اصلن منو اهل فکر کردن به این چیزا نمیدونن و من حتی جلوشون تا حالا اسم پسرم نیوردم چه برسه ازدواج و میترسم فکر کنن از درس خسته شدم و مادرم که یه مقدار کسالتم داره نگران بشه و غصه بخوره و فکر کنه نمیتونم اونو به آرزوهاش برسونم. و یه چیز مهمه دیگه این که پدرم خیلی بدبین و حساسن اگه بفهمن، ممکنه نمیدونم شاید بهم شک کنه که شاید دوست بودیم یا ردش کنه نمیدونم و بد تر از همه اینکه توی فامیل پدرم خیلی با خواهر ومادرش جوره و منو توی ذهن خودش برای پسر خواهرش درنظر گرفته در صورتی که من متنفرم از اونا و اونام اهل اذیت کردنن میترسم با فهمیدن قضیه با آوردن دلیل الکی این مورد رو رد کنه. نمیدونم واقعا چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید؟؟اصلن با این وضع چطوری همو بشناسیم؟؟
پاسخ : عرض سلام و احترام؛
فرمودید: «بعد یه مدت توی تلگرام شروع کرد با یه سری مقدمه خیلی آروم بهم ابراز علاقه کرد و گفت عاشق سنگینی ورفتار وحرکات وحرف زدن وظاهرم وخیلی چیزای دیگم شده ... در ضمن میگفت خیلی خجالتی بوده وعشق من اونو شجاع کرده تا تازه توی تلگرام بهم پیام بده وحضوری از من خجالت میکشه،گفت به هیچ وجه قصد دوستی نداره»
خواهر محترم؛ انتظار نداشتید که اگر به قصد بدی با شما ارتباط برقرار کرده بود، از اول بیآید بگوید میخواهم از تو سوء استفاده کنم؟!
شما خودتان فرمودید ایشان «خیلی از روانشناسی و... اطلاعات خوبی داره» پس برای بدست آوردن دل شما، یقینا حساب شده حرف خواهد زد!
معمولا هر پسری در آغاز ارتباط گیری و برای رسیدن به خواستههای خودش، از باب تعریف وارد میشود و میگوید تو خیلی خوبی و من شیفته اخلاق و کمالات و قد و بالای تو شدهام و هدف من دوستی نیست و قصدم ازدواج است و با همین حرفها دل دختر را به دست آورده و فریب میدهد و کم کم به خواستههای خود میرسد ... !
بعد از گذشت چند سال هم راحت میگوید: «من به این نتیجه رسیدم که ما به درد هم نمیخوریم» و مثل آب خوردن از دختر جدا میشود! (۱)
کم نبودند دخترانی که در همین سایت و جاهای دیگر از اینگونه ارتباط گیریهای ناموفق مطالبی نوشتند و افسوس سادگی خود را خوردهاند!
جالب اینکه ای پسر که با شما ارتباط دوستی برقرار کرده میگوید: ازدواج را باید بگذاریم برای زمان اتمام کارشناسی!!!
شما که الان ترم اول هستید! یعنی او میخواهد حداقل ۴ سال دوست دختر ایشان باشید و بعدا تازه قدم رنجه فرموده و اقدام به ازدواج با شما کنند؟!
فرمودید: «میگه با مامانش قضیه رو مطرح کرده و باباشم فهمیده ولی باباش میگه خیلی برای در ارتباط بودن زوده وباید صبرکنه ولی میگه خوشحالن مامان باباش که یکی تو زندگیش پیدا شده و بهش انگیزه میده توی این رشته پیشرفت کنه»؛ یعنی پدر و مادرش میگویند برای ازدواج و خواستگاری زود است اما خوشحال هستند که با شما ارتباط دوستی برقرار کرده تا بوسیله شما در درسهایش موفق بشه؟! یعنی فقط شما را به چشم یک وسیله برای پیشرفت درسی بچه خود میبینند و حاضر نیستند از شما خواستگاری کنند؟!!
فرمودید: «ی مشکل دیگم که هست اینه که من خیلی خیلی خجالت میکشم که این قضیه رو بامادرم بگم چه برسه پدرم!!»
شما الان با یک پسر ارتباط عاطفی برقرار فرمودهاید و این به مراتب از خجالتی که شما از والدینتان میکشید باید سنگینتر باشد! فکر کنید خدایی ناخواسته، این پسر در آینده شما را تهدید کند که یا به خواستههای غیر متعارفش تن دهید یا هر آنچه از شما پیام یا ... را دارد به خانوادهتان نشان خواهد داد؟! آن موقع، بدتر نخواهد بود؟!
درخواست میکنم به این نوشتههای خودتان خوب توجه کنید: «مشکل من اینجاست که اولا خانواده ها و فرهنگها رو نمیشناسیم حتی خودمون هم رو درست نمیشناسیم!!واینکه تازه اول راهیم و وضعیت سربازی و کارش مشخص نیست»
شما با فردی ارتباط دوستی برقرار کردید که هیچ شناختی از او و خانوادهاش ندارید و اصلا هم معلوم نیست وضعیت او چه خواهد شد و آیا خانواده او در آینده شما را به عنوان عروس خواهند پذیرفت یا نه؟! اصلا از کجا معلوم بعد از چند سال رفاقت و وابستگی شدید شما به او، والدین خود شما به این ازدواج راضی شوند؟!
مطمئن باشید ادامه این ارتباط به این شکل فقط برای شما یک سراب را ایجاد خواهد کرد و احتمالا نه تنها به خواسته خود نمیرسید بلکه از نظر درسی و روحی نیز آسیبهای جدّی خواهید دید.
پیشنهاد بنده:
از شما خواهش میکنم، به ایشان پیام دهید که این گونه ارتباط را صحیح نمیدانید و به ایشان بگویید: «اگر قصد شما جدّی است و والدین شما هم در جریان هستند، خب به صورت رسمی به خواستگاری بیآیند و خواستههای خودشان را رسما مطرح کنند.»
با این کار حداقل شما تا حدودی صدق و کذب ادعاهای او را متوجه خواهید شد و والدین ایشان را مشاهده و نوع نگاه و خواستههای آنان را هم از نزدیک حسّ خواهید کرد.
آن پسر هم یا بهانه تراشی میکند، که در این صورت یا به علاقه او یا به توانایی او باید شک کنید که در هر صورت، لایق شما دیگر نخواهد بود و یا به خواستگاری شما خواهد آمد که خب بعدا در مورد محتوای جلسه صحبت خواهیم داشت.
و در مقابل خانواده خودتان هم سرتان را بالا بگیرید و بگویید دخترتان آنقدر خانم شده که فریب هر حرفی را نخورده و به والدینش اعتماد کامل را دارد و آنها را مشاور و پشت و پناه خود میداند! در این صورت خانواده هم به شما افتخار، و اعتماد بیشتری پیدا خواهند نمود!
امیدوارم خوشبخت شوید.
----------------------------------------------
پینوشت:
۱ - قصّه دوران کودکی، قصّه روباه و کلاغ و پنیر را به ياد دارید؟
زاغكـي قـالب پنيـري ديـد ::: به دهان بر گرفت و زود پريد
بر درختي نشست در راهي ::: كه از آن مي گـذشت روباهـي
روبه پر فريـب وحيلت ساز ::: رفـت پـاي درخـت كـرد آواز
گـفت بـه بـه چقـدر زيبائي ::: چـه سـري چه دمي عجب پائي
پرو بالت سياه رنگ و قشنگ ::: نيست بـالاتر از سيـاهـي رنگ
گرخوش آواز بودي و خوش خوان ::: نبودي بهتر از تو در مرغان
زاغ مي خواسـت قارقار كند ::: تـا كـه آوازش آشـكـار كنـد
طعمه افتاد چون دهان بگشود ::: روبهك جست و طعمه را بِرُبود
http://www.welayatnet.com/fa/news/87295
یکی از خصوصیات مشترک بین انسان و حیوان، میل داشتن به جنس مخالف است؛ منتها آن چیزی که انسان را در این مسئله متمایز میسازد، قدرت عقل و تدبیر او میباشد که بر اساس زمان، مکان و اولویتها و موانعی که در پیش روی خود میبیند، این مسئله را مدیریت مینماید.
البته میدانیم موانع، گاهی خیالی و گاهی حقیقی هستند که باید خوب آنها را شناخت و درست درباره آن تصمیم گرفت. همچنین گاهی اوقات، افراد در اولویت بندی دچار اشتباه میشوند، و طریقهی صحیح را انتخاب نمیکنند که همین مسئله سبب بروز مشکلاتی خواهد شد.
به هر حال گاهی اوقات عواملی درونی یا بیرونی، مانع رسیدن انسان به یک شریک زندگی میگردد؛ در اینگونه موارد میبایست دقت شود که خدایی ناکرده به علت نرسیدن به این مقصود، از باقی مسائل و وظایف، حداقل عقب نمانده و بر آسیبهای وارد بر خودمان، اضافه نکنیم!
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال: سلام خسته نباشید. من پیش دانشگاهیام و کنکور را پیش رو دارم اما فکرم زیاد درگیر آینده میشه. رویا پردازی و بیشتر به فکر کار کردن، پول درآوردن و ازدواجم تا درس؛ البته که بیشتر وقت خودم را با درس و مدرسه میگذرانم اما باز هم فکرم مشغول میشود. حس میکنم اگر شرایطش ممکن بود و میتوانستم ازدواج کنم شاید این مشکلم حل میشد و البته بخاطر تنها بودنم گرایش دارم به جنس مخالف ولی نه به دلایل جنسی بلکه بیشتر از نظر عاطفی. لطفا راه حلی پیش روی من بزارید که از یک رویا پردازی در ازدواج و جنس مخالف بیام بیرون چون تا ده سال آینده هم فکر نمیکنم بتونم ازدواج کنم و از طرفی هم جوّ جامعه یه جوری شده اگه خودت رو هم نگهداری و سمت دختری برای دوستی نری چه بسا اون بیاد سمتت و چشمک بزنه اگرچه تو دنیای مجازی یکبار با کسی دوست شدم و دیدم ایشون رو و همه چی تموم شد اما نمیخواهم باز دچار این مشکلات بشم خصوصا اینکه شنیدم وضع دانشگاه ها خیلی بدتره و تو نوجوانی و جوانیام آدم ناخودآگاه سر و گوشش یکم میجُنبه؛ لطفا راه کار پیشنهاد بدید شرمنده پر حرفی کردم.
پـاسـخ: عرض سلام و احترام خدمت شما دوست گرامی؛
ویژگیای که شما فرمودید، ویژگی عجیبی نیست. تقریبا قریب به اتفاق تمام جوانان چنین میباشند و احتیاج به جنس مخالف و نیاز به کامل شدن را در وجود خودشان حسّ میکنند. منتها نکتهای که وجود دارد این است که نباید ایدهآلگرا باشیم و باید در «زمـان» زندگی کنیم. از نظر بنده ازدواج حقّ هر جوانی میباشد که نیاز به آن را در وجود خود حسّ کرده؛ اما خب شاید شرایط، اجازه این مطلب را به هر دلیلی فعلا به جوان ندهد، اینجا باید پرسید پس این جوان چه کار باید کرد؟!
۱ - بگوییم این جوان کارهای زندگی خود را رها کند و گوشهای بنشیند و صبح تا شب گریه و خیال بافی کند که چرا به حقّ خود نرسیده!
۲ – فعلا آنچه برایش ممکن است را انجام دهد تا شرایط، برای ازدواجش مهیّا گردد.
گزینه اول که یقینا عاقلانه نیست، میماند گزینه دوم؛ لذا پیشنهاد بنده هم به شما این است که وظیفه فعلی خود که درس است را خوب انجام دهید؛ خصوصا که الان نزدیک ایّام امتحانی مدارس هستیم.
فرمودید: «لطفا راه حلی پیش روی من بزارید که از یک رویا پردازی در ازدواج و جنس مخالف بیام بیرون چون تا ده سال آینده هم فکر نمیکنم بتونم ازدواج کنم»
نکتهای که باید مورد توجه شما باشد این است که نباید از تحقّق شرایط ازدواج هم مأیوس باشید چراکه این نااُمیدی، خود میتواند ریشه بسیاری از گناهان گردد!
شاید توجه به این آیه شریفه و توصیه حضرت یعقوب(علیهالسلام) به پسرانش، تلنگری برای همه ما باشد که فرمود: «پسرانم! بروید، و از یوسف و برادرش جستجو کنید؛ و از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس میشوند!» (۱)
بودند پسرانی که در سن ۱۹ سالگی ازدواج کردهاند و بنده هم الان خیلی از جوانان را میشناسم که در همین یک سال اخیر، در اوج جوانی(۲) موفق به ازدواج شدهاند. ان شاءالله شما هم از همین گروه خواهید بود؛ اما فعلا خواهش میکنم اسباب تحریک این نیاز را تا آنجا که برایتان ممکن است فراهم نیاورده(۳) و درستان را پیگیری نمایید و توکّلتان به خداوند باشد و بدانید «هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم خواهد نمود»(۴)
موفق و خوشبخت باشید.
-------------------------------------
پینوشت:
۱ - یا بَنِی اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ[سوره یوسف آیه ۸۷]
۲ – پسرانی با میانگین سنی ۲۰ تا ۲۳ سال.
۳ – زِ دستِ دیده و دل هر دو فریاد :::::::: که هر چه دیده بیند، دل کند یاد
۴ - وَمَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[سوره طلاق آیه ۲]
http://www.welayatnet.com/fa/news/87067
بسیار پیش میآید که در دوران اوّلیه آشنائی، دختر و پسری که قرار است نسبت به هم شناخت پیدا کنند، برداشتهای ناصحیحی از هم، در ذهنشان ایجاد شود، و ممکن است رفتارهای یکدیگر را بد برداشت کنند؛ در صورتی که شخص مقابل، از کلام و یا عملش قصد دیگری را داشته است. در اینگونه موارد بهترین کار این میباشد که طرفین مهربانانه، تصوّرات ایجاد شده و مطلوبات ذهنی خود را به فرد مقابل بیان کنند تا خدایی ناخواسته این تصوّرات، ریشه دار نشود و مشکلات بزرگی را به وجود نیاورد.
در انجمن رهروان ولایت مطلبی در این باب درج شده که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال : با عرض سلام و ادب من دختری ۲۱ ساله هستم که با پسری آشنا شدم که ۲۶ سالشه از اونجایی که در خانوادهای کم جمعیت(۴) هستش ارتباط صمیمی با هم دارند و چیزی را از هم پنهان نمیکنند. نامزدم مادرش رو در جریان ارتباطمون گذاشته ولی من چون هنوز از او مطمئن نیستم فقط خواهرم را در جریان گذاشتم. کارش خوبه از نظر ظاهری هم خوبه اهل نماز و روزه و ... هم هست؛ پدر و مادرش هم شاغلند. مشکلی که وجود داره اینه که در حد ۳یا۴ ساعتیکه با هم هستیم حداقل ۲ بار خانوادش باهاش تماس میگیرند و چکش میکنن. تو این ۱ماهی که باهم هستیم هنوز چیزی برام نخریده که من احساس میکنم ممکنه خسیس باشه. بشدت ادم شوخی هست و وسط دعوا حتی شوخی میکنه که بشدت منو عصبانی میکنه و اینکه خانواده من به شدت مذهبی هستند و من واقعا نمیدونم چه جوری بهشون بگم که ما خودمون باهم آشنا شدیم. بنظر شما من با این مشکلات چیکار کنم و ایا بخاطر اینا جواب منفی بدم یا اینکه قابل حل هستن؟
پـاسـخ : عرض سلام و احترام.
خواهر گرامی؛ در متنتان ننوشتيد که روش آشنايي شما به چه صورت بوده و ارتباطتان تا چقدر پيش رفته؛ اما در هر صورت جاي تأسف دارد، شما که در یک خانواده مذهبي بزرگ شدهايد، روزانه ۳ يا ۴ ساعت با يک پسر نامحرم ارتباط برقرار نموده و حتي از او ناراحت هستيد که چرا برايتان هديه نميخرد!
اما درباره مواردي که فرموديد مطالبي بايد عرض شود.
فرموديد: « در حد ۳یا۴ ساعتیکه با هم هستیم حداقل ۲ بار خانوادش باهاش تماس میگیرند و چکش میکنن». خب شما مدت زمان زيادي نيست که با ايشان ارتباط داريد، شايد اين نوع پيگيري هميشگي نباشد. منتها بايد قبول کرد مسأله فوق مسأله کوچکي هم نيست و بايد دقت و پيگيري شود. شايد آنها حساسيت خاصي نسبت به اين پسر داشته باشند و مدام به قول شما ايشان را چک کنند و طاقت دوري مختصر او را هم نداشته باشند؛ لذا بايد ببينيد آيا حقيقتا اين گونه است و اگر چنين باشد آيا شما تحمّل اينگونه زير ذرهبين بودن را داريد يا نه.
فرموديد: «تو این ۱ ماهی که باهم هستیم هنوز چیزی برام نخریده که من احساس میکنم ممکنه خسیس باشه» به نظرم اين قضاوت صحيح نيست. متأسفانه پسرها معمولا توجه ندارند که خانمها برايشان خريد هديه با ارزش است و شايد عدم خريد هديه از سوي ايشان هم به همين علت باشد. شما بهتر بود اين ناراحتي را به ايشان ميگفتيد تا او مطلب را بداند و متوجه شود که برخوردش از ديدگاه شما برخورد صحيحي نيست و شايد او بعد از مطّلع شدن، اين کم کاري را اصلاح ميکرد.
فرموديد: «بشدت آدم شوخي هست و وسط دعوا حتي شوخي ميکنه که بشدت منو عصباني ميکنه» اين مسأله هم نميتواند به خودي خود دليل بر بد بودن ايشان باشد. البته قبول داريم که شوخي هم بايد سنجيده و در زمان مناسب صورت بگيرد تا اسباب مزاحمت را فراهم نياورد(۱) منتها شايد ايشان از روي محبت ميخواستند فضاي ايجاد شده و ناراحتي شما را برطرف نمايند و با همين نيّت دست به شوخي ميزدند که متأسفانه به علت عدم دقت از سوي ايشان، نه تنها از ناراحتي شما کم نميشد بلکه شما عصبانيتر هم ميشديد؛ اما به هر حال نميتوان به خاطر اين مطلب، حکم به بد بودن ايشان نماييم.
فرموديد: «خانواده من به شدت مذهبي هستند و من واقعا نميدونم چه جوري بهشون بگم که ما خودمون باهم اشنا شديم». اگر ديدگاه شما اين است بايد هرچه سريعتر به فکر اصلاح باشيد و بدانيد هرچقدر زمان بگذرد کار از اينکه هست خرابتر خواهد شد. توجه داشته باشيد که ارتباط دو ماهه از ارتباط يک ماهه بدتر خواهد بود. فرض کنيد دو ماه بگذرد و به هر دليل به اين نتيجه برسيد که ايشان به درد شما نميخورد و به او جواب منفي بدهيد و ايشان بگويد اگر حاضر نباشي با من ازدواج کني پيامکها و تماسهايي که با من داشتي را ضبط کردهام و آنها را به خانوادهات نشان ميدهم، آن موقع چه کار خواهيد کرد؟!
مطمئن باشيد اين گونه رفاقتها، فقط از ارزش شما ميکاهد.
اصلا برفرض شما دو نفر همديگر را پسند کرديد، از کجا معلوم خانواده ايشان شما را پسند کند و اجازه دهند شما عروسشان باشيد و نظر پسرشان را برنگردانند؟ و يا از کجا معلوم خانواده شما ايشان را پسند کنند؟
پيشنهاد : به نظرم ماجراي اين ارتباط را بصورت مختصر و کلّي به خانواده اطلاع و به آنها اعتماد داشته باشيد؛ از آن سو ارتباطتان را با اين پسر به اين شکل که اکنون هست به پايان برسانيد و از او بخواهيد اگر حقيقتا شما را دوست دارد، رسما به خواستگاري شما بيآيد؛ شما هم در آن جلسه، تمامي دغدغههاي بالا را مطرح و او را مورد سوال قرار دهيد. نهايتاً هم ميتوانيد با اِشراف خانوادهها، با هم مدتي را در ارتباط باشيد که به مراتب ضررش از وضعيت فعلي کمتر خواهد بود و راه سوء استفاده احساسي ايشان از شما بسيار کمتر خواهد گشت.
اميدوارم خوشبخت باشيد.
------------------------------------------
پينوشت:
۱ – حضرت باقر عليه السلام ميفرمايند: إِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ يحِبُّ المُداعِبَ فِي الجَماعَتِ بِلا رَفَثٍ؛ خداوند عزوجل دوست دارد کسي را که در ميان جمع شوخي کند به شرط آن که به گونهاي ناپسند نباشد[کافي ج۲ ص۶۶۳]
http://www.welayatnet.com/fa/news/86591
در طول تاریخ بسیار پیدا میشوند افرادی که با مظلوم نمائی و فریب، خواسته یا ناخواسته، اقدام به باجگیری کرده و به جای اصلاح خود و جبران گذشته، مدام به دنبال سوء استفاده از دیگران بودهاند.
در باب ازدواج نیز، برخی افراد با همین حربه، شروع به اخاذی از فرد مقابل خود نموده و بجای اصلاح خطاها، با توسّل به برخی از موارد احساسی، فرد مقابلشان را مجبور میکنند تا با او همراه شود!
در انجمن رهروان ولایت سوالی در این باب مطرح شده بود، که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سوال: سلام. بنده دانشجو هستم. شرایطم برای ازدواج فراهم بود و خانواده هم موافق... بعد از مدت زمان کوتاهی به واسطه یکی از دوستان در یک شهر دیگر با دختری آشنا شدم که فقط عکس ایشان را دیدم و از لحاظ ظاهری ایشان را پسندیدم، میخواستم مطمئن بشوم که از لحاظ اخلاقی نیز نمره قبولی می اورند که در چند برخورد که از محیط های مجازی داشتیم و بعد از آن صحبت های کاملا محترمانه با تلفن به این نتیجه رسیدم شخص مورد نظر همان کسی است که دنبالش بودم، به هیچ عنوان دوست نداشتم تا قبل از قطعی شدن و خبر دار شدن کامل خانواده ها، با فریب شیطان رابطه جنسی شکل بگیره پس رفتن به ان شهر را در ذهن خود قدغن کردم تا مشکلی بعد ها پیش نیاید. چند مدت بعد شماره وی را به مادرم دادم و گفتم این دختر کسی است که میتواند مرا کامل کند، مادرم هم با او در محیط های مجازی صحبت کرد و تایید اولیه را دادند .
بعد از مدتی رابطه ما جدی تر شد و به فراخور آن تحقیقی انجام دادم متوجه شدم قبلا با کسی دیگری بوده و متاسفانه رابطه جنسی هم داشته! این تحقیق آب سردی بر پیکره بنده بود و فهمیدم از وی فریب خوردم. نمیدانم چرا انقدر دیر تحقیق کردم ! مشکل اصلی این بود که ایشان خود را دیندار جا میزدن و همیشه انکار میکردن که با شخص دیگری بوده باشن اما چیز دیگری ثابت شده بود. بسیار خشمگین شده بودم و به وی گفتم که نباید من را بازی میداد او هم که راه گریزی نداشت بنده را تهدید به خودکشی کرد! و اینکه اگر من از وی جدا شود دنیایش نابود میشود پس ترجیح میدهد خود را بکشد. ترسیدم و چند دقیقه بعد از او خواستم بلایی سر خودش نیاورد و من ناراحت نیستم... اما دروغ گفتم! چون آن دختر دیگر برای من وجود نداشت. بعد از این قضیه بارها سعی کردم به خود بگویم بهترین باغچه را هم اگر بیل بزنم حداقل یک کرم درون آن دیده می شود پس سعی کردم با نرمش برخورد کنم و در زندگی اش همه جوره به وی کمک کردم ولی باز هم دلم رضایت نمیداد و مطمئن بودم نمیتوانم اورا همسر خود بدانم فقط به زور کنارش مانده بودم تا خودکشی نکند. تا کمی بعد عکس هایی که در محیط های مجازی قرار میدادند و میفرستادند متوجه این شدم حجابشان به شدت نزول کرده به نوعی که دیگر اسمش را پوشش نمیشد گذاشت، با اینکه به گفته خودشان از خانواده مذهبی بودند، بحث این را پیش کشیدم که حجابشان باید کامل باشد ولی ایشان دیگر سر چیز کوچک تهدید به خودکشی میکرد! واقعا سختی میکشیدم چون هر لحظه از شبانه روز کاری داشتند باید بنده برایشان انجام میدادم از پول گرفته تا دیگر چیزها...
آن دختر اینطور که خودش میگوید هیچکس را جز من ندارد و این را هم متذکر بشم که بنده شدیدا احساسی هستم و الان دلسوزی و دلرحمی شدیدی نسبت به ایشان دارم، به گونه ای که فکر میکنم اگر من نباشم به هیچ شکل نمیتواند طاقت بیاورد، البته خودش بارها این را گفته، به هر حال یک وابستگی شدیدی به بنده دارد که الان بیشتر شبیه به پدر وی هستم تا همسر!!
اکنون دیگر کار به جایی رسیده است که از زندگیم لذت نمیبرم. بنده در دانشگاه دولتی در شهری به جز زادگاهم مشغول به تحصیل بودم ولی بعد از این اتفاقات این ترم را کلا مرخصی گرفته ام چون واقعا نمیتوانم کاری کنم. به شدت منزوی شدم و چندین هفته است از خانه بیرون نرفته ام.
آیا راهی هست که از این باتلاق بتوانم بیرون بیایم؟!
پاسخ: عرض سلام و احترام.
دوست گرامی باید اقرار نمایم این فرد از سادهلوحی و عطوفت غیرطبیعی شما نهایت سوء استفاده را انجام داده!
از سایر کاربران خواهش میکنم تصوّر نمایند که از فردا هر دختری جلوی پسری را بگیرد (یا بالعکس) و بگوید یا من را بگیر یا خودکشی میکنم. بعد ما هم حکم کنیم این فرد حتما باید با او ازدواج کند!
اگر قرار باشد صرف اینکه هر کسی تهدید میکند به خودکشی، خواسته او را همه اجابت کنند، از فردا همه راه خواهند افتاد و دیگران را تهدید میکنند که یا خواسته ما را اجابت کنید یا خود کشی میکنیم و دیگران هم باید اطاعت کنند تا اینها خود کشی نکنند!
هنوز هیچی نشده او شما را تهدید میکند به خودکشی، از شما پول هم میگیرد!
به قول شما بدون پوشش میگردد و شما میترسید چیزی بگویید تا او خودکشی نکند!
خواستههای بیجا مطرح میکند و شما میگوئید ناچارم اجابت کنم تا خودکشی نکند!
و ...
این برخورد شما یقینا صحیح نمیباشد!
یا شما خدایی ناکرده اشتباهات و مشکلاتی ایجاد کردهاید که از فاش شدن آن هراسان هستید، خب این بحثش جداست؛ و یا بنابر ادعای شما هنوز دستتان هم به او نخورده و مادر شما هم کاملا در جریان بوده که در اینجا ترسی وجود ندارد!
از چه میترسید؟ از اینکه بگوید من از اینها پول گرفتم و مدام تهدید به خودکشی میکردم؟! اگر اینگونه باشد که او باید خجالت بکشد نه شما!
یاد این کلام امیرالمومنین علی(علیه السلام) افتادم که حضرت میفرمایند: ترس، با يأس، همراه است(۱)
شما سر هیچ و پوچ افسردگی گرفتید و درس و دانشگاه را رها و در خانه منزوی شدید؟!
شما از فردی خواستگاری کردید و بعد از مدتی به دروغگو بودن او رسیده و فهمیدید قبلا با دیگری ارتباط جنسی داشته است و الان هم بدون پوشش میگردد و ... و به هر دلیل مناسبتان نیست، شما هم نهایتا به او جواب منفی دادهاید. خب بین شما چیزی نبوده که بخواهید از آن بترسید.
پیشنهاد بنده به شما به عنوان یک دوست این میباشد که خانواده خودتان را کامل از ماجرا مطّلع و ارتباطتان را با این دختر قطع نمایید و دیگر پاسخ مطالبات او را ندهید.(۲)
یا او دست از سر شما برمیدارد که خب الحمدلله؛
یا اینکه بازهم شما را تهدید میکند، که در این صورت به نظرم حتما و بدون فاصله از او شکایت کنید و تهدیدهای او را مبنی بر خودکشی و مطالبه پول و ... در اختیار نیروی انتظامی قرار دهید؛
یا او تعادل روحی دارد که در این صورت بعد از بازداشت و لو رفتن ماهیتش، به این فیلم پایان خواهد داد و تعهد برعدم تکرار خواهد نمود و همه چیز تمام خواهد شد؛
یا حقیقتا تعادل روحی ندارد که در این صورت خود مأمور نیروی انتظامی خواهد فهمید و او را به یک روان پزشک ارجاع خواهد داد.
موفق باشید.
--------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - قُرِنَتِ الْهَيْبَتُ بِالْخَيْبَة [نهجالبلاغه حکمت ۲۱]
۲ – حتی میتوانید خط همراه خودتان را هم عوض نمائید.
http://www.welayatnet.com/fa/news/86512
بسیاری از انسانها در طول زندگی، موارد متعددی در مقابلشان قرار میگیرد که میبایست یکی از آن موارد را انتخاب نمایند. یقینا هر انسان عاقلی، در پی آن خواهد بود که بهترین مورد را شناسایی نماید تا در آینده محزون نشود که چرا مثلا این مورد را انتخاب نموده و راه دیگر را طی نکرده است...
در مسئله ازدواج هم به همین صورت میباشد، گاهی اوقات برای برخی انسانها موارد متعددی پیش میآید که میتوانند به عنوان شریک زندگی به آنها نگاه کرده و یکی را انتخاب نمایند، منتها مردّد میشوند که کدام را میبایست انتخاب کنند! انتخابی که میتواند در یک عمر زندگیای که پیش رو دارد تاثیرگذار باشد. در اینجا نیز انسان باید با نهایت دقّت، توجه داشته باشد که با پرهیز از احساسی تصمیم گرفتن، خدایی ناکرده زندگی خود را نابود نسازد.
در انجمن رهروان ولایت، سوالی در این زمینه مطرح شده بود، که توجه به آن خالی از لطف نیست.
سـوال: سلام. من دختری ۲۳ ساله هستم و مذهبی که تا به حال موردهای زیادی به خواستگاریم آمدند اما به دلایل مختلف از جانب ما یا خواستگاران جواب منفی بود. ۲سال پیش خواستگاری مذهبی داشتم که خود او مرا دیده و پسندیده بود و از طریق خانواده اقدام کردند اما به دلیل نداشتن شغل و محصل بودن و ... پدرم جواب رد داد.من طی چند نوبتی که به خانهی ما آمده بودند و با ایشان صحبت کردم خیلی مورد پسندم واقع شده بودند و همچنین از لحاظ شخصیتی مورد تایید پدرم هم بودند. الآن بعد از دو سال مجدد من و مادرم باخبر شدیم که ایشون دنبال رفع موانع بودن برای خواستگاری مجدد و موانع رو رفع کردند و میخوان دوباره برای خواستگاری من اقدام کنند و صحت گفتهشون هم برامون اثبات شده است. از طرفی دو خواستگار دیگه که اون ها هم پسران مذهبی هستند از طرف آشنایان معرفی شدند به ما که میخوان برای خواستگاری بیان که این دو خواستگار هم از خوبی شهره هستند. من خیلی تردید دارم خواهش می کنم راهنماییام کنید. از طرفی هنوز به اون شخص علاقه دارم و گفتند مجدد میخواهند به خواستگاری بیان و از طرفی میخوام عاقلانه تصمیم بگیرم. نمیدونم به این دو خواستگار چه جوابی بدم. میترسم این دو خواستگار بیان و من هم یکیشون رو لحظهای بپسندم و ازدواج کنم اما هنوز بعد از ازدواج فکر اون خواستگاری که بهش خیلی علاقه داشتم و میخواهد بیاد دوباره رهام نکنه... و با کوچکترین مشکل در زندگی با خودم بگم شاید اگر با اون فرد ازدواج میکردم اینطوری نمیشد. خیلی از این موضوع میترسم. اگر امکان داره خواهش میکنم زودتر جواب من رو بدین واقعا به مشاوره محتاجم...و از طرفی هر این دو خانواده الآن منتظر جواب ما هستند.
پاسخ: عرض سلام و احترام؛
الحمدلله با طرح این سوال مشخص شد، هرچند مشکلات ازدواج در جامعه کنونی زیاد است، اما خواهران مؤمنه باز هم خواستگارانی خوب و باشخصیت داشته و دارند که در طلب آنان پافشاری مینمایند؛ لا حول و لا قوه الاّ بالله.
اما در پاسخ به سوال مطرح شده باید عرض گردد: ترس شما، دور از ذهن نیست؛ ولی اجازه بفرمایید هر سه خواستگار در زمانهای جدا اما نزدیک، به منزلتان بیآیند و شما شرایط و توقعات تمامی آنها را خوب بشنوید؛ زیرا همانطور که میترسید مبادا یکی از این دو نفر جدید، دل شما را به دست آورند و بعدا حسرت خواستگار اول شما را رها نکند، از آن طرف هم ممکن است اگر کلام این دو خواستگار جدید را نشنوید، در آینده حسرت به دل بمانید که ایکاش کلام این دو بندهخدا را حداقل شنیده بودید، و ندیده و نشنیده در مورد آنها قضاوت نمیکردید. پس خواهش میشود مانع از آمدن و بیان دیدگاهها و نظرات آنها نشوید.
کلام آنها را خوب شنیده و بسنجید؛ سپس از بین این عزیزان آن که لایقتر است را با فکر و توکّل انتخاب فرمایید.
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ؛ پس بندگان مرا بشارت ده! همان کساني که سخنان را ميشنوند و از نيکوترين آنها پيروي ميکنند؛ آنان کساني هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند.(۱)
نکته پایانی اینکه حواستان باشد در هر صورت تا قطعی نشدن جواب مثبت به یکی از این سه نفر، به دو نفر دیگر جواب منفی ندهید! چون خدایی ناکرده اگر به خیال اینکه کار با یکی از اینها تمام است، به دو نفر دیگر جواب منفی دهید اما در ادامه برنامهریزی ازدواج (۲) با همان فرد مُنتخَب، به توافق نرسید، دو گزینه بعدی را هم الکی از دست دادهاید، پس تا قطعی نشدن تمام مراحل به دو نفر دیگر پاسخی ندهید؛ البته به گونهای هم نباشد که زمان زیادی خرج شود و آن عزیزان، معطّل جواب شما باشند که این هم یقینا صحیح نخواهد بود.
با آرزوی خوشبختی برای شما و همه کاربران محترم.
----------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - سوره زمر آیه ۱۷ و ۱۸
۲ - مثلا درباره مهریه یا جهیزیه یا مکان زندگی یا ...
http://www.welayatnet.com/fa/news/86281
انتخاب مسیر زندگی و روش پیمودن آن، یکی از دغدغههای جدّی بشریت در طول تاریخ بوده و تمام انسانها همیشه به دنبال این بودن که بدانند، بهترین کاری که میتواند آنها را به منفعت بیشتری برساند چه راهی است.
منتها با این وجود بسیاری از افراد، نه تنها راه درست را در زندگی خود طی نمیکنند بلکه ممکن است راه اشتباه را نیز انتخاب و در پیش بگیرند و یا اینکه حداقل راه ایدهآل را رها، و راهی معمولی را برگزینند. خداوند متعال نیز در قرآن کریم از اشتباهات انسانها در انتخاب مسیر، ابراز ناخرسندی میفرماید: يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ؛ نعمت خداوند را میشناسند، سپس آن را انكار میكنند و بيشتر آنان كافر و ناسپاسند.(1)
مهم و شایسته آن میباشد که انسان چه در امور مادی و چه معنوی، تحقیق نماید و تا آنجا که ممکن است بهترین گزینه ممکن را پیدا و در آن قدم بردارد، تا نه تنها مسیر را اشتباه نرود بلکه با انتخاب بهترین مسیر، خود را به بهترین موقعیت ممکن برساند. در این رابطه و در باب انتخاب راه، سوالی در انجمن رهروان ولایت ارسال گردیده بود که دقت در آن خالی از لطف نیست.
سوال : بنده ۲۴سالمه و خدمت سربازی را رفتم و لیسانس هم دارم؛ ولی با وجود تک پسر بودن، باز هم مشکل اقتصادی داشته و دستم در جیب خودم نیست. فعلا بنظرتون چکار کنم؟ برای ارشد بخوانم یا دنبال کار بروم یا ازدواج کنم؟ خودم مایل به ازدواج هستم ولی آیا بنظرتون کسی که دستش تو جیب آقاشه، ازدواج تو این بُرهه گزینهی خوبی برایش هست؟
پاسخ : عرض سلام و احترام.
فرمودید: « بنظرتون چکار کنم؟ برای ارشد بخوانم یا دنبال کار بروم یا ازدواج کنم؟ ».
شما یک اشتباه بزرگ انجام دادهاید و آن اینکه حتی در طرح سوالتان هم دنبال تنها یکی از سه مسأله مهم فوق بودید و با عبارت «یا» بین آنها ارتباط برقرار کردید!
اما بنده به شما عرض میکنم هم برای ارشد بخوانید هم به دنبال کار باشید و هم ازدواج نمایید؛ یعنی برای به دست آوردن هر سه تلاش کنید. اگر دیدتان به این صورت که عرض کردم باشد و جدّی و محکم به دنبال هر سه باشید احتمالا موفق خواهید شد؛ اما اگر هدفتان تنها رسیدن به یکی از این سه مورد باشد، بعید میدانم حتی به همان یکی هم برسید!
این سه موردی که شما نام بردید همگی دارای اهمیت میباشند.
ازدواج، خصوصا در سنین جوانی اگر بصورت صحیح انجام شود، سبب کامل شدن و آرامش روحی و جسمی خواهد بود و در روایات متعدد به آن تاکید شده است.
رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند: هر كس همسر اختيار كند، نيمى از دين خويش را حفظ نموده، پس بايد نيم ديگر را با تقوى حفظ كند(2)
کار هم که از ضروریترین وظایف اجتماعی و دینی هر انسانی میباشد کمااینکه حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) میفرمایند: همانا خداوند دشمن دارد آن بندهاى را كه بيكار باشد! (3)
تحصیل علم و دانش هم که یقینا مطلوب است و در جامعه امروزی از ضروریات میباشد.
دوست گرامی؛ باید بدانید که این سه مورد با هم منافاتی ندارند و با تلاش میتوانید به هر سه برسید.
کلاسهای ارشد معمولا هفتهای دو روز از وقت شما را میگیرد و باقی ایام هفته کاری ندارید؛ لذا شما مانند بسیاری از دانشجویان میتوانید در باقی ایام هفته مشغول فعالیت اقتصادی شوید.
ازدواج هم منافاتی با این دو ندارد! شما اگر دختری را میشناسید و به آن علاقهمند هستید، میتوانید به خواستگاری او بروید و شرایطتان را مطرح نمایید اگر او پذیرفت که دیگر مشکلی نیست! بهتر است در مورد نظر دخترها و خواستههای آنان پیش داوری نداشته باشید. دختران زیادی هستند که با شرایط شما کنار خواهند آمد. مثلا ممکن است دختر دانشجویی را پیدا کنید که او هم فعلا قصد ادامه تحصیل داشته باشد، در این صورت میتوانید بعد از یک خواستگاری رسمی، محرم هم شوید و زندگی را هدفمندتر دنبال و انشاءالله بعد از گذشت یک یا دو سال، که درستان هم تا حدودی به سرانجام رسیده باشد، وارد یک زندگی مستقل شوید.
به خدا توکّل و برای رسیدن به هر سه تلاش کنید، ان شاءالله موفق خواهید بود.
---------------------------------------------
پینوشت:
۱ – سوره نحل آیه 83
2 - مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ، فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْبَاقِي [امالی طوسی ۵۱۸]
3 - إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ إِنَّ اللَّهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفَارِغَ [وسائل الشیعه ج ۱۷ ص ۵۸]
http://www.welayatnet.com/fa/news/85247
انسان موجودی انحصار طلب است و دوست دارد همه زیباییها را تا آنجا که میتواند برای خود، زندانی کند تا تنها برای خودش باشد.
ولی اکثر اوقات، انسانها نه تنها به چنین خواستهای نمیرسند؛ بلکه داشتههای خود را هم ممکن است به خاطر همین زیاده خواهی از دست دهند و اسباب تحقق ظلم در حق دیگران را هم فراهم آورند!
مطلبی در انجمن رهروان ولایت به دستمان رسیده بود، که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست.
سوال: من و همسرم بعد از حدود ۶ سال با کلی مشکلات و اتفاقات مختلف توانستیم با هم ازدواج کنیم. حدود ۹ماه از عقدمان میگذرد و ۲۰روز دیگر عروسیمان خواهد بود. با اینکه مطمئنم کسی رو جز من، دوست نداره اما همیشه به بقیه حسودی میکنم. مهمتر از همه به زن داداشش! وقتی باهاش حرف میزنه احساس بدی به من دست میده. با اینکه میدانند رو حجاب حسّاسم با لباسای نامناسب جلوی همسرم میگرده و مدام باهاش شوخی میکنه. خیلی وقتها از کوره در میرم و دعوامون میشه. تا حالا نذاشتم بفهمه به خاطر زن داداشش دعوامون میشه. بیرون میریم حواسش ب همه هست جز من. وقتی اعتراض میکنم میگه جلو بقیه خوب نیست. من دوسش دارم. نمیخوام جز من ب کسی محبت کنه. نمیخوام حواسش به بقیه باشه. الان با این همه استرس مراسم عروسی دعواهامون بیشترو بیشتر شده. میترسم تنهام بزاره.... چیکار کنم حساسیت من کم بشه؟
پاسخ: باسلام و احترام خدمت شما؛
خواهر گرامی این که میفرمایید، احساس میکنید در خیابان، توجّه همسرتان به همه است جز شما، به قرینه اینکه فرمودید: «مطمئنّم کسی رو جز من دوس نداره» طبیعی به نظر نمیرسد؛ البته بازگشت این حس شما به این است که شما ایشان را خیلی دوست دارید و همین دوست داشتن زیاد باعث شده بیش از حدّ متعارف به ایشان حساس شوید و همین سبب گردد که انتظارات عجیبی از ایشان داشته باشید کمااینکه فرمودید: «نمیخوام جز من به کسی محبت کنه»؛ که این انتظار یقینا صحیح نمیباشد؛ انگار شما ایشان را میخواهید در یک زندان محصور نمایید که شدنی نیست.
البته در مورد زن برادر ایشان که (جاری شما بوده و) با وضعیت بدی در مقابل همسرتان حاضر میشود، حسّ شما قابل درک است و حسّاسیت شما طبیعی میباشد.
اما پیشنهاد:
از شما خواهش میکنم، خط قرمزهای زندگی خود را اکنون که نزدیک به ازدواجتان است تا دیرتر از این نشده برای همسرتان بیان کنید و از ایشان بخواهید که نسبت به این خطوط مراقبت نمایند، مثل همین ارتباطی که همسرتان با زن برادرش دارد و نه تنها شما بلکه شرع و عرف نیز آن را نمیپسندد را ترک نمایند.
خوب است بجای آنکه هر دفعه، بعد از مهمانی، با ایشان بخواهید درگیر شوید، و ایشان اصلا نداند این بگو مگو ها از سر چیست، یکبار صادقانه خواسته خود را برای ایشان بیان نمایید و به ایشان تفهیم کنید که این نوع برخورد را از ایشان نمیپسندید. تاکید میکنم نسبت به این مسئله بیتفاوت نباشید که هم شرعا مسئول خواهید بود و هم اینکه ممکن است این مطلب در صورت خاموش بودن شما به مراتب تکرار شود و شدّت هم پیدا کند و کنترل آن به مراتب سختتر گردد؛ پس بهتر است از ابتدا موضِع خودتان را نسبت به این مطلب مشخص فرمایید و مهربانانه از ایشان بخواهید این گونه برخورد نکنند.
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام میفرمایند: نسبت به هم نوع خود، خیر و نیکی داشته باش، و سخن خوب و مفید بگو، و خود را تابع بیتفاوت و بیمسئولیت قرار مده. (۱)
اما در مورد حرکات و سکنات ایشان در بیرون از منزل، نگاه ذرّهبینانه نداشته باشید چون اگر به زیباترین باغ هم زیاد دقّت کنید، یقینا در آن کِرمی خواهید یافت؛ پس زیاد حساسیت از خودتان نشان ندهید و کنجکاوی نکنید و با خود تصویرسازیهای اشتباه نداشته باشید. دقت داشته باشید که مبادا به خاطر « دل » خودتان، همسرتان را بیدلیل محدود نکنید که این نتیجه عکس خواهد داشت!
امیدوارم با هم خوشبخت باشید.
------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - أَبْلِغْ خَیراً وَ قُلْ خَیراً وَ لَا تَکنْ إِمَّعَةً [تحف العقول ص ۴۱۳]
http://www.welayatnet.com/fa/news/83644
رهروان ولایت ـ در اسلام بر اساس آیات و احادیث بسیار، به رعایت حق الناس دستور داده شده و آمده است که اگر به هر دلیل، خداوند متعال از حق خود بگذرد از حق الناس نخواهد گذشت.
چنانکه در روایتی امیرالمومنین علی (علیه السلام) در باب بخشیده نشدن حق الناس میفرمایند:
گناهی که بخشیده نمیشود گناهی است که انسانها در حق یکدیگر انجام دادهاند، که خداوند به عزت و جلالش قسم خورده که از کوچکترین آنها نگذرد، و خود تقاص مظلوم را از ظالم بگیرد! [1]
و در دقیق بودن محاسبات در روز قیامت هم شکّی نیست چنانکه خداوند متعال میفرماید: ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مىكنيم پس به هيچ فردی، كمترين ستمى نمىشود و اگر بهمقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد، ما آن را حاضر میکنيم [2]
بعد از بیان بزرگ بودن حق الناس، باید دانست یکر ی از مواردی که میتواند از مصادیق حق الناس محسوب گردد، معاملات ناصحیح است و خداوند متعال در قرآن کریم در این باب چنین میفرماید: و اى مردم! پيمانه و وزن را با عدالت وفا نمایید و بر اشياء مردم عيب نگذاريد و از حق آنان نكاهيد و در زمين فساد نکنید [3]
حال که با آوردن این آیات و احادیث گرانقدر مقدمه عرایضم کامل شد باید گفت: متاسفانه دبرخی از کالاها مشاهده میشود که شرکتهای تولید کننده یا مراکز تصویب کننده قیمت، قیمتهایی را بر کالاها میگذارند که پرداختش یا اصلا ممکن نیست یا حداقل معمولا امکان ندارد! به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که برای خرید یک پاکت شیر میخواهد اقدام کند؛ پاکت شیری که قیمت آن 1440 تومان قرار داده شده! هر انسان غیر مغرضی میفهمد که تهیه 40 تومان در زمان حاضر اگر نگوییم محال است، اما برای اکثر افراد عادتا ممکن نخواهد بود لذا یا فروشنده باید از چهل تومن بگذرد (که این معمولا اتفاق نمیاُفتد) یا اینکه خریدار موظّف میشود با دادن 10 یا 60 تومان بیشتر از قیمت حقیقی، کالا را دریافت کند.
حال که بر اساس صریح آیات و احادیث، در روز قیامت، افراد باید پاسخگوی ذرّه ذرّهی حقوقی باشد که از یکدیگر به ناحق گرفتهاند سوال میشود که حکم مساله در اینجا چه خواهد بود؟!
آیا به عنوان مثال آن شرکت لبنیاتی نمیتوانست با کم یا زیاد کردن چند قطره شیر، مبلغ آن کالا را به قیمت متعارفی تبدیل کند تا مستقیم یا غیر مستقیم عامل تحقّق ظلم و حقالناس نشود؟!
آیا نمیتوان گفت خیلی از قساوتهایی که در جامعه اتفاق میافتد نتیجهی امثال همین اهمال کاریهای به ظاهر کوچک برخی افراد است؟ آیا آنها سبب نمیشوند که بیبرکتی وارد زندگی افراد گردد و آیا به مرور زمان با زیاد شدن این قساوتها بر روی یکدیگر، شاهد آسیبهای عظیمتری در اجتماع نباید بود؟!
آنچه آمد مثالی کوچک بود و شما این مسئله را میتوانید در نان با قیمت 165 تومان یا کالاهایی دیگر نیز مرور بفرمایید که روزانه چه مقدار از این حق الناسها و اموال حرام و قساوتها تبادل و ایجاد میگردد ...
به امید آنکه خود مراقب این آفتها باشیم و مسئولین مربوطه هم لااقل اندکی دقت داشته باشند!
در پایان هم توجه به این روایت با بحث ما بیارتباط نخواهد بود که پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند : در آمدت را پاك كن تا دعايت مستجاب شود؛ زيرا هرگاه آدمى لقمه حرامی به دهان خود ببرد، تا چهل روز دعايى از او پذيرفته نمیشود. [4]
-------------------------------------
پینوشت:
[1] وَ أَمَّا الذَّنْبُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يَجُوزُنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ لَوْ كَفٌّ بِكَفٍّ وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفٍّ وَ نَطْحَةٌ مَا بَيْنَ الشَّاةِ الْقَرْنَاءِ إِلَى الشَّاةِ الْجَمَّاءِ فَيَقْتَصُّ اللَّهُ لِلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ حَتَّى لَا يَبْقَى لِأَحَدٍ عِنْدَ أَحَدٍ مَظْلِمَةٌ ثُمَّ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ إِلَى الْحِسَابِ(كافي ج2 ص 443)
[2] وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبينَ (انبیاء/47)
[3] وَ يَاقَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ(هود/85)
[4] عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: أَطِبْ كَسْبَكَ تُسْتَجَبْ دَعْوَتُكَ فَإِنَّ الرَّجُلَ يَرْفَعُ اللُّقْمَةَ إِلَى فِيهِ حَرَاماً فَمَا تُسْتَجَابُ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِينَ يَوْما(مستدرك الوسائل ج5 ص 217)
http://www.welayatnet.com/fa/news/56753
برای موجوداتی نادان، مدام بیان کردیم که حسن روحانی هیچ توانایی مدیریتی ندارد!
کارخانه ها یکی یکی تعطیل میشدند و کارگران بیکار، تحریمها بیشتر شد و سرمایه گذاری خارجی بسیار کم. طبیعی بود؛ به هر حال کاخ نشینان یقینا به فکر مردم نیستند؛ اما امان از جهل و عناد!
و همین جهل و عناد، باعث شد بار دیگر احمقان زمان با مریم رجویها، نجومی بگیران، کاخ نشینان، فاحشهها و... همراه شوند و برای رای آوردن آنان، خود را تیکه و پاره کنند!
با آنکه هر انسانی میتوانست بفهمد یقینا گزینه مورد نظر آنان بدترین گزینه ممکن از بین آن چند نفر بود! اما اینان مثل همیشه نخواستند بفهمند!
و اینک، این قوم بنی اسرائیل و کوفی صفت، به جای آن که بر حماقت خود اقرار کنند و آن را اصلاح کنند، وقیحانه اصل نظام را نشانه میگیرند! و برای بار دیگر با مریم رجویها و فاحشهها و... همراه میشوند!
آری از افراد بیشعور توقع شعور داشتن صحیح نیست...
«وَمَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی ینْعِقُ بِمَا لَا یسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْی فَهُمْ لَا یعْقِلُونَ (بقرة/171) مثل (تو در دعوت) کافران، مانند کسی است که (گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر،) صدا میزند؛ ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمیشنوند؛ (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمیکنند. این به ظاهر انسانها، در واقع) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمیفهمند!»

بر اساس آمار و ارقامی که از یک بررسی به دست آمده است، سوئد و دانمارک دارای بالاترین نرخ آزار و اذیت جنسی زنان در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا هستند.
آژانس اتحادیه اروپا برای حقوق بنیادی طی یک نظر سنجی که به تازگی انجام داده است، اعلام کرد: «بر اساس دادههای موجود، مجددا سوئد و دانمارک در صدر کشورهای عضو اتحادیه اروپا هستند که نرخ خشونت علیه زنان در آنها بالا است؛ ضمن اینکه در تازهترین نظرسنجی مشخص شد، حداقل 80 درصد زنان سوئد و دانمارک مورد آزار و اذیت فیزیکی و جنسی قرار گرفتهاند».
آمار آزار و اذیت جنسی زنان در انگلیس، فرانسه، آلمان و فنلاند با کمی تفاوت به 69 درصد میرسد؛ با توجه به تحقیقات انجام شده توسط آژانس اتحادیه اروپا، اکثر زنان سوئدی و دانمارکی دچار سوء استفاده جنسی یا فیزیکی شدهاند.
آمار سوء استفاده جنسی و فیزیکی در دانمارک در حالی رو به افزایش است که پلیس سالانه تنها 500 گزارش مبنی بر آزار و اذیت جنسی دریافت میکند.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960801001212

یکی از مشکلات بزرگی که در وجود برخی از انسانها به چشم میخورد، قانع نبودن به آنچه که دارند و ایدهآل گرائیهای خیالی میباشد.
بسیار پیش آمده که این چنین افرادی، در موقعیتهای فوقالعاده خوبی قرار داشتهاند، منتها بواسطه زیادهخواهیهای ناصحیح، داشتههای خودشان را از دست داده و در موقعیتهای بدی قرار گرفتهاند. در این راستا مطلبی در انجمن رهروان ولایت به دستمان رسیده است، که بیانش خالی از لطف نیست.
سوال: سلام. من ۲۲ سالم است و بامردی ازدواج کردم که ۴۲ سال دارد و خانوم قبلی ایشان فوت شدن و بچه هم ندارن... راستش اولی که آمد خواستگاری قبول نکردم و میگفتم اختلاف سنیمون زیاده... ولی به جز اختلاف سنی هیچ مشکل دیگهای نداشت؛ نه از لحاظ اخلاقی و نه کاری... این شد که بعد از چند جلسه بالاخره جواب مثبت دادم... شوهرم از لحاظ اخلاقی واقعا فرشته است... خیلی مهربونه، واقعا اقاست، برای زندگیمون هیچی کم نمیذاره، من واقعا توی این یکسالی که دارم باهاش زندگی میکنم خیلی بهم خوش گذشته، من بیشتر دوست دارم توی خونه باشم ولی شوهرم اهل گردش و مسافرت و محیطهای شاده... برای من مادیات اصلا مهم نیست چون در خانه پدرم همه چی داشتم خودم هم شاغل بودم ولی با همهی اینها من نمیتونم در لحظه زندگی کنم همش دغدغه آینده را دارم که من هنوز جوانم و اون پیر میشه. الان هم از لحاظ ظاهری به هم نمیخوریم واقعا این فکرها دیوونم کرده خییییلی افسرده شدم هیچ تصوری از آینده ندارم واقعا نا امیدم... دلم میخواد یه مشکلی بینمون پیش بیاد که طلاق بگیریم. فکر میکنم عجله کردم .... دلم نمیاد همین جوری بذارم برم... آخه خیلی مهربونه... دلش خیلی نازکه، نمیخوام الکی غصه بخوره... آخه توی زندگی یکبار شکست خورده بیشتر از این حقش نیست... از یک طرفی میگم پس زندگی من چی ... آینده چی... نمیدونم درکم میکنین یانه...
پاسخ: با سلام و احترام خدمت شما.
فرمودید: «نمیدونم درکم میکنین یا نه...»؛ بله مطمئن باشید دغدغههای ذهنی شما را متوجه شدیم و البته خواهش میکنم شما هم حقیقتا آنچه خودتان نوشتهاید را متوجه باشید!
« شوهرم از لحاظ اخلاقی واقعا فرشته است...خیلی مهربونه واقعا آقاست برا زندگیمون هیچی کم نمیذاره من واقعا تو این یکسالی که دارم باهاش زندگی میکنم خیلی بهم خوش گذشته، اهل گردش و مسافرت و محیطهای شاده... »
تمام این خصوصیات، ویژگیهایی هستند که هر زنی آرزو دارد شوهرش چنین باشد.
فرمودید: «من نمیتوانم در لحظه زندگی کنم، همش دغدغه آینده را دارم که من هنوز جوانم و اون پیر میشه»
متاسفانه شما بهترین لحظات زندگی خودتان را به خاطر نگاه به بیست سال آینده، دارید تباه میکنید!
شما زمانهای موجودی که میگذرد را فراموش کردهاید و مدام غصّه زمانی را میخورید که معلوم نیست اصلا دیده شود؟!
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: حذر کنید از رفتارهای بد و ناشکریها و برحذر باشید از اینکه اسیر آرزوهای بلند شوید و فریب آنها را خورده و ناگاه در چنگال مرگ اسیر شوید! (۱)
فرمودید: «دلم میخواد یه مشکلی بینمون پیش بیاد که طلاق بگیریم. دلم نمیاد همینجوری بذارم برم... آخه خیلی مهربونه...»
شما اینقدر به خوبی ایشان آگاه هستید که دلتان نمیآید ایشان را همینطوری رها کنید!
برفرض از ایشان جدا شدید، از کجا معلوم موقعیت ازدواج مجدد برای شما مهیّا شود؟
اصلا بر فرض مهیّا شود، از کجا معلوم که همسر جدیدتان خصوصیات مهربانانه ایشان را داشته باشد؟
از کجا معلوم عذاب وجدان و ناسپاسیای که نسبت به این مرد داشتهاید شما را به عذاب وجدانی سخت، دچار نکند؟!
اگر خدایی ناکرده برای ایشان اتفاق بدی بیافتد مطمئن هستم هیچگاه خودتان را نخواهید بخشید، که قدرِ لحظاتِ خوب با ایشان بودن را ندانستهاید.
از شما خواهش میکنم، اسیر وسوسههای نفس و شیطان نشده، و قدر آنچه اکنون دارید را بدانید که خیر دنیا و آخرت شما در همین است.
امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند: بر دنیا شکیبا باشید که دنیا ساعتی است که اکنون در آن میباشید! زیرا آنچه که از آن گذشته نه دردی را از آن احساس کنی و نه شادی، و آنچه هم که هنوز نیامده، از حقیقت آن آگاه نیستی که چه خواهد شد! پس قدر ساعتی که اکنون در آن هستی را بدان و در آن بر طاعت خدا صبر کن و از نافرمانی خداوند برحذر باش. (۲)
به خوبیهای همسرتان دقیق شوید و از آن لذّت ببرید. سعی کنید با نشاط خود، بر شادیهای او بیافزایید و از این چند روز دنیا کمال لذت حلال را ببرید تا افسوس این لحظات که معلوم نیست تا کی برای شما مهیّا باشد را نخورید!
امیدوارم خوشبخت باشید.
-------------------------------------------------
پینوشت:
۱ - احْذَرُوا سُوءَ الْأَعْمَالِ وَ غُرُورَ الْآمَالِ وَ نَفَادَ الْأَمَلِ وَ هُجُومَ الْأَجَلِ [غررالحکم ح ۲۹۹۴]
۲ - اصْبِرُوا عَلَی الدُّنْیا فَإِنَّمَا هِی سَاعَه فَمَا مَضَی مِنْهُ فَلَا تَجِدُ لَهُ أَلَماً وَ لَا سُرُوراً وَ مَا لَمْ یجِئْ فَلَا تَدْرِی مَا هُوَ وَ إِنَّمَا هِی سَاعَتُک الَّتِی أَنْتَ فِیهَا فَاصْبِرْ فِیهَا عَلَی طَاعَه اللَّهِ وَ اصْبِرْ فِیهَا عَنْ مَعْصِیه اللَّهِ. [کافی ج۲ ص۴۵۴]
http://www.welayatnet.com/fa/news/82134

قوم بنیاسراییل از شرّ فرعون نجات پیدا کرده بود و به سلامت از رود نیل عبور کرد. حضرت موسی(علیهالسلام) -که برای تشکیل حکومت و ادارهی جامعه، نیاز به قانون الهی داشت- به کوه طور رفته بود تا طبق وعدهی پروردگار، «تورات» را دریافت کند. او برادرش هارون (علیهالسلام) را به عنوان جانشین خود در میان بنیاسراییل تعیین کرد تا در همین مدت کوتاه هم این جماعت، بدون سرپرست نباشند اما غیبت چهل روزهی حضرت موسی (علیهالسلام) کافی بود تا فتنهای عظیم و گمراهکننده در میان قوم ایشان پدید بیاید. شخصی به نام «موسی بن ظفر» که بعدا به نام «سامری» معروف شد -تحتتاثیر القائات نفسانی- در نقش عامل فتنه ظاهر شد و مردم را گمراه کرد. طبق شواهد تاریخی، او با مقدار زیادی از طلا، گوسالهای ساخت که با ترفندی شیطانی، صدایی از آن بلند میشد که برای مردم جاهل بنیاسراییل، گمراهکننده شد و آن را خدای خود پنداشتند!
طلاهای فراونی که درساخت گوسالهی سامری بکار رفته بود آن را به جسمی پرقیمت و پر زرق و برق تبدیل کرده بود که نقش مضاعفی داشت برای آن مردم دنیاپرست تا راه هدایت را فراموش کنند. اما برای مقابله با این فتنهی بزرگ و بیدارکردن مردم گمراه، حضرت موسی (علیهالسلام) گوساله را سوزاند، آن را خُرد و تکهتکه کرد و ذرات آن را به دریا ریخت.[1]
حالا آیا واقعا راهی نبود تا آن همه طلا را از بین نبرند؟ آیا به این کار، اسراف گفته نمیشود؟ پاسخ این است که «گاهى براى يك هدف عالى و مهمتر مانند كوبيدن فكر بتپرستى، لازم مىشود كه با بتى اين چنين معامله شود؛ مبادا مادهی فساد در ميان مردم بماند، و باز هم براى بعضى وسوسه انگيز باشد.
بعبارت روشنتر اگر موسى (عليهالسلام) طلاهایى كه در ساختن گوساله به كار رفته بود، باقى مىگذارد، و يا فىالمثل در ميان مردم تقسيم مىكرد، باز ممكن بود روزى افراد جاهل و نادان به نظر قداست به آن نگاه كنند و خاطرهی گوسالهپرستى از نو در آنها زنده شود، در اينجا مىبايست اين مادهی گرانقيمت را فداى حفظ اعتقاد مردم نمود و راهى جز اين نبود، و به اين ترتيب موسى با روش فوقالعاده قاطعى كه هم نسبت به سامرى و هم نسبت به گوسالهاش در پيش گرفت توانست غائلهی گوسالهپرستى را برچيند و آثار روانى آن را از مغزها جاروب كند... او با برخورد قاطعى كه با گوسالهپرستان داشت چنان در مغزهاى بنىاسرائيل نفوذ كرد كه هرگز در آينده به دنبال چنين خطوط انحرافى نروند.»[2]
حکایت اجناس قاچاقی که در جامعهی ما -متاسفانه- به وفور یافت میشود حکایت همان گوسالهی سامری است که نوک پیکان تخریبش، متوجهی اقتصاد داخلی و تولید ملی ماست. اینکه گفته میشود جنس قاچاق را باید آتش زد تا ضربهای به اقتصاد ملی نزند نباید عدهای را وارد این شبهه کند که "حالا چرا آتش؟! لااقل از این همه جنس، استفاده کنیم."
پاسخ این سوال، همان پاسخی است که در موضوع آتشزدن گوسالهی سامری داده شد؛ یعنی نابودکردن موانع برای هدفهای بالاتر.
خاصیت جنس قاچاق این است که با قیمت کمتری به دست مشتری میرسد و به همین علت هم، اجناس رسمی داخلی، توان رقابت با آن را ندارند. نتیجهاش همین میشود که امروز در کشورمان شاهد هستیم: شرکتهای ورشکستشده مثل شرکت قدیمی «ارج» و کارگرانی که شغل و درآمد خود را از دست دادهاند.[3]
البته قیمت پایین جنس قاچاق هم دلیل مخصوص به خود را دارد که اگر مردم آن را بدانند حتما به سراغش نخواهند رفت. اجناس قاچاق، غالبا با کیفیت بسیار پایین عرضه میشوند و استانداردهای لازم را ندارند و به همین دلیل، ممکن است مردم را با آسیبهای جدی در سلامتشان مواجه کنند. این نوشتار جایی برای شرح مفصل جزییات اجناس قاچاق نیست اما بد نیست اگر مثلا اشارهای به پوشاک قاچاق داشته باشیم که در تولید آنها از ارزانترین الیاف و مواد اولیه استفاده میشود تا قیمت تمامشدهاش پایین باشد؛ در این میان، دیگر مهم نیست که آیا آن مواد ارزانقیمت برای پوست و تن مشتری ضرری دارد یا نه؟ و یا مواد آرایشی قاچاق که غالبا از سلولهای جنین سقط شده، برای تولید آن استفاده میشود![4]
ای کاش مسئولان کشور با درک دغدغههای رهبر عزیز انقلاب به اهمیت موضوع مقابله با قاچاق پی ببرند و این سخنان را -یک بار برای همیشه- جدی بگیرند:
«[در موضوع] قاچاق، بنده به مسئولین گفتهام که آقاجان! وقتی شما آن باند قاچاقچی را پیدا میکنید و آن جنس کلان قاچاق را که چند هزار تُن وزن آن است، وارد کشور میکنید، این جنس را جلوی چشم همه آتش بزنید؛ ضربه بزنید به قاچاقچی، به جنس دارای مشابه داخلی. خب معلوم است وقتیکه جنس خارجی وارد شد -چه از مبادی ورودی قانونی مثل گمرک و امثال اینها، چه از مبادی قاچاق که متأسّفانه خیلی هم زیاد است- تولید داخلی میخوابد. وقتی تولید داخلی خوابید، همین وضعی پیش میآید که امروز هست: جوان ما بیکار میشود، اشتغال ما کم میشود، رکود بر کشور حاکم میشود، وضع زندگی و معیشت مردم دشوار میشود.»[5]
پینوشت:
[1] «قَالَ فَٱذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِى ٱلْحَيَوٰةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِدًۭا لَّن تُخْلَفَهُۥ وَٱنظُرْ إِلَىٰٓ إِلَٰهِكَ ٱلَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًۭا لَّنُحَرِّقَنَّهُۥ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُۥ فِى ٱلْيَمِّ نَسْفًا» (طه/97). ترجمه: "[موسی به سامری] گفت:«پس برو كه بهره تو در زندگى اين باشد كه [به هر كه نزديك تو آمد] بگويى: [به من] دست مزنيد و تو را موعدى خواهد بود كه هرگز از آن تخلف نخواهى كرد، و [اينك] به آن خدايى كه پيوسته ملازمش بودى بنگر، آن را قطعاً مىسوزانيم و خاكسترش مىكنيم [و] در دريا فرو مىپاشيم.»"
[2] تفسیر نمونه، ذیل آیه 97 سورهی طه
[3] "ارج" رسماً تعطیل شد
[4] سقط جنین در خدمت صنعت لوازم آرایشی
[5] بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم؛ ۱۳۹۵/۰۵/۱۱
منبع: رهروان ولایت

متاسفانه بسیار دیده میشود که پسرانی با ادعای داشتن قصد ازدواج، تحقق آشنایی بیشتر را بهانه و مدت زمان زیادی به صورت رفاقتی، با دختران کم سن و سال ارتباط برقرار میکنند؛ اما بعد از آنکه به هر دلیل خسته شده یا قصد ازدواج با شخص دیگری را پیدا میکنند، مدعی عدم رضایت والدینشان از ازدواج با این دختر شده و خیلی راحت او را ترک و به سمت دختری دیگر میروند. در این راستا مطلبی در انجمن رهروان ولایت به دستمان رسیده است، که بیانش خالی از لطف نیست.
سوال: من دختری ۱۸ ساله هستم و حدود ۱ سال و ۳ ماه هست که با پسری ۲۲ ساله آشنا شدهام. قصدمون ازدواج هست ولی با توجه به سن کم هردو و نداشتن امکانات برای زندگی اولیه، زمان لازم داریم.
از طرفی مادر این آقا مصرّ به ازدواج ایشون هستن. تا اینکه یک ماه پیش از وجود این رابطه مادرشان را درجریان گذاشتن و ایشان هم به دلیل اختلاف مسافت زیادی که با هم داریم مخالفت کردن . آشنایی ما مجازی بوده ولی ما با شناخت کامل و دید باز هم را پذیرفتیم و از روی نیت یا قصد بدی نیست . خانواده این آقا مخالف شدید رابطه مجازی هستند و هنوز نمیدونند که آشنایی ما چطور صورت گرفته . حالا ما نمیدانیم چطور موضوع را با آنها درمیان بگذاریم و آنها را راضی کنیم ؟؟؟! لطفا راهنمایی کنید.
پاسخ:
در ابتدا با ذکر حدیثی مرتبط، چند نکته را متذکر میشوم:
امام جواد علیه السلام میفرمایند: هرکس بدون تفّکر و اطمینان نسبت به جوانب کاری، مطیع و پذیرای آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده؛ و نتیجهای جز مشقت و سختی نخواهد گرفت. (۱)
متاسفانه باید قبول بفرمایید روش خوبی را برای انتخاب یار انتخاب نفرمودید و بدون اینکه از نتیجه کار با خبر باشید، بواسطه رفاقت با این پسر نامحرم، آن هم به مدت یک سال و اندی، خودتان را به اشتباه و الکی وابسته کردید، وابستگیای که در طرف شما یقینا بیشتر از آن پسر است.
از این گذشته، بسیار اتفاق افتاده که این گونه پسرها بعد از ازدواج مدام به همسر خودشان شّک داشتهاند! و با خودشان میگویند همسر من قبلا تجربه دوستی با نامحرمها را دارد، از کجا معلوم الان که من سرکار هستم، او با یه مرد غریبه درحال چت نباشد؟! و ...(۲)
فرمودید مادر ایشان مخالف این ازدواج شدهاند؛ شما از کجا مطمئن هستید که واقعا مادر ایشان مخالف این ازدواج باشد؟! میشناسم پسرانی را که خیلی راحت مدت زیادی را با دخترانی ارتباط داشتهاند، اما بعد از اینکه موقع ازدواجشان رسید، خیلی راحت مادر خود را بهانه کردند و گفتند مادرم راضی نیست و ... ؛ در حالی که حقیقتا مادر مخالف نبود! بلکه خود پسر به ازدواج با این دختر تمایلی نداشت و به قول خودش برای انتخاب شریک زندگی دنبال یک دختر آفتاب و مهتاب ندیده میگشت، نه دختری که سابقه دوست پسر بازی داشته باشد! اما این دختران ساده فکر میکردند که مانع این ازدواج، مادر است نه خود پسر!
اصلا برفرض که بعد از این همه رفاقت، پسر حقیقتا شما را دوست داشته باشد، اما مثل همین ادعایی که این پسر انجام داد، خانوادهها بخاطر مسائل متعدد همدیگر را نپسندند و حتی پدر یا مادر این پسر او را تهدید کنند که اگر تو با این دختر ازدواج کنی تو را عاق خواهیم کرد و ... ، در این صورت باز هم شما به هم نخواهید رسید و این ارتباط شما اشتباه بوده است.
پیشنهاد:
بعد از ذکر این مطالب، باید عرض شود که ادامه این ارتباط به این صورت، برای شما جز ضرر چیزی به همراه نخواهد داشت و فقط شما را از آنچه میخواهید بیشتر دور خواهد کرد. و راه این است که از پسر بخواهید اگر شما را واقعا دوست دارد رسما با خانواده به خواستگاری بیآیند، خصوصا اینکه ایشان برای اصل ازدواج مشکلی ندارد و حتی والدین او پیگیر ازدواجش هم هستند!
به آن پسر اعلام کنید که برای راضی کردن مادری که از آن نام برده و آن را مانع ازدواج معرفی کرده، هر چه در توان دارد به کار گیرد؛(3)
یا او میتواند مادر خود را راضی کند؛ که خب به خواستگاری شما خواهند آمد و خواستهها بیان میشود؛ یا طرفین به توافق میرسند که خب الحمدلله، و انشاءالله خیر خواهد بود؛ یا به توافق نمیرسند که قضیه همانجا تمام میشود.
یا اینکه او ادعا میکند خانوادهاش حاضر نیستند به خواستگاری بیآیند که در این صورت شما یا باید به توانایی او شک کنید یا به علاقه او؛ که در هر صورت دیگر ارتباط با او جز وابستگی پوچ و بیفایده برای شما، چیزی به ارمغان نخواهد داشت؛ لذا عاقلانه این است که این ارتباط را (هرچند سخت است اما) سریع قطع نمایید تا بیشتر از این بازیچه اوقات فراغت یک پسر، نشوید!
امیدوارم خوشبخت شوید.
------------------------------------
پینوشت:
۱ - مَنِ انْقَادَ إِلَی الطُّمَأْنِینَه قَبْلَ الْخِبْرَه فَقَدْ عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَکه وَ الْعَاقِبَه الْمُتْعِبَه [بحارالا نوار ۶۸ ص۳۴۰]
۲ - البته جالب این است که اینگونه پسرها خودشان هم قبلا چنین اشتباهی را مرتکب شده بودند و با یک نامحرم قبلا در ارتباط بودهاند؛ ولی متاسفانه هیچ وقت خودشان را در نظر نمیگیرند و فقط به همسرشان شک میکنند!
3 - البته لزومی ندارد که به آنها روش آشنایی خودتان را بصورت دقیق بیان نمایید، بلکه میتوانید بگویید از طریق یک دوست مشترک به هم معرفی شدهاید.
برای ورود به بحث لازم است اطلاعاتی از اجنه به صورت کلی لحاظ شود .
در عالم هستی برخی از موجودات غیرمحسوس اند و به حواس طبیعی و عادی قابل درک نیستند. یکی از این موجودات جن است. جن که در اصل معنا مفهوم «پوشیدگی» دارد، از چشم انسان پوشیده است. قرآن وجود این موجود را تصدیق کرده و سورهای به نام «جن» نیز در قرآن وجود دارد. در قرآن گاهی از این موجود به «جان» نیز یاد میشود[1]. ماهیت و حقیقت این موجودات چندان برای ما روشن نیست ولی از پارهای آیات و روایات میتوان به برخی از مشخصات این موجود دست یافت، از جمله:
1- از آتش آفریده شده و خلق آن پیش از خلق انسان است[2].
2- جن نیز مانند انسان مکلف و مسؤول است[3].
3- دستهای از آنها مؤمن و گروهی کافر، عدهای از آنها نیک کردار و برخی از آنها زشتکردارند[4].
4- بعضی از آنها مرد و مذکر و پارهای دیگر زن و مؤنث هستند و تولید نسل نیز میکنند[5].
5- آنها زندگی میکنند و میمیرند[6].
6- دارای شعور و ارادهاند و میتوانند با سرعت حرکت کنند. مانند قصه حضرت سلیمان و تخت بلقیس - ملکه سبا [7].
7- مسخّر انسان میگردند. البته در این رابطه تنها در قرآن به قضیه حضرت سلیمان اشاره شده است که علاوه بر پرندگان، وحوش و انسانها،جنها نیز در اختیار و به فرمان حضرت سلیمان بودند[8].
8- در روایات آمده است که جن مؤمن برای پیامبران و امامان، مسخر میشوند و خدمت میکنند و کسانی که به اذن الهی ولایتی دارند نیزمیتوانند جنیان کافر را تحت فرمان خویش درآورند [9].
9- از پارهای آیات قرآنی و روایات معلوم میشود که جنیان به پیامبر خدا(ص) ایمان آورده اند[10].
10.خداوند در آیه ى 275 سوره ى بقره مىفرماید: كسانى كه ربا مىخورند (در قیامت) برنمى خیزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شیطان دیوانه شده (و تعادل خود را نمىتواند حفظ كند گاهى زمین مىخورد و گاهى به پا مىخیزد). مرحوم علامهى طباطبایى در تفسیر این آیه مىفرماید: اگر چه آیه دلالت ندارد كه هرگونه جنون و دیوانگى ناشى از تماس شیطان باشد و لكن اشارهاى است بر این كه بعضى از دیوانگىها از ناحیه شیطان است. و همینطور آیه دلالت بر این نمىكند كه این گونه تماس فعل خود شیطان باشد براى این كه شیطان به معناى شریر (شرور- مردم آزار) است كه هم بر ابلیس اطلاق مىگردد و هم بر انسانهاى شریر و هم جنّیان شریر و ابلیس هم از طایفه جن است. اما آن چه یقینى است از دلالت آیه این است كه براى جنّ در این گونه تماس (كه حاصل آن دیوانگى است) شأنى است ولو این كه همهى آنها این گونه نباشند ((11)).اما این گونه نیست كه شیطان سلطه اى قهرى و غیراختیارى بر انسان داشته باشد، بلكه سلطه شیطان، همه سلطه فتنه و غرور است به این معنى كه انسان را دعوت به آلودگى مىنماید و به عبارت دیگر در راه هدایت دام مىگستراند، به فرموده قرآن: (اى شیطان) بر بندگانم تسلط نخواهى یافت مگر گمراهانى كه از تو پیروى مىكنند ((12)).
11. این که جن در کجای زمین قرار دارد؟ به طور واضح و مشخص مطرح نشده است هر چند برخی از روایات به اماکنی که جنیان در آنجا حضور بیشتری دارند اشاره شده است. آنچه که مسلم است جن نیز مانند انسان موجودی است جسمانی با این تفاوت که انسان از خاک و جن از آتش است.
12. منظور از ظهور جنّ و شیطان این نیست كه از ماهیّت حقیقى خود خارج شوند و تغییر ماهیت بدهند بلكه به این معنى است كه در قوّه حسّ و ادراك انسان به صورتهاى مختلفى محسوس مىشوند. به همین جهت، گاهى جنیان به صورت یك آرم، گاهى موجودات كوچك، گاهى موجودات بزرگ با بدنها و چشمها و موهاى عجیب متمثّل مىشوند و شیطان نیز بصورت یك پیرمرد، گاهى بصورت جوان ظاهر شده است. در خبرى مىخوانیم كه شیطان انگشت پاى مبارك امام سجاد (ع) را در حال نماز نیش مىزند و مىخواهد حضرت را از توجه در نماز غافل سازد ولى امام با ذكر الهى از شرّ او نجات مىیابد.
13.آزار و اذیت جن به این معنا که الآن شایع هست و مردم از آن می گویند در مورد آزار و اذیت و یا اینکه به اشکال و چهره های مختلف حضور پیدا می کند و انسانها را می ترساند، نمی باشد، البته همانطور که قبلا اشاره شد جن وجود دارد اما وجود جن دارای خوب و بد می باشد یعنی بنابر آنچه در روایات آمده اجنه مثل انسانها دارای مؤمن و کافر می باشند، پس جن مؤمن با انسانهای مؤمن، خوب است و کاری با آنها ندارد اما جن کافر ، انسانهای بد را ضرر می رساند و آنها را اذیت می کند.[13]
با نگاه به برخی آیات بر مي آيد که اگر ما اجازه ي ورود به جنينان ندهيم از بسياري از احوالات و افکار ما غافل اند و مي توان با وارد شدن در قلعه ي شريعت الهي از تيررس حيله هاي آنها به دور بود .
اين طور نيست که فکر کنيم حال که آنها ما را مي بينند و ما آنها را نمي بينيم آنها اجازه داشته باشند به راحتي وارد حريم شخصي ما شوند و با ما مقابله نمايند .
14. شیاطین و جنیان هیچگونه تصرف و سلطه قهرى و غیراختیارى بر انسان ندارند و هرگونه انحرافى از ناحیه آنها در مورد انسان صورت مىگیرد همراه با اختیار آدمى است، اما این كه بعضى سختىها در زندگى انسان از ناحیه شیاطین است شكى نیست كه همه براى آزمایش و امتحان ماست. از این رو تفاوت است میان انحراف و سختى. انحراف براى مؤمنین نیست، اما چه بسا سختى براى آنها باشد.
اخيراً خواهري فريب خانمي را خورده بود که کارهاي غيرعادي انجام مي داد و به او گفته بود مي خواهم شما را با امام زمان (عج) آشنا کنم ، او را به جمکران مي برد و مي گفت به من دستور داده اند بايد با پاي برهنه دور مسجد جمکران بدويم . اين خانم مي گفت در مسيري که از اصفهان به طرف قم مي رفتيم يک مرتبه همان طور که پهلوي من نشسته بود لباسش عوض شد . بنده عرض کردم اين با جني ها ارتباط دارد . ابتدا نمي پذيرفت و اين کارها را حمل بر کرامت مي کرد ، مي گفت مثلاً همان طور که داخل اتاق ايستاده يک دفعه چادرش عوض مي شود ، يا براي ما ميوه تازه مي آوردند که مثلش در بازار نيست . مي گفت : کفش هايمان گم شد ، بعد از چند روزگفت : کفش ها زير مبل خانه مادرتان است . بنده بر اساس همان کاري که عفريت جن انجام داده عرض کردم اين با جنيان ارتباط دارد و هيچ کرامتي هم در کار نيست ، به او بي محلي کنيد و گر نه پاي جنيان را خودتان در زندگي تان باز مي کنيد .
از آن جا که نوع تسلط ایشان بر اشخاص متفاوت بوده، راه علاج و درمان نیز گوناگون است،
از این رو نمی توان نسخه ای کلی در این باب ارائه کرد. به دلیل آن که خداوند متعال جهان را براساس نظام علّی استوار ساخته است، همیشه آثار و حوادث و افعالی که در جهان هستی صورت می گیرد به دلیل و یا بهتر بگوییم متکی بر علتی است، اما این علل گاهی طبیعی و عادی اند و گاه غیرطبیعی.
اما با توجه به توصیه های عمومی که برخی اساتید و روایات و... کرده اند اجمالا راهکارهایی برای دفع اجنه بیان می کنیم؛ از آن جمله:
1. دورى از تنهایى.
2. تغییر مكان و محل زندگى اگر چه به طور موقت.
3. صدقه دادن. به فرموده آیت الله شیخ حسنعلى اصفهانى در كتاب نشان از بىنشانها، هر روز اگر چه به مقدار كم صدقه بدهید.
4. خواندن سوره هایى از قرآن مانند «چهار قل» و آیه «و ان یكاد».چهار «قل» را مداومت نمائید یعنى سوره هاى «توحید»، «فلق»، «ناس» و «كافرون» را دائما مخصوصا به هنگام خواب ذكر نمائید.
5. در نهایت مراجعه به برخى از كسانى كه توانایى رفع آزار جن ها را دارند.
6.توسل به چهارده معصوم و ذكر شریف صلوات در طول بیدارى و قبل از خواب نقش موثرى در اعاده حالات معنوى دارد. كسانى كه اشتغالات روزشان زیاد است، با استفاده از ذكر صلوات مىتوانند حالات معنوى مانند حضور قلب خود را حفظ نمایند و در عین حال به كار و پیشه خود بپردازند.
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك دیو بگریزد از آن قوم كه قرآن خوانند
(مضمون مصراع دوم، ترجمهى روایتى است از حضرت على (ع): البیت الّذى یقرء فیه القرآن و یذكر الله عزّ و جلّ فیه، تكثر بركته و تحضره الملائكة و یهجره الشیطان خانهاى كه در آن قرآن قرائت شود، و یاد خداوند در آنخانه مرتب انجام شود، بركت آن خانه زیاد شود و ملائكه در آن خانه حاضر گردند و شیطانها از آن خانه بیرون روند. (دیوان حافظ دكتر انجوى شیرازى))
ما در پارهاى خبرها درباره شرارتها، وسوسهها و تهاجمهاى شیطانهاى جنّى مطالبى را مىشنویم یا مىخوانیم و با استفاده از قرآن كریم پى مىبریم كه شیطان معنى وسیعى دارد و به معنى هر موجود سركش و طغیانگر و موذى است، لذا در قرآن به انسانهاى پست و خبیث و طغیانگر نیز شیطان گفته شده است.(سوره انعام، آیه 112)
با دقت در آيه ي 102 سوره ي بقره : « و ما هم بضارين به من احد » ؛ متوجه می شوید که آنها هرگز نمي توانند ضرر بزنند « الا باذن الله » مگر اينکه خدا بخواهد .
7. يکي از راه هايي که خداوند براي بعضي ها به عنوان تنبيه قرار داد از طريق جادوگران و جنيان است . البته اينها آزاد نيستند که بتوانند هر بلايي سر هر کس بياورند ، درست است قدرت ما به جنينان نمي رسد ، اما قدرت خدا به آنها مي رسد . پس نبايد خودمان را در مقابل قدرت جادوگران دسته بسته بدانيم و فکر کنيم خداوند سرنوشت ما را در دست آنها قرار مي دهد . يکي بگويد نکند فلاني دارد براي من جادو مي کند ، مگر دست خودش است ! اگر خدا مصلحت بداند و زمينه را ما با بي ايماني خود فراهم کرده باشيم ، طبق مصلحت الهي ، خداوند از آن طريق ما را تنبيه مي کند ، راه نجات هم برگشت به بندگي خدا است و راضي بودن به آنچه خداوند براي ما مقدر کرده است . اگر بنا نيست خدا مرا تنبيه کند ، هيچ جادوگري نمي تواند کاري بکند ، خودتان شنيده ايد که جادوگران مي گويند فلاني ضد جادو است . نه ، او ضد جادو نيست ، به جادوگران بايد گفت : شما فکر مي کنيد آنجايي که جادو مي کنيد ، جادو بود که اثر کرد ما خودمان با آرزوهاي دنيايي زمينه ي تاثير جادوي شما را فراهم کرديم .
لازم است در رابطه با نقش جادوگران ، سخن خدا را يک اصل بگيريم که مي فرمايد : « و ما هم بضارين به من احد الا باذن الله » هيچ جادوگري ، هيچ ضرري به کسي نمي تواند برساند ، مگر به اذن خدا . پس اشکال در ما است
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
1. جن و شیطان، علیرضا رجالی تهرانی، ص163-153.
2. دانستنی هایی درباره جن، ابوعلی خداکرمی، ص189-41.
3. الجن فی الکتاب والسنه، اعداد ولی زاربن شاه زالدین، دارالبشائر الاسلامیه، بیروت، چاپ اول 1996م، ص88-94 و بقیه کتاب در مورد مختصات و ماهیت جن.
4. الجن فی القرآن و السنه، عبدالامیر علی مهنا، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1992م، ص31-33 و بقیه مباحث هم خواندنی است.
5. الجن بین الاشارات القرآنیه و علم الفیزیا، عبدالرحمن محمد الرفاعی، مکتبه مربوسی الصغیر، چاپ اول 1997م.
6. جن و شیطان، علیرضا رجالی تهرانی، نشر نبوغ، (منبع فارسی).
پی نوشت :
[1] . الرحمن، آیه 39 و حجر، آیه 27.
[2] . حجر، آیه 27 - الرحمن، آیه 15.
[3] . ذاریات، آیه 56.
[4] . جن، آیات 11 و 14 و 15 - احقاف، آیه31
[5] . جن، آیه 6.
[6] . (احقاف، آیه 18). (نگا: المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ پنجم1371، ج 20، ص 41).
[7] . نمل، آیه 39 -38
[8] . نگا: نمل آیات 17 تا 39 - سبأ، آیه 14 - 12 - انبیاء، آیه 82.
[9] . نگا: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ دوم 1378 - ص 312 – 313.
[10] . جن، آیه 1 - احقاف، آیه 32 – 29.
[11] . الرحمن (55) آیه 39؛ حجر(15) آیه 27.
[12] الرحمن (55) آیه 39؛ حجر(15) آیه 27.
[13] برگرفته از سایت پاسخگو وابسته به نهاد مقام معظم رهبری.
برگرفته و اضافات از مقالات سایت های ادیان نت، حوزه ، تبیان ، راسخون، کتاب جایگاه جن و شیطان--- سعید صدری

سوال:
با سلام؛ در بین مطالعاتی که داشتم، مطلبی را مشاهده نمودم که در آن آمده بود اگر تمام مردان بین سن ۳۰ سال تا ۶۰ سال با زنان بین سن ۳۰ سال تا ۵۰ سال ازدواج کنند بطوری که هیچ مرد مجردی در ایران نباشد باز حدود دو میلیون نفر زن مجرد که عمده آنها بین ۳۰ تا ۴۰ سال هستند، مجرد خواهند ماند! تکلیف این زنان چه خواهد بود؟
پاسخ:
با سلام؛
در آماری که بیان فرمودید، حرف و حدیثهای زیادی وجود دارد، منتها آنچه بر اساس آمار از مراکز رسمی بیان گشته، باید قبول کرد که تعداد دخترهای آماده به ازدواج در بازهای از زمان بیشتر از پسران آماده به ازدواج میباشد. (۱)
دوستان باید دقت داشته باشند که ممکن است تعداد نفرات موجود پسران در سطح جامعه، بیشتر از دخترها باشد؛ منتها آنچه که مورد توجه کارشناسان امر ازدواج است، تعداد افراد آماده به ازدواج میباشد! باید قبول کرد که یک دختر وقتی به ۱۸ سالگی برسد هیچ مشکلی برای ازدواج نخواهد داشت و همین که یک پسر لایق، به خواستگاریاش بیآید او راحت میتواند قبول کند. برخلاف پسرها که متاسفانه در جامعه امروز تا سربازی نرود، کار نداشته باشد، در آمد مناسبی پیدا نکند و ... در عمل، امکان ازدواج برایش مهیّا نخواهد بود؛ لذا با نداشتن تعصب و با اندک تأمّلی؛ منهای توجه به آن آمار، باز هم میتوان به این حقیقت رسید که تعداد دختران آماده به ازدواج خیلی بیشتر از آقایان خواهد بود.
اما بعد؛ قبول داریم که ازدواج شرعا و عرفا یک امر خیلی پسندیده و مطلوب است، منتها نباید فراموش کرد که بیشتر اتفاقهایی که برای انسان پیش میافتد نتیجه اعمال خود او میباشد!
وقتی پای صحبت دختران و یا حتی پسرانی که نتوانستهاند ازدواج کنند قرار میگیریم و از آنها میپرسیم که آیا مثلا در طول زندگی هیچ موقعیت ازدواجی برای شما فراهم نبوده؟ متاسفانه اعلام میکنند چرا قبلا موقعیت خوبی هم فراهم بوده، اما آن را الکی و سر بهانههای بیخود از دست دادهاند!
پس اگر اینجا نعمتی از دست رفته باشد، نتیجه سوء مدیریت خود شخص است. نه فقط بخاطر تعداد موجود دختران و پسران که در آمارها بیان میگردد! چنانکه خداوند هم میفرماید: هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که خودتان انجام دادهاید! (2)
اما فرمودید تکلیف چیست؟
اولا باید قبل از اینکه دیر شود، در مورد فرصتهایی که پیش میآید در تمامی مسائل منجمله همین ازدواج، بسیار دقیق و حساب شده عمل نمود تا نه تنها انشاءالله موقعیت ازدواج از دست نرود، بلکه یک ازدواج موفّق، تحقّق یابد.
ثانیا برفرض اگر به هر دلیل این موقعیت برای فردی فراهم نشد، باید بدانیم هر چند ظاهرا نعمتی از دست رفته ولی این به منزله پایان همه چیز نیست؛ بلکه میتوان به زندگی ادامه داد و در سایر عرصهها موفق بود و حتی با مدیریت صحیح شرعی و عقلی، باز هم موقعیت ازدواج را پدید آورد. و بدانیم که اگر درست به وظیفه خود عمل نماییم خداوند وعده داده است که راه گشایش مشکل را خود برایمان فراهم آورد. بله ممکن است دیر و زود داشته باشد اما یقینا اگر درست عمل کرده باشیم، سوخت و سوز ندارد چه دختر باشیم و چه پسر!
وَمَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا؛ و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند. (3)
امیدوارم موفق باشید.
------------------------------
پینوشت:
1 - http://www.mehrnews.com/news/2286947
2 - وَ مَا أَصَابَکمْ مِنْ مُصِیبَتٍ فَبِمَا کسَبَتْ أَیدِیکمْ [سوره شوری آیه ۳۰]
3 - سوره طلاق آیه ۲
http://www.welayatnet.com/fa/news/81488

این روزها بهواسطه زیادشدن شبکههای اجتماعی مختلف، در فضای اینترنت و گوشیهای نسل جدید، دائما خبر از فعالیتهای افراد، در این گروهها و تشکّلها و عضو گیری در آنها به گوش میرسد، لذا لازم دیدم به زاویهای دیگر در این باب، با استناد به آیات قرآن کریم، اشارهای داشته باشم که شاید مورد غفلت برخی قرار گرفته باشد.
خوب میدانیم که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، یکی از ارکان اساسی دین اسلام بوده و در آیات و احادیث بسیاری به آن اشاره شده است. چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّه یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند» [1]
چنانکه در این آیه شریفه هم بیان شده، باید از بین انسانهای مومن [2] بعضی از افراد باشند تا حقایق را به گوش همگان رسانده و اتمام حجت نمایند. و میدانیم انجام وظیفه تربیتی و امر به معروف و نهی از منکر، مخصوص جنسیت خاصی نیست و همگان باید در آن دخیل باشند.
اما یکی از مشکلات جامعهی بشری در طول زمانها این بوده که در کارها یا دچار افراط بودهاند یا تفریط؛ برخی حالت بیتفاوتی به خود گرفته و شعار «به ما چه؟» را سرلوحهی اعمال خود قرار میدادند و برخی هم از زندگی روزمره و اطرافیان خود کم گذاشته و به خیال خود مشغول جهاد فرهنگی بودهاند و همهی اینها نیست مگر به خاطر نادانی و جهل زیادی که در وجودشان محقق شده است. چنانکه امیرالمومین علی علیه السلام میفرمایند: «لَا تَرَی الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا؛ نادان جز به افراط و تفریط دیده نشود» [3]
در باب تفریط و ترک امر به معروف و نهی از منکر در اینمقام بسنده میکنم به این روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله که حضرت فرمودند: إِذَا أُمَّتِی تَوَاکلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ فَلْیأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی؛ وقتی اُمّتم امر به معروف و نهی از منکر را به هم بسپارند، باید آماده جنگی با خداوند متعال (و سرانجام در انتظار عذابی شدید) باشند [4]
اما آنچه اکنون به دنبال آن هستیم، اشاره به افراط گرایی در انجام برخی از کارها است. کارهایی که به خودی خود، بسیار لازم و واجب بوده منتها جاهلانه انجام دادن آنها سبب میشود که نه تنها آن افعال، ثمرات خوبی را به همراه نداشته باشد، بلکه بسیاری را از دین زده کند! به وقایع حقیقیای که آورده میشود توجه فرمایید:
1- جوانی را میشناسم که الان به حالتی دچار شده که در اصطلاح فقهی به آن «مرتدّ» گفته میشود. با او که صحبت میکردم بعد از آنکه احساس صمیمیت کرد متوجه شدم مادر او از مربّیان فرهنگی است و عنادی که در وجود این جوان دیده میشد بازگشتش به این مطلب بود که میگفت من هیچ وقت ندیدم که مادرم یک محبت دلسوزانه به من داشته باشد؛ یا مشغول مطالعه بود یا از این جلسه به آن جلسه میرفت و برای مردم صحبت میکرد، اما انگار نه انگار که من و پدرم هم وجود داشتیم!
2- در یکی از مراکز فرهنگی شهر تهران، در ایام آخر ماه صفر بودم، عدهای از جوانان و آقایان و خانمها داوطلبانه میآمدند و کسب تکلیف کرده و محیط را برای راهاندازی خیمهی معرفت در آنجا آماده میکردند، در همین بین آقایی وارد آن مرکز شد و داد و فریاد راهانداخت! به سمتش رفتم، آرامش کردم و قضیه را جویا شدم، گفت من الان مدت یک هفته است همسرم را حتی 5 دقیقه حس نکردم و حتی به من فرصت نداده با هم دقایقی صحبت کنیم، تمام وقتش را در این مرکز به اصطلاح فرهنگی دارد میگذراند!
3- خانم جوانی که تازه عروس بود، میگفت از بعد زمان عروسی تا به امروز یکبار نشده که شبی بتوانم با همسرم به مکان تفریحیای بروم، بیشتر شبها به بهانهی حضور در هیئتها و... همسرم به خارج از منزل میرود و من تنها هستم.
4- فردی میگفت برای من موقعیتی پیش آمده بود که باید به مأموریت کاری میرفتم و برای مدت تقریبا زیادی کنار خانوادهام نمیبودم، در این مدت که خارج از وطن اقامت داشتم، در لحظاتی که به اصطلاح عاشقانهترین ایام زندگی ما هم بود، همسرم تنها در شبانه روز به چند پیامک صبحبخیر و ظهر بخیر حالت خوبه؟ و شب بخیر. بسنده میکرد، از اون التماس میکردم که بیشتر از من یاد کند و حتی خودم پیشقدم میشدم، اما او میگفت من در قلبم تو را خیلی دوست دارم و محبت را نباید در تعداد پیامک و تماس تلفنی جست و جو کرد من مریضم و حرفی ندارم که فعلا در گفتگو با تو بزنم و باز هم از ارسال پیامک مهربانانه دریغ میکرد؛ در ادمه این فرد میگفت: اما در همان زمان هرگاه به اینترنت مراجعه میکردم، میدیدم همسرم در چندین سایت و شبکه ارتباط جمعی، مشغول لایک زدن و نظر گذاشتن و به اشتراک گذاردن مطالب است!
اینها نمونههایی از بیکران رذالتهای اخلاقیای استکه در جامعهی امروزی با آن مواجه هستیم. کسانی که زندگی کاریکاتوری برای خود ایجاد کرده و جنبهی مهمی را تعطیل یا معطل گذاشته و به جنبههای دیگر فقط رسیدگی میکنند.
باید بدانیم که هیچگاه شیطان ما را وسوسه نخواهد کرد که شراب بنوشیم و نماز نخوانیم، بلکه ممکن است ما را در انجام حتی کارهای خوب چنان تشویق نماید که از وظایف انسانی دیگرمان غافل بمانیم، لذا به خود و همهی افراد، تذکر و هشدار باید داد که مبادا در وظایف انسانی و اخلاقی خود کوتاهی کنیم و نسبت به نعمتهایی که خداوند به ما داده، کفران ورزیم که در این صورت مصداق این آیات خواهیم شد: «بگو: آیا شما را از بیچارهترین و زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟ آنها کسانیاند که کارها و فعالیتشان در دنیا، نزد خداوند متعال بیارزش بوده در حالیکه خودشان گمان میبرند که فعالیت و اعمال خوبی انجام دادهاند! اینان کسانی هستند که به نعمتها و آیات پروردگارشان و لقای او کفر ورزیدند، پس کارشان نابود و بیارزش محسوب شده، و روز قیامت برای آنها [قدر و] ارزشی قائل نخواهیم شد!» [5]
پس به دنبال کارهای عجیب و غریب نباشیم و به سمت این سایت و اون سایت و این شبکه و آن شبکه اجتماعی، به گونهای که سایر امور انسانی را فراموش کنیم، نرویم! [6]
-------------------------------------------
پینوشت:
[1] سوره آل عمران آیه 104
[2] به قرینه آیه 102 که میفرماید «یأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ»
[3] نهج البلاغه حکمت 70
[4] کافی ج5 ص 59
[5] قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً؛ الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُُمْ فی الحَْیوه الدُّنْیا وَ هُمْ یحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ یحُْسِنُونَ صُنْعًا؛ أُوْلَئک الَّذِینَ کفَرُواْ بَِایاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَائهِ فحََبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لهَُمْ یوْمَ الْقِیامَه وَزْنًا (سوره کهف آیه 103 تا 106)
[6] چنانکه خداوند متعال میفرماید: «لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکه وَ الْکتابِ وَ النَّبِیینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاه وَ آتَی الزَّکاه وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِک الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِک هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید، بلکه نیکی [واقعی و کامل، منش و رفتار و حرکات] کسانی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آوردهاند، و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [در راه آزادی] بردگان میدهند، و نماز را [با همه شرایطش] برپای میدارند، و زکات میپردازند، و چون پیمان بندند وفاداران به پیمان خویشند، و در تنگدستی و تهیدستی و رنج و بیماری و هنگام جنگ شکیبایند اینانند که [در دینداری و پیروی از حق] راست گفتند، و اینانند که پرهیزکارند.» (سوره بقره آیه 177)
http://www.welayatnet.com/fa/news/37437
رهروان ولایت ـ ماه مبارک رمضان هم به پایان رسید. ماهی که یقینا حس بندگی در آن بواسطه عوامل مختلف معنوی، فعالتر از باقی ایام سال هست.
در سالهای اخیر، صدا و سیمای کشورمان، بواسطه پخش مجموعههایی، اسباب توجه بسیاری از مردم را به این جعبه جادویی فراهم کرده و امسال هم از این قاعده مستثنا نبود.
یکی از همین برنامهها، مجموعه هفتسنگ است که برنامهریزی آن به گونهای بود که در هنگام افطاری پخش شود و همین زمان فوق العادهای که در اختیار این برنامه قرار داده شده بود، بالتبع توجه بسیاری از هموطنانمان را خواسته یا ناخواسته به خود جلب میکرد.
اما سوال همینجا است که این مجموعه اصلا تناسبی با ماه مبارک رمضان داشت؟ چه رسد به اینکه بهترین زمان طول شبانه روز در ماه رمضان، یعنی وقت افطاری، که معمولا همه به دور سفره و در مقابل تلویزیون نشستهاند، به آن اختصاص داده شود!
مجموعهای که مباحث جدیای را هم به دنبال خود داشت، چرا که منتقدین، بیان نموده بودند که آن یک نوع کپی برداری، از مجموعه ای غربی است که فرهنگش هیچ تناسبی با فرهنگ ما ندارد![1]

باید گفت این مجموعه بنابر اذعان بسیاری از افراد، هیچ تناسبی با ماه مبارک رمضان نداشت و برخلاف سایر مجموعههای ماه رمضان که معمولا 27 یا 30 روزه ساخته میشود این مجموعه 40 قسمتی ساخته شده بود.[2]
ویژگیای که در زندگی خانوادههای موجود در این مجموعه بود نیز قابل توجه است. زندگیهای فوق العاده مرفّه و فرزندانی که به عنوان باجگیری یا برای کوچکترین کار خوبی که انجام میدادند، بابت جایزه، گوشیهای آنچنانی موبایل و لبتاب را از والدین خود تقاضا میکردند! که نمیتوان انکار کرد همین، نوعی توقع را در بین همه جوانهای سطح کشور ایجاد میکند. جوانانی که مخاطبین اصلی این مجموعه هستند و شاید در خانوادههای مستضعف زندگی نمایند، حال باید در هنگام افطاری، توقعاتی در روحیه آنها ایجاد شود که نه تنها با حال ماه مبارک تناسبی ندارد، بلکه نوعی دلزدگی را برایشان فراهم خواهد نمود. و یا ترویج برخی وسایل و رفتارهای خاص که حقیقتا با فرهنگ دینی و ایرانی ما تناسبی ندارد.

لذا سوال مطرح میشود، که آیا مجموعهای مناسبتر، در صدا و سیما موجود نبود، که چنین مجموعهای در نهایت بیذوقی، آن هم هنگام افطار، انتخاب و پخش شد؟
آیا بهتر نبود بجای ترویج اینگونه توقعات و زندگی در خانهها و داشتن ماشینهای آنچنانی و ترویج مطالبه لبتاب و ... مجموعههایی ساخته و پخش میشد که ترویج دهنده این آیات میبودند:
الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَه الْحَیوه الدُّنْیا وَ الْبَاقِیاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌْ عِندَ رَبِّک ثَوَابًا وَ خَیرٌْ أَمَلًا؛ مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگی دنیا هستند، ولی اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آنها نیکوتر است. [3]
------------------------------------------------------
پینوشت:
[1] بررسی مجموعه در شورای نظارت
[2] شرح مختصر از مجموعه هفت سنگ
[3] سوره کهف آیه 46
http://www.welayatnet.com/fa/news/35052
لطفا جواب سوال من را بدید میخوام بدونم حکم رابطه جنسی با زن شوهردار چیه؟ من با یک خانم شوهردار دوست شدم، میگه من از شوهرم بدم میاد یه ساله با وی رابطه زناشویی نداشتم و نیازی هم ندارم. با حرفایی که در مورد خودش و همسرش زده دلم براش سوخته، الان که با شوهرش ارتباطی ندارد اگه باهم دیگه باشیم گناهه؟
یکی از پیامدهای منفی رسانههایی مانند ماهواره و اینترنت، عادی سازی روابط محرم و نامحرم است و در این میان زشتتر و قبیحتر، ارتباطات حرام متأهلین و اشخاص همسردار است! در ماهوارهها از طریق پخش فیلم های با محتواهایی فساد انگیز و در فضای مجازی با بوجودآوردن چت روم و سایتهایی برای دوست یابی این امر ناپسند را عادی قلمداد می کنند.
ارتباط با نامحرم که از حالت ضروری و عادی خارج باشد اشکال دارد تا چه رسد به رابطه جنسی!
ابتدا داستانی مرتبط با سوال شما می آورم و بعد حکم های شرعی را که درون سوال شماست را بیان می کنم:
روزى جوانى نزد پيامبر«صلى الله عليه و آله و سلم» آمد و باكمال بی ادبی گفت: اى پيامبر خدا آيا به من اجازه مىدهى زنا كنم؟! با گفتن اين سخن فرياد مردم بلند شد و از گوشه كنار به او اعتراض كردند، ولى پيامبر با كمال ملايمت و اخلاق نيك به جوان فرمود: نزديك بيا، جوان نزديك آمد و در كنار پيامبر«صلى الله عليه و آله و سلم» نشست. پيامبر از او پرسيد: آيا دوست دارى كسى با مادر تو چنين كند؟ گفت: نه فدايت شوم. فرمود: همينطور مردم راضى نيستند با مادرشان چنين شود. بگو ببينم آيا دوست دارى با دختر تو چنين كنند؟ گفت: نه فدايت شوم. فرمود: همينطور مردم درباره دخترانشان راضى نيستند. بگو ببينم آيا براى خواهرت میپسندى؟ جوان مجددا انكار كرد و از سوال خود پشيمان شد. پيامبر«صلى الله عليه و آله و سلم» دست بر سينه او گذاشت و در حق او دعا كرد و فرمود:« خدايا قلب او را پاك گردان و گناه او را ببخش و دامن او را از آلودگى بى عفتى حفظ كن». از آن به بعد، زشت ترين كار در نزد اين جوان، زنا بود.[۱]
بعد از بیان این داستان که کاملا مفهوم آن روشن و آشکار بود مسائل شرعی مرتبط با سوال را بیان می کنم: تا زمانی که این خانم از شوهر خود طلاق نگرفته است زن آن مرد هست و حق ندارد با دیگری ارتباط داشته و یا ازدواج کند.[۲] و صرف اینکه از شوهرش بدش می آید دلیل کار حرام نمی شود و باید با مراجعه به مشاوره و دادگاه تکلیف خود و زندگی خویش را روشن کنند و در صورت عدم تفاهم طلاق بگیرند و هر کسی زندگی جدیدی را شروع کند. اما اگر بدون طلاق فکر کند دیگر همسر او نیست و با شخص دیگری روابط جنسی برقرار کند با تحقق شرایط مجازات های سنگینی همچون سنگسار در دنیا و در آخرت عذاب الهی گریبانگیر او خواهد شد.
و شما نیز اگر خود را به این گناه آلوده کنید در صورث ثابت شدن حد شرعی بر شما نیز هست جدای از گناه بزرگی که انجام داده اید.[۳] این زن شوهردار است و بنا به فتوای بعضی از مراجع تقلید در صورتی که با او زنا کنید برای همیشه بر همدیگر حرام می شوید یعنی حتی اگر بعدا از شوهرش طلاق بگیرد دیگر نمیتوانید با او ازدواج کنید.[۴]
نکته پایانی:
شما علت رابطه خود را با این خانم دلسوزی مطرح کرده اید! بدانید که بسیاری از دلسوزی های بی مورد گناه و معصیت هستند اگر واقعا انسان دلسوزی هستید او را رها کنید و اجازه دهید تا مشکل خود و همسرش را از مسیر عقلانی و قانونی حل بکند و عفت و حیا خویش را در این روابط حرام از دست نداده و زندگیش دستخوش تلاطم و حوادث غیرقابل جبران نشود. همچنین خود به فکر ازدواج با شخصی در شأن خود باشید تا هم به آرامش برسید و همینکه از زمینههای گناه دور باشید.
خداوند به همهی ما ایمانی عنایت کند که لذت آن را بچشیم.
--------------------------------
پی نوشت ها:
[۱] کتاب يك صد موضوع ۵۰۰ داستان
[۲] رجوع شود به احکام طلاق رساله مراجع تقلید
[۳] جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۱۸-۳۲۲
[۴] رجوع شود به رساله مراجع تقلید مسأله ۲۳۹۸
رهروان ولایت
در ادامه آیات ، خداوند به حضرت نوح علیه السلام اشاره ای می فرماید که ما نوح را به سوی قومش فرستادیم.
نوحی که بصورت آشکار و روشن، برای انذار قومش مبعوث شده بود:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَکُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ؛ بی تردید نوح را به سوی قومش فرستادیم [که به آنان بگو:] من برای شما بیم دهنده ای آشکارم ﴿هود، ۲۵﴾
برای حضرت نوح ، خداوند ویژگیهای متعددی رو در جاهای مختلف شمرده بود، مثل اینکه او بنده ای شکرگزار بود.
ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کَانَ عَبْداً شَکُوراً؛ [ای] نسل کسانی که با نوح [در کشتی] سوار کردیم! مسلماً او بنده ای بسیار سپاس گزار بود [پس شما هم چون او با عمل به فرمان های حق سپاس گزار باشید.] ﴿الإسراء، ۳﴾
و اینکه بسیار مورد تهدید قرار میگرفت:
قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ؛ گفتند: ای نوح! اگر [از ابلاغ دین] باز نایستی، یقیناً از سنگسار شدگان خواهی بود! ﴿الشعراء، ۱۱۶﴾
حالا در سوره مبارکه هود ، خداوند به این پیامبر الهی اشاره ای میفرماید:
به دنبال آیه قبل که حضرت نوح موظف شد وظیفه خود رو مبنی بر اینکه باید مردم رو انذار کند بیان کرد و در ادامه به قومش فرمود:
أَنْ لاَ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْکُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ؛ جز خدا را نپرستید؛ من بر شما از عذاب روزی دردناک بیمناکم ﴿هود، ۲۶﴾
نکته جالب این آیه بیان دلسوزی این پیامبر خدای متعاله، که میفرماید من برای خود ترسی ندارم، اگر به انذار شما مشغولم، هدفم دوری شما از عذابی دردناکه! (إِنِّي أَخَافُ عَلَيْکُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ)
فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنَا وَ مَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَ مَا نَرَى لَکُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِينَ؛ اشراف و سران کافر قومش گفتند: ما تو را جز بشری مانند خود نمی بینیم، و کسی را جز فرومایگان که نسنجیده و بدون اندیشه از تو پیروی کرده باشند مشاهده نمی کنیم، و برای شما هیچ برتری و فضیلتی بر خود نمی بینیم، بلکه شما را دروغگو می پنداریم ﴿هود، ۲۷﴾
واکنش قوم نوح علیه السلام در مقابل این دلسوزی پیامبرشان این بود که بهانه آوردند ما برای چه به حرف تو گوش دهیم؟
توکه یک انسانی هستی مثل ما ! و فقط افراد بیچاره از تو حمایت میکنند، شما ها هیچ کدام برتری ای مادّی بر ما ندارید که سبب شود ما از شماها پیروی کنیم!
و متاسفانه خیلی راحت حرفشون رو هم با یک تهمت به پایان رسوندند که احتمال میدیم همه شما دروغگو باشید: (بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِينَ)
این یک حقیقته که متاسفانه مستكبران، هیچ وقت چشم دیدن مردم محروم رو نداشتند و همیشه آنها را موجوداتی پست میدیدند «هُمْ أَراذِلُن
قَالَ يَا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوهَا وَ أَنْتُمْ لَهَا کَارِهُونَ؛ نوح گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید: اگر من بر دلیل روشنی از سوی پروردگارم متکی باشم و مرا از نزد خود رحمتی عطا کرده باشد که بر شما مخفی مانده [باز هم نبوّت مرا تکذیب می کنید؟] آیا [در صورتی که اجباری در پذیرش دین نیست] می توان شما را به پذیرش آن دلیل روشن در حالی که آن را خوش ندارید، وادار کنیم؟ ﴿هود، ۲۸﴾
هیچ گاه نمیتوان به زور، فردی رو از افتادن به چاه دور کرد، منتها آنچه وظیفه انبیاء و مومنین در طول تاریخ بوده اینهکه تا اونجا که مقدوره راه را از چاه، برای نابینایان مشخص نمود.
وَ يَا قَوْمِ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاَقُو رَبِّهِمْ وَ لکِنِّي أَرَاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ؛ و ای قوم من! من از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی نمی خواهم؛ پاداشم فقط بر عهده خداست، و من [برای به دست آوردن دل شما] طرد کننده کسانی که ایمان آورده اند [و شما آنان را فرومایه می دانید] نخواهم بود؛ زیرا اینان دیدارکنندگان [پاداش و مقام قرب] پروردگار خویش اند. ولی من شما را گروهی می بینم که جهالت می ورزید ﴿هود، ۲۹﴾
در این آیه شریفه حضرت مانند سایر انبیاء الهی بازگو میکنه که معامله من با خدای متعاله و از شماها در مقابل دعوت کردنتان به خوبیها چیزی نمیخوام.
و نکته زیبا اینکه در ادامه حضرت میفرمایند، درسته که کسب رضایت شما هم برای من مهمه، اما این اهمیت تا زمانیه که قرار نباشه بخاطر کسب رضایت شماها ارزشی رو زیر پا بزارم و مثلا با محرومان، برخورد بدی داشته باشم!
وَ يَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلاَ تَذَکَّرُونَ؛ و ای قوم من! اگر آنان را از خود طرد کنم، چه کسی مرا در برابر [عذاب] خدا یاری می دهد؟ آیا متذکّر نمی شوید؟ ﴿هود، ۳۰﴾
به امید آنکه همیشه ملاکمان خدایی باشد.
خلاصه سخنرانی در کنفرانس آیه های انتظار در تاریخ ۹۱/۱۱/۱
این روزها هر جا که میروم این زمزمهها به گوش میرسد که: آیا به راستی نباید با آمریکا مذاکره کرد یا...؟ خب این جا راه چیست و حقّ چیست؟
به خداوند مراجعه میکنم و ملتمسانه میپرسم که: ای خدای بزرگ، مگر نه آنکه فرمودی: ما راه را نشان دادیم، خواه پند گیرید خواه ملال؟![۱] خب در این مرحله هم وظیفه من را بازگو کن...
به قرآن مراجعه و آیات را جستجو میکنم تا وظیفهام را بیابم، ناگهان خداوند با من مهربانانه سخن فرمود که: «شما مؤمنان با هیچ کس سر جنگ ندارید، بلکه با همه میخواهید دوست باشید»! «هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ»
دیدم دقیقا همین است، مردم ایران انقلاب کردند و فقط کلامشان این بود که میخواهیم مستقل باشیم. با کسی دشمنی نداشتیم، تازه آنزمان انرژی هسته ای هم نداشتیم اما تحریممان کردند! بر علیه ما جنگ راه انداختند! حتی هواپیمای مسافربری ما را هم زدند! این برای چندی پیش بود اما جدیدا هم از رسیدن دارو به بیماران جلوگیری کردند!
برای همین خداوند آرام گفت: «شما میخواهید دوست باشید، اما بدانید که آنها به شما علاقه ای ندارند، هرچند که شما به انبیاء و کتابهای آنها احترام قائلید»! «وَلَا يحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ»
اینرا که خداوند فرمود، به علاقه خودم نسبت به حضرت عیسی و حضرت موسی علیهماالسلام فکر کردم و دیدم کاملا صحیح هست؛ اما خاطرات دور و نزدیکم زنده شد و دیدم آنها چنین نیستند و یاد حمایتی که از قرآنسوزی و تکفیری های وهابی میکنند افتادم!
به خدا عرض کردم: خدوندا، اما آنها از این دم میزنند که میخواهند با ما دوست باشند!
خداوند فرمود: «آنها به دروغ در مقابل دوربینها این را ادعا میکنند، اما در پنهان نقشهها میکشند تا شما زمینگیر شوید و از سعادت شما سخت خشمگین میشوند»؛ «وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيظِ»
گفتم: ای خدای شهیدان، در مقابل این همه دشمنی چه کنیم؟ آیا در مقابل آنها کوتاه آییم؟!
خدا فرمود: «شما در مسیر حقّ قدم بردارید و بگذارید تا آنها از پیشرفت شما خشمگین باشند و به آنها محکم بگوئید: ای شیاطین آدم نما، از ما و پیشرفت ما عصبانی باشید و از این عصبانیت بمیرید»؛ «قُلْ مُوتُوا بِغَيظِكُمْ»[۲]
ناگهان به یاد کلام شهید بهشتی افتادم که روزگاری ترجمه این آیات را اینگونه بیان فرمود: «ای آمریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!»
آرام شدم و یقینم بیشتر شد که وظیفه، کوتاه نیامدن در مقابل آن جنایتکاران است چراکه عزّت تنها در دست خدای متعال میباشد و بس.[۳]
---------------------------
پی نوشتها:
[۱] إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛«الإنسان/۳»
ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!
[۲] هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَیظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ؛«آل عمران/۱۱۹»
شما کسانی هستید که آنها را دوست میدارید؛ اما آنها شما را دوست ندارند! در حالی که شما به همه کتابهای آسمانی ایمان دارید (و آنها به کتاب آسمانی شما ایمان ندارند). هنگامی که شما را ملاقات میکنند، (به دروغ) میگویند: «ایمان آوردهایم!» اما هنگامی که تنها میشوند، از شدت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان میگزند! بگو: «با همین خشمی که دارید بمیرید! خدا از (اسرار) درون سینهها آگاه است.»
[۳] الَّذِینَ یتَّخِذُونَ الْكَافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا؛«النساء/۱۳۹»
کسانی که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود انتخاب میکنند. آیا عزت و آبرو نزد آنان میجویند؟ با اینکه همه عزتها از آن خداست؟!
سایتهایی که این مطلب در آنها ثبت شده:

مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ؛ کساني که زندگي دنيا و زينت آن را بخواهند، (نتيجه) اعمالشان را در همين دنيا بطور کامل به آنها ميدهيم؛ و چيزي کم و کاست از آنها نخواهد شد! (هود/۱۵)
برخی افراد ، اعتقادی به قیامت ندارند و ممکنه در دنیا هم کارهای خوبی رو انجام بدند، که خداوند پاداش آنها را در همین دنیا به شکلهای مختلفی میدهد.
و صد البته كسى كه ايمان به معاد و خدا نداره و يا براى خداوند كار نمیكنه، طلبى هم نمیتونه از خدا داشته باشه.
چنانکه در ادامه خداوند میفرماید :
أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يعْمَلُونَ؛ (ولي) آنها در آخرت، جز آتش، (سهمي) نخواهند داشت؛ و آنچه را در دنيا (براي غير خدا) انجام دادند، بر باد ميرود؛ و آنچه را عمل ميکردند، باطل و بياثر ميشود! (هود/۱۶)
أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَينَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يؤْمِنُونَ؛ آيا آن کس که دليل آشکاري از پروردگار خويش دارد، و بدنبال آن، شاهدي از سوي او ميباشد، و پيش از آن، کتاب موسي که پيشوا و رحمت بود (گواهي بر آن ميدهد، همچون کسي است که چنين نباشد)؟! حقطلبان به او (که داراي اين ويژگيهاست،) ايمان ميآورند! و هر کس از گروههاي مختلف به او کافر شود، آتش وعدهگاه اوست! پس، ترديدي در آن نداشته باش که آن حق است از پروردگارت! ولي بيشتر مردم ايمان نميآورند! (هود/۱۷)
یکی از نکاتی که در جلسه ، بدنبال این آیه شریفه بیان شد ، این نکته بود که همیشه قرار نیست احزاب و جمعیتها، کارشون صحیح باشه!
گاهی اوقات برخی از احزاب و جماعتها ممکنه تصمیمات ناصحیحی رو بگیرند، هرچند اگر جمعیتشان هم زیاد باشد!
وَمَنْ يكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ ...
و باید توجه کنیم که همیشه قرار نیست اكثريّت، نشانهى حقانيّت باشد. «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» ... «أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ»
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ؛ چه کسي ستمکارتر است از کساني که بر خدا افترا ميبندند؟! آنان (روز رستاخيز) بر پروردگارشان عرضه ميشوند، در حالي که شاهدان [= پيامبران و فرشتگان] ميگويند: «اينها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! اي لعنت خدا بر ظالمان باد!» (هود/۱۸)
برخی برای اینکه مسیر باطل خود رو توجیه کنند، مدام افعال خودشون رو به خدا ربط میدند، در صورتیکه خداوند هم هیچ رضایتی به اعمال آنها نداره!
کسانیکه ادعای اصلاحات در راه خدا و به اسم خدا دارند اما مسیرشون مسیر دشمنان اسلام و خدای متعاله ، نه تنها اصلاحاتی نمیتونند داشته باشند بلکه کارشون نتیجه ای نداره جز فساد !
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ؛ و هنگامي که به آنان گفته شود: «در زمين فساد نکنيد» ميگويند: «ما فقط اصلاحات میکنیم»! (بقرة/۱۱)
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يشْعُرُونَ؛ آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند؛ ولي نميفهمند (بقرة/۱۲)
خلاصه سخنرانی در کنفرانس آیه های انتظار در تاریخ ۹۱/۱۰/۱۰

وَمَا مِنْ دَابَّه فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا وَیعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ؛ هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را میداند؛ همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است! [1]
در این آیه شریفه خداوند تکرار میفرماید که رزق هر فردی مشخصه که اگر از راه صحیح تلاش کند به آن خواهد رسید.
و به دنبال آن به برخی حرص های بیخود اشاره شد.
افرادی که با ناحق کردن حقوق دیگران، فکر میکنند به دارائی بیشتری دست پیدا میکنند، اما غافل از این هستند که آنچه را هم که دارند از دست میدهند!
وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّه أَیامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ لِیبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیقُولَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ؛ او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران] آفرید؛ و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت؛ (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگویی: «شما بعد از مرگ، برانگیخته میشوید! «، مسلما» کافران میگویند: «این سحری آشکار است!» [2]
این آیه از چند فراز تشکیل شده.
فراز اول اینکه خداوند فرموده آسمانها و زمین را در ۶ روز آفریده، که بیان شد منظور از آن ۶ دوره هست و این در زبان خودمون هم متداوله که میگیم، پیامبر روزی در مدینه زندگی میکرد، که منظور از آن یک دوران هست نه یک روز.
فراز دیگر اینه که بیان شده حکومت الهی بر آب قرار داشت، که در توضیح گفته شد، منظور شاید خلقت ابتدائی زمین بوده که بصورت آبهای مذاب وجود داشته، و به مرور زمان مراحل بعدی با نظم خاصی تحقق یافت.
فراز دیگر در رابطه با این عبارت بود که أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا که بیان شد زیادی عمل در اسلام در درجه اول اهمیت نداره، بلکه در درجه اول کیفیت اعمال است که مهمه و پیرامون آن مباحثی مطرح شد.
وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّه مَعْدُودَه لَیقُولُنَّ مَا یحْبِسُهُ أَلَا یوْمَ یأْتِیهِمْ لَیسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ یسْتَهْزِئُونَ؛ و اگر مجازات را تا زمان محدودی از آنها به تأخیر اندازیم، (از روی استهزا میگویند: «چه چیز مانع آن شده است؟!» آگاه باشید، آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد؛ (و هیچ قدرتی مانع آن نخواهد بود؛) و آنچه را مسخره میکردند، دامانشان را میگیرد! [3]
در این آیه شریفه خداوند میفرماید آنها که مسیرشان مسیر خدا نیست، در زمانی که هنوز نزول عذابشان فرا نرسیده، با حالت مسخره میگویند، پس چرا عذاب بر سر ما نازل نمیشود؟
اما غافلند که هرگاه زمان نزول عذاب فرا رسد، دیگر راه چاره ای نخواهند داشت و عذاب آنها را نابود خواهد کرد!
یکی از نکات جالبی که برای این آیه وجود داره اینه که یکی از مصادیق این آیه را زمان ظهور حضرت بیان فرمودند!
وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّه مَعْدُودَه قَالَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیا إِلَی خُرُوجِ الْقَائِمِ ع فَنَرُدُّهُمْ وَ نُعَذِّبُهُمْ لَیقُولُنَّ ما یحْبِسُهُ أَنْ یقُولُوا لِمَ لَا یقُومُ الْقَائِمُ وَ لَا یخْرُجُ عَلَی حَدِّ الِاسْتِهْزَاءِ فَقَالَ اللَّهُ أَلا یوْمَ یأْتِیهِمْ لَیسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُن[4]
وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّه مَعْدُودَه؛ اگر عذاب را تا مدت معینی (ظهور امام زمان) بتأخیر بیاندازیم
لَیقُولُنَّ ما یحْبِسُهُ؛ با استهزاء خواهند گفت چه چیز آن را باز داشت (و مانع ظهور امام زمان چیست؟)
أَلا یوْمَ یأْتِیهِمْ لَیسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ؛ بدانید روزی كه عذاب الهی به دستان امام زمان بر آنها میآید، دیگر عذاب از آنها برداشته نمیشود، بلكه بر آنان فرود آمده و آنچه را استهزاء میكردند خواهند دید.
پی نوشتها :
[1] سوره هود آیه ۶
[2] سوره هود آیه ۷
[3] سوره هود آیه ۸
[4] بحار الأنوار ج۵۱ ص ۴۴
خلاصه سخنرانی در کنفرانس آیه های انتظار در تاریخ ۹۱/۹/۲۶
موضوع : دعوت به توحید و یکتا پرستی
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ؛ (دعوت من اين است) که جز «الله» را نپرستيد! من از سوي او براي شما بيم دهنده و بشارت دهندهام!(هود/۲)
اولین چیزی که دعوت پیامبران به اون معطوف میشد این بود که افراد ، خدا رو بپرستند، بعد سراغ باقی مطالب میرفتند!
که خود این یک درس برای ما هست، اگه دیدیم فردی مسیرش مسیر درستی نیست اول سعی کنیم اصول عقایدش رو درست کنیم و بعد دنبال باقی مطالب بریم.
البته اول سطح خودمون رو بشناسیم، تا خودمون ضربه فنی نشیم!
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْکُمْ مَتَاعاً حَسَناً إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ کُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْکُمْ عَذَابَ يَوْمٍ کَبِيرٍ﴿هود، ۳﴾
پیامبر بعد از دعوت به یکتا پرستی، چند مطلب دیگر رو هم باید دنبال میفرمود:
اولین چیز اینگونه مطرح میشه که او میخواهد تا از خداوند بخاطر لغزشها، کمک و معذرت بخواهیم؛ وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ
سپس درخواست میکند تا حقیقتا به سوی او بازگردیم؛ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ
که این هم البته نفعش به حال خودمان خواهد بود ود علت را چنین بیان میفرماید :
چنین کنید تا آنکه پروردگار شما را بواسطه این عمل تا پایان زندگی، از وضعیت نیک و خوشی، برخوردار کند؛ يُمَتِّعْکُمْ مَتَاعاً حَسَناً إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى
و ملاک در مقدار اعطای نعمت را اینگونه معرفی میفرماید :
هر که را صفات پسندیده و اعمال شایسته او بیشتر است، پاداش زیادتری عطا کند؛ وَ يُؤْتِ کُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ
و در نهایت از باب هشدار میفرماید : اگر روی از حق برگردانید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم؛ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيكُمْ عَذَابَ يوْمٍ كَبِيرٍ؛
خلاصه اینکه بدانیم، هرچه کنیم به خود کنیم و سعادت حقیقی رو نمیبایست با خوشیهای زودگذر معامله کرد!
المنه لله که در میکده باز است ::: زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خُمها همه در جوش و خروشند ، ز مستی ::: وان می ، که در آن جاست ، حقیقت ، نه مجاز است
خلاصه سخنرانی در کنفرانس آیه های انتظار در تاریخ ۹۱/۹/۶


سوال : مگر جوان نیاز به ابراز وجود ندارد؟ مگه نباید انسان حتی دختران خودشونو تخلیه کنند؟
لذا اگر تمایل داشته باشید میتوانید در یک تایپیک مستقل، با موضوعی مثل : «جوانان با شور جوانی چه کنند؟» بصورت مجزا مورد بررسی قرار دهید تا مباحث با تدبیر و نظم بیشتری پیش رود.
سوال : مگه نمیگین دختر مثه گل است پس باید مثه گل باهاش رفتار کرد.زیبایی گل را همه می بینند اما همه نمیتونن بهش دست بزنن چون خار هم داره یا صاحب داره اما زیباییش رو همه میتونن ببینن.
نتیجه ای که از این عبارت به ذهن میرسه، صحیح نیست.