اعراض از نااهلان
خلاصه مربوط به جلسه 91/06/12 تالار کنفرانس آیه های انتظار – الفور
در ابتدای جلسه به مناسبت شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء(علیه السلام) عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیرامون واقعه جنگ احد مطالبی بازگو شد و در ادامه به مناسب برخی مطالب کاربران گرامی، بحث به سمت صله رحم کشیده شد.
بر اساس آیه 29 از سوره نجم مطرح شد که باید ملاکمون در هر گونه ارتباط این باشد که آیا فرد مورد نظر ما مسیرش مسیر خدا هست یا نه؟ که اگر مسیرش خدایی نبود، دیگر نباید با او ارتباط داشته باشیم و تا حد ممکن باید از او اعراض کنیم!
(فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا؛ حال که چنين است از کسي که از ياد ما روي ميگرداند و جز زندگي مادي دنيا را نميطلبد، اعراض کن!)(نجم/29)
بزرگواری پرسید که مگه سفارش نشده صله رحم بجا بیاریم؟
در جواب عرض میشه که نباید فراموش کنیم، صله رحم نهایت نهایتش یک فعل مستحبه، و نهی از منکر یک فعل واجب!
و اگر یکی از اقوام نزدیک ، فعل حرامی را انجام داد ، مناسب با رفتار او باید او را نهی از منکر نمود و حتی گاهی بنابر آیه شریفه ، می بایست از او دوری کنیم!
در ادامه به روایتی نیز اشاره شد که متن آنرا در اینجا می آوریم:
قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ مَا لِي رَأَيْتُكَ عِنْدَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ يَعْقُوبَ فَقَالَ-إِنَّهُ خَالِي فَقَالَ إِنَّهُ يَقُولُ فِي اللَّهِ قَوْلًا عَظِيماً يَصِفُ اللَّهَ وَ لَا يُوصَفُ فَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَهُ وَ تَرَكْتَنَا وَ إِمَّا جَلَسْتَ مَعَنَا وَ تَرَكْتَهُ فَقُلْتُ هُوَ يَقُولُ مَا شَاءَ أَيُّ شَيْءٍ عَلَيَّ مِنْهُ إِذَا لَمْ أَقُلْ مَا يَقُولُ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع أَ مَا تَخَافُ أَنْ تَنْزِلَ بِهِ نَقِمَةٌ فَتُصِيبَكُمْ جَمِيعاً أَ مَا عَلِمْتَ بِالَّذِي كَانَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَى ع وَ كَانَ أَبُوهُ مِنْ أَصْحَابِ فِرْعَوْنَ فَلَمَّا لَحِقَتْ خَيْلُ فِرْعَوْنَ مُوسَى تَخَلَّفَ عَنْهُ لِيَعِظَ أَبَاهُ فَيُلْحِقَهُ بِمُوسَى فَمَضَى أَبُوهُ وَ هُوَ يُرَاغِمُهُ حَتَّى بَلَغَا طَرَفاً مِنَ الْبَحْرِ فَغَرِقَا جَمِيعاً فَأَتَى مُوسَى ع الْخَبَرُ فَقَالَ هُوَ فِي رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَكِنَّ النَّقِمَةَ إِذَا نَزَلَتْ لَمْ يَكُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ دِفَاعٌ. (كافي ج2 بَابُ مُجَالَسَةِ أَهْلِ الْمَعَاصِي ص 374)
جعفرى گويد: حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بمن فرمود: چرا ترا نزد عبد الرحمان بن يعقوب مى بينم ؟ عرض كردم : او دائى من است . فرمود: او درباره خداوند مطالب بدى مى گويد، خدا را (به اجسام ) توصيف مى كند با اينكه اینکار صحیح نیست. يا با او همنشين شو و ما را ترك كن ، يا با ما همنشين و او را ترك كن ! گفتم : او هر چه بگويد زيانى برايم ندارد! فرمود: آيا نمى ترسى عذابى به او رسد و ترا هم بگيرد مگر نمى دانى كسى از اصحاب موسى عليه السلام بود و پدرش از مريدان فرعون ، پس آنوقت كه لشگر فرعون (در دريا) به موسى (و لشگريانش ) نزديك شدند، آن صحابى حضرت ، از سپاه جدا شد و رفت پدر را كه در لشگر فرعون بود نصيحت كند، تا اينكه با هم كنار دريا رسيدند، چون فرعونيان غرق شدند آن دو هم غرق شدند.
خبر را به حضرت موسى علیه السلام دادند فرمود: او در رحمت خدا است ولى چون عذاب نازل گردد از آنكه نزديك گنهكار است دفاعى نشود.
پس بگردان روى، از آن، كو بر ملا /// رو بگردانيده است، از ذكر ما
خواسته نى، از عَمَلْها در بسيج /// جز حياتِ دنيوىِ پَسْتْ هيچ
سوالات خود را در بخش نظرات مطالب وارد بفرمائید.